|
اروپا
گردی:
فتح بام جهان
رضا كلاهی
به نظر شما اولين بار كه چشم آدم به برج ايفل ميافتد چه حسي دارد؟ برج
پرافادهاي كه طنازانه آنجا ايستاده براي به رخ كشيدن خودش ...
اين هم از پاريس! شايد سه روز اقامت، براي نوشتن دربارهی پاريس كافي
نباشد. و البته اين هم كه من مينويسم دربارهی پاريس نيست. دربارهی
سه روز اقامتمان است. و شايد همين هم نباشد. شايد فقط حس من باشد
دربارهی روزهايي كه آنجا بودم. آنجا متوسط قيمت هتل شبي حدود پنجاه
يورو هست. هتلهاي بسيار گرانتر هم هست، مثلاً شبي هشتصد يورو. هتلي
كه ما گرفتيم شبي ده يورو بود، بسيار ارزانتر از معمول، اما شيك و
مرتب. نماي بيرون ساختماناش كاملاً تميز و مرتب بود. داخل كه ميشدي،
لابي نداشت، اما به جاي آن يك دستگاه فروش اتوماتيك نوشابه و خوراكي
بود، و يك دستگاهِ فروش اتوماتيك كارت تلفن به علاوهی يك تلفن كارتي
در كنارش. در و ديوار و زمين، همه شيك و تر و تميز. با آسانسور به
طبقهی مربوط به خودمان رفتيم. راهروي بلندي بود كه يك انتهايش باز
يكي از همان دستگاههاي فروش خواركي بود با دو تا دكمهی اضافي، كه با
يكي ميشد آب سرد از دستگاه گرفت و با ديگري آب جوش، و اينها ديگر
مجاني. اتاق ما سه تا تخت داشت. دو تا پايين كنار هم و يكي روي سر
آنها. در اتاق با كليد باز نميشد. به جاي آن يك كد رمز داشت كه روي
يك كارت نوشته شده بود و به صاحب اتاق ميدادند. براي ورود، بايد كد
رمز را وارد ميكردي. يك گوشهی اتاق تلويزيوني روي ديوار نصب شده بود
كه پنج شش شبكهی تلويزيوني فرانسه را ميگرفت. گوشهی ديگر، يك
دستشويي كوچك و آينه بود براي شستن دست و اصلاح صورت. داخل اتاق،
سرويس بهداشتي نبود. هر راهرو، يك مجموعه سرويس بهداشتي جداگانه داشت،
شامل چهار پنج توالت و حمام. چراغ و سيفون توالتها اتوماتيك بود. بار
اول كه در را باز ميكردي و وارد ميشدي، چراغ روشن ميشد و با باز
كردن در براي خروج، چراغ خاموش و سيفون كشيده ميشد. ديوارهی حمام، از
كف تا سقف، مجموعهی يكپارچهاي بود از جنسي شبيه فايبرگلاس به رنگ
كرم. انگار كه درون يك قابلمهی بزرگ ايستاده باشي. و از تميزي همه جا
برق ميزد. شيرآلات حمام و دستشويي، از بهترين كيفيتي كه من در ايران
ديده بودم. نه ببخشيد، من مشابه آن را در ايران نديده بودم! شيرهاي آب،
يك دكمه بود كه با يك بار فشار دادن آن، حدود يك دقيقه آب ميآمد و بعد
قطع ميشد، به اندازهی يك بار شستن دست. هر روز صبح هم دو نفر
ميآمدند براي تميز كردن اتاق و عوض كردن ملحفهها. و اما صبحانه: يك
رستوران خيلي شيك در طبقهی دوم بود. سه يورو ميدادي و وارد ميشدي،
آن وقت هر چه ميخواستي به صورت سلف سرويس ميخوردي. كره، پنير،
تخممرغ آبپز، عسل، كالباس، انواع دسرها، نوشيدنيهاي سرد و گرم از
آبميوه تا چاي و قهوه و شير داغ. اين، ارزانترين هتل بود در پاريس.
از كيفيت چيزي كم نداشت. كيفيتها همه در حد استاندارد و حتا بالاتر و
از كميت هم هر چه كم داشت، جايگزيني براي آن موجود بود. مثلاً يك هتل
گرانتر ممكن است يك لابي خيلي شيك با مبلمان لوكس و فروشگاهِ انواع
خوراكيها داشته باشد، اما اينجا فقط يك دستگاه فروش خوراكي بود. يا
در يك هتل گران، هر اتاقي سرويس بهداشتي مجزا براي خود دارد، ولي اين
جا سرويسهاي بهداشتي مشترك بود. و در يك هتل گران، صبحانه را در ِ
اتاق سرو ميكنند.
