|
بازتاب
در اين
صفحه بريدهای از نوشتههايی را که به صورت الكترونيكی
برایمان فرستادهايد، نشر میدهيم. در واقع اين صفحه را شما مینويسيد. فروغ و نويسندهگاناش چه بسا بخشی از نامههايشان را در اينجا
علنی کنند. جدا از آن تلاش میشود تا به تکبهتک نامهها جواب داده
شود.
راستی،
يک عذرخواهی هم بدهکار دوستانی هستيم که جواب فوری به نامههايشان ندادهايم. خودتان میدانيد ديگر! هزار و يک مشغله ... .
ببخشيد!
نامههای بهاری رفقا و دوستان فروغ چند هفتهایست كه به اين سمت و سو
میآيند. از همهشان سپاسگزاريم! و اينك بازتاب چند تايی از اين
نامهها و پيغامها و هدايا:
يك سلام سبز
دوستی از خاور دور، شمال
ژاپن، نامهای بهاری به دوستاناش نوشت كه در ميانشان يكی از فروغیها
هم بود. او بدش نيامد تا بخشی از نامه اينجا بيايد:
|
"سال نو مبارك يه عالمه!"
اين هم كارت كوچولوی قشنگی از
آيدا:
 |
|
و
عيدانهی انسيه
سياوش، همكار تحريريهی فروغ، كه وبلاگ
زنی به نام سياوش
را هم مینويسد. |
|
كلاه فرنگی قزوين هم عمارتیست كه زادگاه سميه و سمانه را به
يادمان میآورد(هديهی آن دو):
 |
|
شكوفههای بهاریای كه آيدا، همكار تحريريهی فروغ و نويسندهی
وبلاگ
وزن عشق، تقديم خوانندهگان فروغ كرده:
 |
|
در كوچه باغی دنج نمیخواهيد قدم بزنيد و خاطرهها مرور كنيد؟
لطف عميد صادقینسب _ پيش از اين داستان
يه وجب مونده به ديفال را از او در فروغ خواندهايم:
 |
سلام!
يه سلام
سبز به همهی دوستان خوبی كه مثل
آسمون آبی هستن، بلند و هميشهگی!
به اونهايی كه مثل دريا هستن، هميشه در جنب و جوش، به اونهايي كه ...
مثل خورشيد، مثل كوه، و
خلاصه ...، مثل همهی خوبی هايی كه خدا آفريده!
بهار داره میآد، مثل
هميشه با شادی و سرزندهگی.
ايشالله كه هميشه سبز
باشين و زمستون هيچوقت پا به كلبهی دل مهربون شما نذاره ...
سيروس زمانی
ميعادی برای هرگز نمردن
دو خواهری هم كه با فروغ
چندیست دوستی كردهاند، با هم چنين بهار را همراه آوردند:
و ما در اين لحظه، در
اين نخستين لحظات آغاز آفرينش، نخستين روز خلقت، روز اورمزد، آتش
اهورايي نوروز را باز ميافروزيم و در عمق وجدان خويش، به پايمردي
خيال، از صحراهاي سياه و مرگزدهی قرون تهي ميگذريم و در همهی
نوروزهايي كه زير آسمان پاك و آفتاب روشن سرزمين ما برپا ميشده است،
با همهی زنان و مرداني كه خون آنان در رگهايمان ميدود، شركت ميكنيم
و اين گونه «بودن خويش» را، به عنوان يك ملت، در تندباد ريشهبرانداز
زمانها خلود ميبخشيم.
(برگرفته از «كوير»، دكتر شريعتي)
اگر ميخواهي، بيا دستان
گرمات را به من بده، تا به قول دكتر، ما هم در ميعادگاهي كه همهی
نسلهاي تاريخ و اساطير ملت ما حضور دارند، با آنان پيمان وفا ببنديم
كه هرگز نميريم.
سمانه و
سميه
سال شادی و رهايی
بهارانههای
شبح هم خواندنیاند و
محل تأمل:
درخش ار نخندد بهگاه
بهار / همانا نگريد چنين ابر زار (ابوشکور بلخی)
با ياد زندهبهگوران
بم!
با ياد خاکسترشدهگان
نشابور!
با ياد بيست و هفت هزار
قربانی تصادفات رانندهگی!
...
سال گذشته سال مرگ بود!
با آرزوی آن که سال پيش روی بسی نيکوتر و انسانیتر از سالی باشد که پس
پشت نهاديم. سال زندهگی، سال پيروزی بر اين کرکس گشاد بال! سال شادی،
آزادی و رهايی!
