سال چهارم

بيست و دو آبان 1384

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

صالح تسبيحی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

prometeh2000

[@] yahoo [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1384

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

اين يك شعر نيست

صالح تسبيحی

 

اين شعر نيست. نه خود به خودش مختار است نه خيال‌ام در آن رها شود. نه وزن نو دارد نه کهنه. نه آرامش‌بخش است نه شورانگيز.

اين يک شعر نيست. باران خنده‌های بی‌جهت است. مضحکه‌ای که در آورده‌ام برای شماره‌ی آخر. هرهر به تولد! خنده به باران، باران خنده‌های بی‌جهت

 

      و کوبش تمام تکرارها

   می‌شويند و

می‌ريزند و بالا می‌روند.

 

رفوگر سوراخ‌های زمين

رفوگر دهان‌های خندان

رفوگر آن‌چه اين هست ... شعر که نيست:

 

باران ريگ

از دهان پرنده‌گان سياه

باران پوکه‌های خالی آفتاب

بی صبح، شبی

محصور کابوس طلوع

باران گوشت

بر استخوانی

باران قاف

بر قله

باران خيال

بر تارهای مغزم

تا گوش‌ها و

لب‌ها و

دندان‌ها

 

باران رگ

بر پوست

 

اين همان است که کش می‌آيد و چين می‌خورد و روی گوشت و عضلات می‌لغزد و برای خنده و خاموشی و انهدام شعر و کلام به خنده باز می‌شود. اين همان پوست است. پوست است، شعر نيست.

که نيمه شبی در خواب سراغ‌ام می‌آيد:

باران پاره‌ها

بافنده بر زبان

تقلا در شعر

 

   باران سکوت

باران نقطه

 

در پايان حروف کج مسطور!

 

Ç