سال چهارم

بيست و دو آبان 1384

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

فرزانه فراهانی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

farzanehf

[@] gmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1384

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

سه شعر

فرزانه فراهانی

 

1

در بارانی از فقر می‌رقصد

در پای‌کوبانی از عطش

در حاشيه‌ای از زن بودن‌اش

بازوان سپيدش

در شهوت نگاه‌ها

تکه

   تکه

      تکه

چرخ می‌شوند!

 

همه‌ی تنهايی کاغذ در بی‌مبالاتی خودکار سياه

و در وسوسه‌ای از يک انتخاب گم می‌شود

کاش شاعر بودم

تا به جادوی کلمات

قطعه

   قطعه

دردمان را می‌سرودم

آن‌وقت

شعرهای سرخ‌ام را

در سبدهای آغشته به عشق به گرسنه‌گان شهر تعارف می‌کردم!

سرخ

   سرخ

      سرخ

نه از غيرت مردان و نه از سرخاب ناب گونه‌های دخترکان

که از

زخم سر باز کرده‌ی يک حماقت

 

3

کلاغی تاب می‌خورد

کلاغی بر حاشيه‌ی صبح تاب می‌خورد

چمن‌ها آغشته به بوی سبزه و خون

در امتداد نفس‌هايی منقطع گرم می‌شوند

نيمه‌جانی کنار جاده افتاده است

صبح بی‌تفاوت آغاز می‌شود

کلاغی تاب می‌خورد

کلاغی ...

بی‌تفاوت تاب می‌خورد

 

Ç