شاد باشيد
شبح
يك
كارت پستال در سفر
علی آسوده، دوست فروغ كه ساكن آلمان است، قطعه شعری از مجموعهی
اشعارش به نام «كارت پستالها در سفر» هديهی بهاری داده است:
بيا از همين لحظه باور
كنيم
پيچكها به صلح سبز تعلق
ندارند،
نگذار پيچك
گل سرخ انديشهات را بيارايد ...
سلامی ملكوتی
و
واحهنشين ملكوت هم با
چند خطی شادِمان كرد:
… به همهی بچههای فروغ
سلام گرم من رو برسون و سال نو رو تبريك بگو. و يه خسته نباشين به
همهشون برای نشر قشنگ و تازهی امسالشون!
و هديهاش هم
آواز زيبايی از پريسا
و استاد عمومی.
|
و اين هم يادگاری
بهاری آيدا و آرش كه خانهشان
زير درخت گيلاس بود و هست:
 |
|
و عيدانهی رضا
حيدری، گردانندهی سايت
فرياد:
 |
بهار
خجسته و خرامان و خستهگیناپذيری ...
نامههای بهاری
گلكو هم كه خود
حكايتیاند. در يكی با مهر آرزو كرده:
اميدوارم در سال جديد هم چنان خستهگيناپذير به كارتان ادامه بدهيد.
به اميد اين كه سال نو سال
آزادي و رهايي و شكوفايي ايران باشد!
و در ديگری، پس از نگاهی به سال قبل، شعر آشنايی،
سرودهی كرامتالله دانشيان، را برای
دوستاناش فرستاده است:
سال پيش سالي پرتلاطم بود، اما زمستان هر چه سرد و بيرحم هم باشد،
بالاخره ميگذرد. اين قانون طبيعت است: اهريمن رفتنيست! ...
هوا دلپذير شد،
گل از خاك بر دميد
پرستو به بازگشت زد نغمهی اميد
به جوش آمده است خون درون رگ گياه
بهار خجسته باز خرامان رسد ز راه
به خويشان، به دوستان،
به ياران آشنا،
به مردان تيزخشم كه
پيكار ميكنند،
به آنان كه با قلم
نواحي درد را
به چشم جهانيان
پديدار ميكنند:
بهاران خجسته باد!
و اين بند بندهگي،
و اين بار فقر و جهل
ز سرتاسر جهان،
به هر صورتي كه هست،
نگون و گسسته باد!
دامن
زدن به انديشهی صلح
و خبر راهاندازی يك
سايت هم كه در نامهای به گوشمان رسيد:
سايت صلح همزمان با روز
ده دسامبر، روز حقوق بشر و روز دريافت جايزهی صلح نوبل توسط خانم
شيرين عبادی آغاز به کار كرده است. اميد ما اين است که بتوانيم با
همياری همهی دوستداران صلح، مدافعان حقوق بشر، هواداران دموکراسی و
محققان ومتفکران در اين زمينهها، برای جستوجوی راهحلهای صلحجويانه
و مسالمتآميز برای درگيریهای موجود در منطقهی ما، بهطور کلی، و
برای استقرار دموکراسی در كشورمان، بهطور ويژه، به کار فکری
گستردهای دامن زنيم.
گردانندهگان سايت
صلح
يك
نشان برای فروغ

خبر انتشار نسخهی چاپی
فروغ را هم برخی از دوستان از آگهیای در گوشه و كنار رد گرفتهاند و
به جزئيات هم پرداختهاند.
از همراهی دوستانهشان سپاسگزاريم:
سلام
يك لوگو دارم برای نام
فروغ. برادرم طراحی كرده. ... تايپوگرافیهای خيلی مدرنی هم میكند،
ولی چون به نظرش رسيد كه شما سادهگی را دوستتر داريد، اين را داد كه
من برایتان بفرستم. اگر چيز ديگر يا سبك ديگری را میپسنديد، بگوييد.
اميدوارم بتواند پياده كند. راستی، اين لوگو را برای اين طراحی كرد كه
هميشه از لوگوهای فروغ اينترنتی ناراضی بوده. آن لوگويی كه در مجلهی
«هفت» بود هم به نظرش ضعيف آمد.
حالا من چرا اين همه
پرحرفی میكنم؟ آخر، من مأمور شدم تا اين لوگو را بفرستم برایتان ...
با مهر
مصطفی حاجیزاده
é |