سال دوم، سی فروردين 1383

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

هذيانی از آخر به اول

از آسمان

او مرد!

برای آخرين بار ورق زدن پرونده‌ی خاطراتی محو وقتی گره روسری‌ات را می‌بستی

اروپاگردی: فتح بام جهان

اصلاحات ساختاری - 2

پله پله تا تماميت: داخل پرانتز

پله پله تا هر كجا دل‌تان بخواهد

تعامل سينما و ادبيات در ايران

سفيد و صورتی كم‌رنگ

همه‌ی راه‌های ديگر هم

اعتراف

تو به دور نزديكی

شعر بی‌عنوان - 4

 

هذيانی از آخر به اول

علی بردبار

 

يه روز نزديكی‌های اوائل بهار، بابای پترس _ پترس رو كه يادتون هس؟ _ تو همون حين كه رد اولاد ناخلف‌ش رو مي‌جست، رسيد به جايی كه يه شيره‌ی بی‌دسّ و پا فرو بردش در لطف و صنع خدای.

همين! شيره نشسته بود سر گذرُ و با نگاه‌های هاج و واج منتظر روباهه بود كه بياد و موش كوری رو كه شكار كرده بود، بخوره. از خونه‌ی بغل اون بيشه هم يه نرّه غولی داشت جيغ می كشيد:

-          ... كه بی‌چاره بودم در آغوش تو ...

 

 

بابای پترس راه افتاد تا بره باغ عمومی اينا رو به پسره بگه، بلكه كتاب فارسی يه ورقی بخوره ...، حالا تو بگير از آخر به اول!

 

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.