|
... (شعر بیعنوان - چهار)
سعيد
قلبام را
نیاز
بیشتریست
تا برون
ریزم
تمامی
دردهایم
هر چند دل
سفره نیست
محرم
کجاست
و
کدامینتان
استقامتی
چون،
تا بشنوید
آنگاه که
سنگ صبور
عاجز ماند
نشانام
دهید
آن کس که
سیل اشک
مرا
طاقت دیدن باشد
جایی که
گونههایم
رفیق نیمه
راه این سفرند
من
نخواستم
سروی باشم
بلند و
آزاد
یا که
تا کی پر
حاصل
من
به برگی
زرد در پاییز قانعام
اگر زیر
پای عابری
له شدنام
فریادی باشد
é |