|
|
|
|
||||||||||||
|
سه شعر فرزانه فراهانی
1 در بارانی از فقر میرقصد در پایکوبانی از عطش در حاشيهای از زن بودناش بازوان سپيدش در شهوت نگاهها تکه تکه تکه چرخ میشوند!
2 همهی تنهايی کاغذ در بیمبالاتی خودکار سياه و در وسوسهای از يک انتخاب گم میشود کاش شاعر بودم تا به جادوی کلمات قطعه قطعه دردمان را میسرودم آنوقت شعرهای سرخام را در سبدهای آغشته به عشق به گرسنهگان شهر تعارف میکردم! سرخ سرخ سرخ نه از غيرت مردان و نه از سرخاب ناب گونههای دخترکان که از زخم سر باز کردهی يک حماقت
3 کلاغی تاب میخورد کلاغی بر حاشيهی صبح تاب میخورد چمنها آغشته به بوی سبزه و خون در امتداد نفسهايی منقطع گرم میشوند نيمهجانی کنار جاده افتاده است صبح بیتفاوت آغاز میشود کلاغی تاب میخورد کلاغی ... بیتفاوت تاب میخورد
|
|