|
|
|
|
||||||||||||
|
نگاهی به ريشههای عرفان ايرانی بخش دوازدهم محمود كوير
مهريان پارهی اول
بفرمود تا آتش افروختند / همه عنبر و زعفران سوختند پرستيدن مهرگان دين اوست / تنآسايی و خوردن آيين اوست کنون يادگار است از او ماه مهر / بکوش و مرنج ايچ منمای چهر
مهر، دارندهی دشتهای فراخ، راستگفتار، انجمنآرا، هزارگوش، دههزار چشم، خوشاندام، برازندهی بسيار آگاه، دلير بیخواب و بيدار جاودانه را بزرگ میداريم! بشود که او برای رهايی ما آيد!
بر دلام گرد ستمهاست خدايا مپسند / که مکدر شود آينهی مهر آيينام
از هزاران سال پيش که زندهگانی ايرانيان و هنديان، در کرانههای آمودريا و سيردريا پاگرفت، خورشيد يا مهر و روشنايی، مورد ستايش و نيايش مردمان بوده است. آن ديار زادگاه کهنترين آيينهای عرفانی ايرانیست. مهر همواره نگهبان جنگجويان، نگهبان کشت و کار، نگهبان سامان و راستی، و خانواده بوده است. بهرام يا ايزد عشق و پيروزی، سروش يا ايزد فرمان و پيام، رشن يا ايزد دادگری، ارشتاد يا ايزد درستی، پارند يا ايزد نيکبختی، وارت يا ايزد توانگری و رام يا زهره، ايزد شعر و موسيقی، از ياران و همراهان مهر هستند. انجمنی از ايزدان و ايزد بانوها. ميترا، مهر، ميتر، ميتره همه به معنی رفيق، دوست، ياریکننده، نگهبان آفتاب و پيمان آمده است. مهر نماد خرد و عشق است و در کنار ايزدبانوانی چون چيستا که نماد خرد است و ناهيد که نماد باران و رستاخيز طبيعت است و سيمرغ که نماد آفرينش است، بخشی از آيين کهن ايرانی را نمايندهگی میکند. آيينی که با دين به مفهوم امروزين فاصلهی بسيار دارد. در اين آيين، خدايان بسيار در جان هستی و آدمی در هم آميختهاند و به هم و به جهان عشق میورزند و هستی از اين عشقبازی میرويد. در کتاب ريگ ودا، نام مهر در کنار وارونا آمده است. در اوستا نيز بارها از وی ياد شده است و وی فرشتهی روشنايی، پاسبان راستی و پيمان است. البته که زرتشتيان مقام خدايان کهن را پايين آوردند. مهرگرايی و ستايش خورشيد و گردونهی زرين آن در دوران هخامنشی به رم و تمام اروپا رفت و شکل يک دين به خود گرفت و بر آيين مسيحی و بخش بزرگی از مراسم و عقايد آن اثر نهاد. اسطورهی مسيح، مراسم عشاء ربانی، غسل تعميد، کريسمس يا تولد مهر (يلدا)، کاج و ناقوس، همه از آيين مهر برگرفته شد. صليب شکسته نيز بايد از نماد مهر يا گردونهی خورشيد بر گرفته شده باشد. نگارنده بر پيشانهی نيايشگاهی بس کهن در نزديکی باکو و همچنين در بسياری از نيايشگاههای قديمی در شهرهای مختلف هند و بر سنگهايی در گورستانی از دوران هخامنشی در ميبد يزد، اين صليب يا خاج شکسته را که همان گردونهی مهری باشد، ديده است که عمر بسياری از آن ها از دو هزار سال بيشتر است. آيين مهر جهان آن روز را فرا گرفت. نيايشگاههای مهر به نام ميتريوم از شمال آفريقا تا بالکان و کرانههای دانوب و ايتاليا برپا شدند. اين آيين که دارای نگاهی آزادمنشانه به هستی بود، دوباره در زمان اشکانيان مورد توجه قرار گرفت و سرانجام اردشير ساسانی به نابودی آن کمر بست.
