سال چهارم

شش آذر 1384

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

محمود كوير

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

mahmoodkavir

[@] hotmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1384

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

نگاهی به ريشه‌های عرفان ايرانی

بخش سيزدهم

محمود كوير

 

مهريان

پاره‌ی دوم

 

مهر روش فراهم آوردن می از انگور را به آدميان می‌آموزد و می در آيين عرفان اهميت ويژه‌ای دارد. به گمانی، واژه‌ی خرابات نيز از خورآباد به معنی مرکز مهر و خور و خورشيد گرفته شده است و اگر خور خود از خره و فر آمده باشد، بايد خرابات همان نيايش‌گاه سيمرغ و مرکز شادی و زنده‌گی باشد. واژه‌ی خور در خراسان (مرکز عرفان کهن ايرانی) و خورموسا و خره اردشير و به همين سان، در رود کر و کارون و کارنگ باقی مانده است. ترکيب‌هايی چون پير خرابات و خرابات مغان که به وسيله‌ی عارفانی چون حافظ بسيار به کار گرفته شده است، بايد از نام آموزگاران و خردمندان اين آيين آمده باشد. شايد آنان تا روزگار مولانا و حافظ، مدارس و مکاتبی (هرچند پنهانی) داشته و کسانی چون حافظ و مولانا که شيفته‌ی آن آيين کهن و آزاده بوده‌اند، به اين مکان‌ها آمد و شدی داشته و دل‌بسته‌گی بسياری به آنان داشته‌اند. چنان که وجود آنان و ادامه‌ی راه‌شان و دل‌بسته‌گی فيلسوفان و خردمندان ايرانی چون سهروردی را به آشکار شاهد هستيم. تنها ترس از زمانه سبب شده تا اينان رازها را نهفته دارند:

گفت: آن يار کزو گشت سر دار بلند / جرم‌اش آن بود که اسرار هويدا می‌کرد (حافظ)

 

دريغ شرح نگشت و ز شرح می‌ترسم / که تيغ شرع، برهنه است در شريعت او (مولانا)

 

ما در درون سينه هوايی نهفته‌ايم / بر باد اگر رود سر ما زان هوا رود (حافظ)

 

محرم راز دل شيدای خويش / کس نمی‌بينم ز خاص و عام را (حافظ)

واژه‌ی مغ که در پير مغان و دير مغان بسيار آمده نيز از مغو و از مگو گرفته شده است و مگو دو بخش دارد: ما به معنی داننده و گو به معنی گا و زنده‌گی. روی هم يعنی داننده‌ی قوم. مغان همان خردمندان و عارفان کهن ايران بوده‌اند و آيين مغانه، همان آيين کهن ايرانی‌ست و پير مغان و پير خرابات، آن انسان آزاده و فرهيخته‌ی آيين‌های کهن ايرانی‌ست:

مشکل خويش بر پير مغان بردم دوش / کو به تأييد نظر، حل معما می‌کرد (حافظ)

 

از آن به دير مغان‌ام عزيز می‌دارند / که آتشی که نميرد هميشه، در دل ماست (حافظ)

جريان کشتن گاو و قربانی کردن آن، يا افشاندن تازه‌گی و باران بر زمين، در آيين مهر به وسيله‌ی ميترا، در تمام مهرابه‌های مهريان (که زير ساختمان بسياری از کليساها در اروپا باقی مانده است) امری آشکار است. اين امر در بزرگ‌ترين عشق‌نامه‌ی عرفان ايرانی، در رساله‌ی حقيقت عشق، از عارف نام‌دار سهروردی، به خوبی بازتاب يافته است:

مهر و عشق بنده‌ای‌ست خانه‌زاد که در شهرستان ازل پرورده شده است و سلطان ازل و ابد، شحنه‌گی دو کون بدو ارزانی داشته است. در هر شهری که روی می‌نهد، می‌بايد که خبر بدان شهر رسد، گاوی از برای او قزبانی کنند که: ان الله يأمرکم ان تذبحوا بقرة. و تا گاو نفس را نکشد، قدم در آن شهر ننهد.

