|
|
|
|
||||||||||||
|
عراقیها محمود كوير
عطر غريب دهل دارد آسمان. بر کدام خاکپشته، مادران، کشتهگان خويش را شماره میکنند؟
با سربازانی از شمشير و آتش از گندمزاران ما گذشتند. حالا بايزيد! از چمدانات کمی دريا و پيراهنی مهتاب به عاشقان ببخش!
در شب هزار و يکام شمشيری برهنه گلوی بغداد را میبرد. حالا حتما در بازارهای بصره دختران عرب خرمای خنده میفروشند به فاتحان. و پسران دربهدر گوران گيسوی گُرگرفتهی کرکوک را میبافند.
بصره با فانوسی آتش گرفته بر بالِ ساحل ِ دجله میدود. دختران گيسوبريده آن سوی بادبانهای سوخته غروب میکنند.
ليلا کنار دجله در سايهسار نخلی سوخته کفن میشويد. بر بامهای بیکبوتر پيراهن کشتهگان در باد میرقصد.
بغداد! ماه تکهتکه، در تالابهای خون. بغداد خورشيدکِ شکستهی سياه بغدادِ يکی بود يکی نبود کبودِ کبودِ کبود!
آهوی ماه دندان گرگ بيشههای گريه و گلوله نيزارهای بی نی. نخلها جيغ میکشند. دخترانِ نقره و خرما را باد میبرد.
ملاح ِ مست نام گمشدهگاناش را بر آبهای دجله مینويسد. پيراهن پارهپارهی بغداد را دجله با خود میبرد
کوفه، پابرهنه بر آتش میدود و بردهگان سرودی گمشده میخوانند. کنار نهر القمه، دخترکی رازقیهای سياه را پرپر میکند.
شادی را گريستيم آزادی را گريستيم ماه را گريستيم خورشيد را گريستيم و هنوز نيز گريه میکنيم
خاکستر رؤياها را نيز باد با خود برد پيراهن پر پر کودکی هم، بر اين شگفتزار باقی نمانده است ... حالا با سبدی پر از خوشههای آتش به ديدار کشتهگان میرويم.
پشت درياها! پشت رؤياها! پشت آه! پشت ماه! هر جا و بی جا و هر کجا را، در جستوجوی تو گشتند. کجای جهان من نهانات کنم: عشق!
پيراهن دختر من است، يا هلال ماه را، کنار بيشههای بصره، سر بريدهاند
در کوچههای کوفه کودکی پيشانی بر درخت میکوبد. کبوتری نيست. بادبادکی سياه ميان شعلهها غروب میکند.
بر بامهای بیکبوتر پيراهن ِ کشتهگان را باد میبرد. پوتينهای يخزده پرندهگانِ گرسنه را پناه نمیدهند. کاميونها، خميدهخميده با دخترانی پرپر شده از پلهای باريکِ بیانتهای تاريک عبور میکنند. بر خاکپشتهای، جنگ، زخمهای خيس خود را میليسد.
اين پيراهن ِ پرپر اين ماهِ تکهتکه در کوچههای کوفه خواهر من است.
|
|