سال دوم، سی فروردين 1383

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

هذيانی از آخر به اول

از آسمان

او مرد!

برای آخرين بار ورق زدن پرونده‌ی خاطراتی محو وقتی گره روسری‌ات را می‌بستی

اروپاگردی: فتح بام جهان

اصلاحات ساختاری - 2

پله پله تا تماميت: داخل پرانتز

پله پله تا هر كجا دل‌تان بخواهد

تعامل سينما و ادبيات در ايران

سفيد و صورتی كم‌رنگ

همه‌ی راه‌های ديگر هم

اعتراف

تو به دور نزديكی

شعر بی‌عنوان - 4

 

 

همه‌ی راه‌های ديگر هم ...

حسن كلاهی

 

ديرم شده، هيچ وقتي ندارم، خيلي هراسان‌ام.

دو راه‌رو ِ سيماني ِ دراز مقابل‌ام است. هر ‌دو به يك‌جا مي‌رسند. مانده‌ام از كدام‌يك بروم، زودتر مي‌رسم. مضطرب سر دو راهي مكث مي‌كنم، نگاهي به اطراف مي‌اندازم. بالاخره يكي را انتخاب مي‌كنم و با عجله راه مي‌افتم. در راه مدام به اين فكر مي‌كنم كه ‌آخرش چه؟ چه‌قدر دربه‌دري؟ چه‌قدر بي‌هدفي و استيصال؟ چه‌قدر بدبختي؟ به شدت احساس گرسنه‌گي مي‌كنم. كم‌كم راه ‌رفتن‌ام به دويدن تبديل مي‌شود. به غروب چيزي نمانده. صداي گنجشك‌ها از لابه‌لاي درخت‌ها مي‌آيد. فكر بكري به نظرم مي‌رسد، مكث مي‌كنم. آواز گنجشك‌ها وسوسه‌ام مي‌كند ...، بي‌خيال مي‌شوم و سريع‌تر به راه‌ا‌م ادامه مي‌دهم. در راه دوباره هجوم افكار مأيوس كننده و بي‌سروته، اما گرسنه‌گي مجال نمي‌دهد.

 

بالاخره رسيدم، جستي زدم و پريدم لبه‌ی سطل ...

ولي ...، ولي اين‌جا فقط يك چيز وجود دارد، يك چيز خنده‌دار، پوچ و بي‌معني، و حتي خيلي مواقع هم غم‌انگيز، كه در ضمن به هيچ‌وجه هم بوي لذيذي ندارد، يك عدد نوار ‌بهداشتي مستعمل! عجيب است! پس من اين بوي اشتها‌آور ماهي را از كجا شنيده‌ام؟

نكند قبل از من ...، نه اين اطراف گربه‌ی ديگري نيست.

اين‌جا فقط من‌ام و همين يك سطل زباله!

نكند بايد تمام راه آمده را ...

اي داد، صداي جيك‌جيك هم ديگر ...

 

 

 

 

 

 

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.