پيوندهای مهر و عرفان آيين مهر با عرفان ايرانی در پيوند تنگاتنگ بوده است. آيين مهر هفت درجه يا گامه دارد: زاغ. نامزد يا پوشيده. سپاهی. شير. پارسی. خورشيد مدار. پير يا پدر. آسمان نيز به هفت سپهر تقسيم شده و برای رسيدن به سپهر هشتم بايد هفت مرحله را طی کرد. در عرفان نيز راستی و پيمان، هفت شهر عشق و هفت وادی و هفت آسمان از اهميت بسيار برخوردار است. در باور مهری پالايش روان، بايستهترين کوشش آدمیست و اين تلاش از راه سرکوفتن بخش تيرهی روان انجام میگيرد. عارفان نيز چنين برداشتهايی داشتند. اهميت پير يا پدر يا مراد و مرشد و قطب، اهميت نان و آب، اهميت نقش حروف و اعداد در نزد عارفان بايد از مهريان بر گرفته شده باشد. عرفان کهن ايرانی آيين مردمانی آزاده و مستقل بوده است و دستگاه و مراسمی نداشته است. به تدريج که قدرت و حکومت و شهرنشينی پيش میآيد، آيينهايی چون مهر قد بر میافرازند تا سرانجام در دوران ساسانيان اين امر قوام و ريشه میگيرد و مردمان دارای دين به مفهوم مسخشدهی امروزی میشوند و دين رسمی و اجباری پديدار میگردد تا پايه و نگهبان قدرت باشد. سلاح مهر کمان و تبرزين است که میتوان بر دوش درويشان و در گود زورخانهها که پایگاه رزم درويشان بوده است، نيز مشاهده کرد. درويشان که همان پيروان سيمرغ بودهاند و از آيين کهن ايرانی پیروی میکردهاند، آهسته آهسته و برای حفظ خويش از مهريان تأثير گرفتهاند. مهر و عياری و جوانمردی، پيوند بسيار دارند. مهريان و عياران (ای ياران) و جوانمردان و صعلوکها (سالک ها) و شاتران، نيروهای رزمندهای بودند که میخواستند تا آيينهای کهن ايرانی و آداب و رسوم و فرهنگ ايران را پاسداری کنند. نوه، نوباوه و پدر مهريان، همان نوچه و نوخاسته و مياندار و مرشد زورخانه است. پيالهی دست عارفان و مهريان که نماد هلال يا کشتی ماه است، کاسهی برنجی سردم زورخانه و کشکول (کشتی کول) درويشان میشود. مهرابههای آيين مهری را محرابهای اسلامی و گود زورخانه و خانقاه تقليد میکنند. هفت دروازهی گنبدی و هفت آسمان آيين مهری به عرفان راه میيابد. مانند اين شعر مير فندرسکی:
هفت ره بر آسمان، از فوق ما فرمود حق / هفت در از سوی دنيا، جانب عقباستی
نيايشگاههای مهر يا ميترا به شکل سردابه و در زير زمين و گابارهها ساخته میشده است، زورخانهها نيز چنيناند. بزرگترين جشن سيمرغيان ايران، جشن زايش سيمرغ يا دين روز است که بيست و پنج دسامبر باشد و اين همان روز است که شب يلدا خوانيم و تولد مهر نيز هست و امروزه به زادروز مسيح شناخته میشود. در اين جشنها، نوازندهگی و سرودخوانی، نوشيدن نان و آب و شراب رايج بود. برای مهر جشن مهرگان يا جشن خرمن نيز در شانزدهم مهر برگزار میشد. بيرونی در التفهيم مینويسد: "مهرگان روز است از مهر ماه و ناماش مهر و اندر اين روز، آفريدون ظفر يافت بر بيور اسب جادو، آنک به ضحاک معروف است و به کوه دماوند بازداشت. و روزها پس مهرگان است همه جشناند بر کردار آنچه از پس نوروز بود و ششم اين مهرگان بزرگ و رام روز است." که رام يکی از سه زنخدای بزرگ ايران باستان است و ما امروزه آن را زهره خوانيم و در اشعار حافظ و مولانا از آن بسيار ياد شده است. مهر چهل سال در ميان قوم به سر میبرد، مسيح نيز. در آيين مهر در گامه يا مرحلهی دوم اين آيين، نوباوهی مهری چهل روز تنها و خاموش مینشسته است تا فرصت تفکر پيدا کند، چنان که عارفان به چله مینشينند. چشمهی آب حيات، چشمهی خضر (خدر، خيدر، خسرو، کسرا، قيصر، کايزر، سزار، تزار) آب زندهگی که اين همه در فرهنگ عرفان ايرانی اهميت دارد، از مهر بر گرفته شده است. مهر با تيری که بر سنگی میزند، آب را در جهان جاری میکند و آن مکان را مهرابه و آن چشمه را آب زندهگی نام میکنند. چون مهر در آن گاباره يا غارواره، شمشير خويش را بر گاو میکشد تا زايش زمين صورت گيرد و گاو که نماد زندهگیست در کنار مهرابه، تخم زندهگی را بر خاک میافشاند، آن را آب حيوان نيز ناميدهاند. آب چشمهی مهرابه را نوشابه میگفتند و نوشابه يعنی انوشهی آب، آب زندهگی و آب حيات:
من هماندم که وضو ساختم از چشمهی مهر / چار تکبير زدم يکسره بر هر چه که هست (حافظ)
ادامه دارد ...
|
|