سال دوم، سی فروردين 1383

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

هذيانی از آخر به اول

از آسمان

او مرد!

برای آخرين بار ورق زدن پرونده‌ی خاطراتی محو وقتی گره روسری‌ات را می‌بستی

اروپاگردی: فتح بام جهان

اصلاحات ساختاری - 2

پله پله تا تماميت: داخل پرانتز

پله پله تا هر كجا دل‌تان بخواهد

تعامل سينما و ادبيات در ايران

سفيد و صورتی كم‌رنگ

همه‌ی راه‌های ديگر هم

اعتراف

تو به دور نزديكی

شعر بی‌عنوان - 4

 

 نوشته‌های محيا در سال دوم:

 دريا

 پيمان، ساده، دريغ!

 

اعتراف

محيا اسلامی نظری

 

مرا ببخش!

كنارم كه نبودي،

يأس در من زاده ميشد، بي هيچ ميلي به همخوابه‌گي ...

من مانده بودم و شيطان

_ كه تا شب برسد، در ساعت قديمي اتاق،

مستانه ميخنديد!

اما اين رؤياي خنكاي صداي تو،

در هم‌آغوشي لبان‌ات،

با نشيب گيسوان من بود

كه به ميان زمستان‌ام نگذاشت ...

 

اصلا تقصير با رؤياهايمان

كه دير تعبير ميشوند!

و گر نه خوب ميدانم

كه نبض ماه

رساتر از هميشه است!

 

 

 

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.