و اما ايفل و حس من در لحظهی اولين ديدناش. برج پرافادهاي كه شق و
رق آنجا ايستاده مثل شستِ بلند شدهی آدم قوي هيكلي كه به نشانهی
فحش، به مردم ضعيف مانده نشان داده باشد: اين جا همان پاريس است، همان
مهد توسعه و تمدن، همان سرزمين آزادي و بهروزي، همان مركز همهی آن
چيزهاي خوب كه ما هستيم و شما نيستيد! مركز فرانسه ...
شايد چنين حسي را من دارم. قطعاً براي بازديدكنندهگان اروپايي اين حس
وجود ندارد. آنان خود قدرتمندند و احساس قدرت ميكنند. اما به نظر
ميرسيد در آنجا تعداد بازديدكنندهگان آسيايي بيشتر از اروپاييان
است. نميدانم، شايد اروپاييان، آنهاييشان كه توان مالياي دارند كه
تفريحشان را در سفر بگذرانند، تفرجگاههاي طبيعيتر، مثل سواحل خوش
آب و هوا را بيشتر ترجيح دهند. يا سفر به دورترها را. جاهايي كه
متفاوتترند، مثلاً چين: نحوهی زندهگي مردم در كشوري با نظام
كمونيستي بايد براي شهروند اروپايي كنجكاويبرانگيز باشد. جلوههاي
باستاني يك تمدن شرقي هم كه به جاي خود. و هند: سرزمين افسانهها و
قصههاي هزار و يك شب، خصوصاً با اين رواج آيينهاي تبتي و بودايي كه
هنديان در آنها يد طولايي دارند. و تركيه: استانبول، در معماري و
جلوههاي بصري بسيار متفاوتتر از شهرهاي اروپاييست، علاوه بر آن كه
در زيبايي با آنها برابري ميكند، و در بعضي از موارد حتا برتر. گرچه
ممكن است امكانات رفاهي و پذيرايي از توريست در آنجا به اندازهی
شهرهاي اروپايي نباشد و همچنين البته نظم و ترتيبِ زندهگي شهري. و
البته ايران: و پرسپوليس، بازماندهی يكي از معدود تمدنهاي دوران
باستان، كه البته فعلاً نياز به سرمايهگذاري بسيار بيشتري روي صنعت
توريسم خود دارد تا به يكي از مراكز شناخته شده در اين زمينه تبديل
شود. بگذريم.
 |
|
چشمانداز شبانهی پاريس و رود سن درميانهاش از فراز ايفل |
فعلاً اما پاريس! به ايفل كه رسيديم تقريباً غروب بود. جمعيت زيادي
آنجا بودند و همه توريست. صفي بسيار طولاني دم ورودي برج منتظر رفتن
به آن بالا. آخر آن بالا چه خبر است؟ يك خبرش را از همين پايين ميشود
دانست: منظرهی شهر پاريس از بالا. البته زيباست. اما قضايا بايد
مهمتر از اينها باشد. بالاخره نوبت به ما رسيد و سوار آسانسور شديم
به سوي آسمان پاريس. ده يورو قيمت اين آسمانگردي بود. و حالا ما بر
فراز ايفل ايستادهايم. اين هم ايفل. همين؟ اين جا كه خبري نيست. يعني
چيز خاصي براي ديدن وجود ندارد. فقط تلي از آهن. البته تلي باشكوه از
آهن، اما خالي از هر زيبايي و ظرافت خاص. بر خلاف ساختمانهاي شهر كه
ظرافت سرسامآوري در معماريشان به خرج دادهاند.
اما نه، ما حالا پا بر سر اين غول پرآوازه گذاشتهايم كه مر كز جهان
است. اينجا مهمترين نقطهی دنياست. حالا ميتوانيم به همه بگوييم كه
ما بام جهان را فتح كرديم. بله! همهی اينها كه اكنون اين بالايند،
اين همه مرارت سفر را براي همين تحمل كردهاند. همه، حالا احساس
ميكنند كه پيروز شدهاند و بام جهان را فتح كردهاند.
ادامه دارد
é |