سال چهارم

بيست و دو آبان 1384

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

شمس آقاجانی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

bamdad_sh

[@] yahoo [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1384

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

مخاطب

شعری از مجموعه‌ی «مخاطب اجباری»

شمس آقاجانی

 

شرمنده‌ام از اين همه بی‌مخاطب

كوتاهی‌ام را كه می‌تكانم سوسك می‌ريزد

                                          رقم به رقم

می‌خواهم از تو بپرسم سوسك: دوست‌ام داری؟

دوست‌ام از زن‌اش طلاق می‌خواهد

تو چه‌گونه از زن‌ات طلاق می‌گيری سوسك؟

                               من كه دی‌شب او را كشتم

يك رقم بگو كه دوست‌ام داری

من كه نمی‌توانستم اعصاب‌ام را پای زنده‌گی‌اش خراب كنم

جان‌اش از پای چپ‌اش در رفت تا به نوك پيشانی

نگران شدم چون كه تو هم روزی عاشق بودی

و اين كه تنها مخاطب خود را از دست داده‌ام

باز هم اگر بپرسم از خجالت كوتاه می‌شوم

كوتاهی‌ام را كه می‌تكانم سوسك می‌ريزد يا تو می‌افتی

و اتفاق كه چند روز پيش چيزی نمانده بود كه بيفتد

چون هميشه چيزی نمانده بود كه با شدت تمام سرخ شدم

يادم نيست شايد از شدت مردم

عجب! مرده در گور سه در چار سه روز تمام ريش‌اش بلند می‌شود

 

معشوق را ببين كه سوسك كشته باشد با تو يكی می‌گيرد

- من اين‌جوری‌ام، می‌بخشيد!

ماش بر مرده‌ی مخاطب خود پرده‌ای بكشم

مرده باشم، عيبی دارد؟

پس تو شوهر مخاطب من كه هم‌سرت را از دست داده‌ای

                                                      بگو كه دوست‌ام داری

 

Ç