|
پله پله تا هر كجا دلتان بخواهد
پژمان طرفهنژاد
سقوط اگر نقطهی مقابل
تماميت نيست، تضادی با آن دارد. عنوان مطلب قبلام فقط نشانگر تضاد
بود و بس. نمیدانم شروع خوبی بود يا نه. اما بعد ...
تصورم اين بود كه پاسخی منطقیتر دريافت میكردم تا دادههای ذهنیام
افزون گشته، ابهاماتامكاهش يابد، اما چنين نشد و نظرم راجع به خلط
مبحث، سردرگمی و پشت سر هم كردن گزارههای نامربوط راسختر شد. از يونگ
سخن به ميان امد كه اگر چه زمانی با استقبال مردم روبهرو شد، اما
منتقدان آرايش را آميزهی در هم و مبهمی از نهانروشی، مابعدالطبيعه
و دين میدانند، و به طور كلی نظراتاش در مورد دين، تاريخ، هنر و
ادبيات بيش تر از روانشناسی و روانپزشكی پذيرفته شده است. به هر حال،
در مطالب آيدا آن قدر كه رد برن پيداست، جز توضيحی از پرسونا
(Persona)
و جسته گريخته گزارههايی از هشياری درونگرا و برونگرا چيزی نيافتم و
باز نفهميدم كه آنيما
(Anima)
و آنيموس (Animus)
كه كهن الگوهای هشياری
جمعی از نظر يونگ كه ابراز آن را (زنانهگی در مردان مانند لطافت يا
مردانهگی در زنان) باعث رشد شخصيت میداند، چه دخلی دارد به اين كه
بگوييم: "مردها به علت ترسو بودن، كودك درون زن را از رشد باز میدارند
..." يا "مردها با نگاه داشتن زن در قالبهای موجود باعث تنهايی خود
میشوند ..." و يا "تمامی زنان قفسنشيناند، تابع و ظلمپذيرند و
مردان هر روز تغيير میكنند. ..."
در ابتداط مطلب قسم ياد
شده (!!!) كه از وضعيت آخر و ... الهامی گرفته نشده، اما در چند سطر
بعد میخوانيم: "كودك درون را دوباره خواندم، ... همان كودك توماس هريس
است." من نمیدانم هريس شاگرد برن بوده يا نه و آيا الگوی رفتار متقابل
را شرح داده يا نه و آيا كودك هريس همان كودك برن نيست؟ شما به من
بگوييد.
برای اين كه عنوان كردم
ژرفساخت مطالب آيدا تئوری برن است، چند فراز از نوشتههای قبلیاش را
میآورم تا خودتان قضاوت كنيد:
بچه كوچولوی
درون ما:
[كودك] همان که خلاقیت
شما دست اوست، عاشق میشود، دلبسته، ناامید و امیدوار، افسرده میشود
و مضطرب. خشمگین و عصبانی! اُه ... ، چهقدر نیاز به نوازش دارد!
پذيرش رنج:
میخواهی بدانی این پدر و مادر از کجا پیداشان شده ...؟
اینها همان رفتار والدین و سرپرستان ما هستند در زمان کودکی واقعیمان
كه به صورت نوار ضبط شده قوانین آن دوران را که از جانبشان به
ما تحمیل شده در ذهنمان میخوانند.
و باز و باز و باز ... . اين مرا به اينجا رهنمون شد
كه ژرفساخت مطلب چيست.
وقتی شما از پرسونا، از ضمير ناخودآگاه جمعی، از كنش درونگرا و
برونگرا، از معقول و نامعقول، از سايه و خود صحبت میكنيد، میشود
يونگ.
اگر از اگو (Ego)،
ID، سوپر - اگو
(Superego)
صحبت كنيد، میشود فرويد.
اگر از والد، بالغ، كودك صحبت كنيد، میشود برن.
حال، در هم كردن اينها بدون در نظر گرفتن مفاهيم
اصلیشان و همچنين استفادهی نابهجا از باورهای اجتماعی و سورهای
عمومی ناصحيح، میشود پله پله تا تماميت!
صحبت راجع به ترفندهای بالغانه و نوازش را وامیگذارم
برای بعد، اما تا جايی كه ياد دارم و باز مطلب قبلیام را خواندم، راجع
به عشق و آموزش آن چيزی نگفته بودم.
بگذريم، آن چه از تئوری يونگ میدانم اين است كه او به
دورهی كودكی اهميت خاصی نمیدهد، زيرا معتقد است كه من هشيار در كودك
شكل نگرفته و والدين را تأثيرگذار میداند. اگر مطلب آيدا راجع به
والدين را برگرفته از اين مطلب يونگ بدانيم، بايد بگويم كه يونگ
تأثيرات والدين را ضبط روانی كودك نمیداند، بلكه جزئی از ناهشياری شخص
میشود _ كه اختلاف برن با فرويد هم همين بود. والد، بالغ و كودك را
نبايد با مفاهيم اوليهی علم روانكاوی اشتباه كرد، زيرا اينها
واقعیاند. هر جنبه با به كار افتادن نوارهای ضبط شده، پديد میآيد.
اين اطلاعات حاوی اشخاص واقعی، زمانهای واقعی، تصميمهای واقعی و
احساس های واقعی هستند، نه آنچه فرويد يا يونگ میگويند. شايد عدم درك
صحيح اين امر باعث خلط مبحث شده است.
مشتاقانه منتظر نظرات دوستان هستم.
é |