|
پله پله تا تماميت
داخل پرانتز
آيدا
(نويسندهء وبلاگ
وزن عشق)
از نظر يونگ روان انسان شامل سه بخش مهم میباشد که آنها را
«خودآگاه»، «ناخودآگاه فردی» و «ناخودآگاه جمعی» مینامد.
بخش «خودآگاه» که به آن «من» نيز میگويند، مانند پوستهای بادکنک
مانند دور انسان را فرا گرفته و بخش هوشيار ذهن ماست. اين پوسته نگهبان
آگاهی و اطلاعاتیست که از طريق حواس پنجگانه وارد شده که خاطرات و
عقايد و اطلاعات را شامل میشود. خودآگاه بخش شناخته شدهی روان است.
درونگرايی و برونگرايی دو روش برخورد هستند که هر فردی بنا به شرائط
خود يکی را کسب کرده است و هنگام بروز مسائل مختلف با يکی از اين دو
روش با اتفاقات روزمره برخورد میکند. به عنوان مثال، فرد درونگرا
هنگام ناراحتی میخواهد در اتاقی تنها بوده و به موسيقی گوش کند و شخص
برونگرا دلاش میخواهد در جمع رفته و يا با کسی صحبت كند. هيچ کدام
از اين دو روش، نشان خوب و يا بد بودن شخص نيست. اکثر افراد درجهای از
دو گرايش برونگرايی و درونگرايی را دارند که يکی مسلط است. فرد
متعالیتر هم با تنهايی کنار میآيد هم با جمع. از تنهايی خود به جمع
نفع میرساند و از جمع برای تنهايی خود بهرهبرداری میکند. هر کس بنا
به شرائط خاصی که داشته با ديگران متفاوت میشود و هر چه درجهی آگاهی
فرد بيشتر باشد ميزان اين افتراق بارزتر است.
اگر روان را به کوه يخی تشبيه کنيم که در اقيانوسی وجود دارد، قسمت سر
اين کوه يخی که از آب بيرون است «خودآگاه» و قسمتی که به صورت سايهای
از زير آب ديده میشود «ناخودآگاه فردی» و قسمت ديگری را که کاملا در
اقيانوس ناپيداست، «ناخودآگاه جمعی» میناميم. اگر بخواهيم به طرف
ناخودآگاه برويم نبايد شيرجه بزنيم و بايد با پروژکتور به طرف آن رفت،
چرا که وجود نهنگ در تاريکی بسيار خطرناک است. بايستی آگاهانه به طرف
ناخودآگاه جمعی رفت.«ناخودآگاه فردی» با وجودی که هشيار نيست، ولی
میشود در اثر اتفاق مرتبطی آن را به خاطر آورد، مثل يادآوری يک خاطره
به محض ديدن چيزی در رابطه با آن.
«عقده»ها نيز در گوشهای از پوستهی «من» و «ناخودآگاه فردی» به صورت
گره و يا گلولههای سربی جای میگيرند و انرژی بسياری را در آن قسمت
ذخيره میکنند و به محص پيدا شدن فرصت مناسب، اين انرژی بالا میآيد و
ايجاد دردسر میکند (مانند مسخره کردن يک فرد).
علت به وجود آمدن «عقده»ها بروز مشکلات ناگوار دوران کودکیست که به
صورتهای مختلف از اوليا به ما به ارث ميرسد و به صورت «ناخودآگاه»
واکنش نشان میدهند. ترسها، غرايز، بخشندهگي، پرخاشگري، جنگجويي، و
... از طريق بخش «ناخودآگاه جمعی» به صورت الگوهايی از اوليا و
اجداد به ما به ارث میرسند. اين الگوهای کهن يا «کهن الگو»های اجدادی
مانند شخصيتهای کوچکی درون ما زندهگی میکنند و حاوی انرژی هستند.
اگر آنها را سرکوب کنيم، توان بالقوهی خود را حفظ کرده و به ما آسيب
میرسانند. گاهی که قدرت سرکوب «کهن الگو»ها زياد باشد و اجازهی
زندهگی کردن از آنها گرفته شود، پوستهی «من» را سوراخ کرده و
يکپارچهگی من را از بين برده و بيماری روانی به وجود میآورند. و اگر
به آنها اجازهی زندهگی کردن دهيم، درون ما رشد بزرگی اتفاق میافتد
که اتفاق رايج عشق هم جزء آن است _ که اگر فرصت دست داد، مفصلا
به آن خواهم پرداخت.
از
نمونهی اين «الگوهای اجدادی» که تا به حال و به طور مختصر به يکی دو
تای آن پرداختهام، «کودک»، «آواره»، «جنگجو»، «بخشنده»، «معصوم»،
«سايه»، «آنيما» و «آنيموس» و ... میشود نام برد.
پس از کشف «ناخودآگاه جمعی» و رسيدن به هشياری کامل در مورد روان خود
(که به زحمت و پشتکار زياد نياز دارد)، تعادل روان به وجود میآيد و
به تدريج «خود» را کشف میکنيم. رسيدن به «خود» و يا «خدای درون» و
يکپارچه شدن شخصيت انسان مستلزم زمان دراز و تلاش فراوان و صبر
میباشد و معمولا در سالهای ميانی اتفاق میافتد. شخص با جهان اطراف
احساس يگانهگی و يکپارچهگی میکند. اين مرحله را میشود به سوپ جا
افتادهای تشبيه کرد که تک تک اجزاء آن را که با هم کاملا فرق دارند،
«فرديت» و زمانی که سوپ آماده و جا افتاده شد و به قول معروف، سوپ سوپ
شد، «تماميت» است و يا «خود».
é |