حافظ شيرازی که دل‌بسته‌گی خويش را به پير مغان و آيين مهر پنهان نمی‌دارد، می‌سرايد:

حلقه‌ی پير مغان‌ام ز ازل در گوش است / بر همان‌ايم که بوديم و همان خواهد بود

و اين اشاره‌ای به گذشته و آيين مهر دارد، يا

ياد باد آن که نهانت نظری با ما بود / رقم مهر تو بر چهره‌ی ما پيدا بود

اين رقم مهر و داغ مهر از نشان‌های مهريان بوده و بر پيشانی و بازو می‌نهاده اند و داغ پيشانی هندوان و مسلمانان را به ياد می‌آورد. حافظ از کلاه شکسته که نشان ديگر مهريان بوده نيز ياد کرده است:

ياد باد آن که نگارم چو کله بشکستی / در رکاب‌اش مه نو، پيک جهان‌پيما بود

بسياری از عارفان ايرانی از ايزد سروش که از ايزدان مهم آيين باستان ايران بوده است، ياد کرده‌اند. هر شب، جهان از عشق‌بازی ماه و پروين يا بهرام و رام آبستن شده و هر سحرگاه و با ياری سروش خجسته‌پی هستی از نو زاده می‌شد:

در راه عشق، وسوسه‌ی اهرمن بسی‌ست / هش دار و گوش دل به پيام سروش کن (حافظ)

 

سروش مرا ديو مردم مکن / سر رشته از راه خود گم مکن (نظامی)

 

دو کس بر حديثی گمارند گوش / از اين تا بدان، اهرمن تا سروش (سعدی)

 

الا ای همای همايون نظر / خجسته سروش مبارک خبر (حافظ)

واژه‌گان و عباراتی چون: سروش، اهرمن، دير مغان، پير مغان، خرابات و مهر در اشعار حافظ، نشان آشنايی و دل‌بسته‌گی وی به آيين‌های کهن ايرانی‌ست.

اساطير اسلامی و زرتشتی نيز در بخش بزرگی از خود، چيزی نيستند جز همان اساطير کهن ايرانی که گاه مسخ نيز شده‌اند. سمت و سوی اين مسخ‌سازی، البته که از قدرت افتادن زن، کم دامنه شدن اصالت انسان و خرد و از جانب ديگر، تمرکزگرايی، مردسالاری و پايه‌ريزی حکومت‌های دينی‌ست.

عرفان پس از اسلام می‌کوشد تا بار ديگر آن انديشه‌های والا را، حتا اگر شده زير نام دين، زنده سازد و از آن‌ها پاس دارد.

مرغ جادويی مهريان، عقاب مهری، همان سيمرغ ايرانی‌ست که در قالب اساطير در عالم عرفان پرواز می‌کند. اين مرغ در منطق الطير در وادی هفتم است و در آيين مهر نيز در مرحله‌ی هفتم است. بنا بر شاه‌نامه و منطق الطير، سيمرغ در البرز کوه يا کوه قاف (کوه کاف و کاف يعنی کوه. پس کوه قاف يعنی کوه کوهان يا شاه‌کوه) آشيانه دارد. همه‌ی دانش‌های جهان در پرهای اوست و هنگام پرواز يکی از پرهايش در چين می‌افتد و چين مرکز دانش می‌شود و از همين روست که محمد می‌گويد: "اطلبوا العلم ولو بالصين!"  از پيکر اين مرغ، جبرييل را بر می‌سازند (در آثار سهروردی اين شباهت کاملا آشکار است). در شرح گلشن راز، اين اثر مشهور عارفانه‌ی ايرانی، سيمرغ در سيمای انسان کامل خود را نشان می‌دهد. عطار نيز سيمرغ را وارسته‌ترين عارف جهان می‌خواند:

هست ما را پادشاهی بی‌خلاف / در پس کوهی که هست آن کوه: قاف

نام او: سيمرغ! سلطان طيور / او به ما نزديک و ما زو دور دور

در رساله‌ی عقل سرخ سهروردی آمده است که:

پير را پرسيدم که گويی در جهان همان يک سيمرغ بوده است؟ گفت: "آن که نداند، چنين پندارد و اگر هر زمان سيمرغی از درخت و يا زمين بر آيد و اين که در زمين بود منعقد شود.

کوه قاف يا البرز کوه يا کوه کوهان نيز از عرفان به آيين مهر و زرتشت و اسلام می‌آيد. در کشف الاسرار آمده است که:

جوان‌مردان طريقت و ارباب معرفت سری ديگر گفته‌اند در معنی ق گفتند: "آن کوه قاف که گرد عالم در کشيده نمد، کوهی‌ست از آن قاف که گرد دل دوستان در کشيده، پس هر که در اين دنيا خواهد که از آن کوه قاف درگذرد، قدم وی فرو گيرند و گويند ورا: اين قاف گذر نيست."

کوه قاف در آيين عرفان به اقليم قلب و کشور دل (دل همان جای‌گاه شکفتن و خرد آدمی‌ست) تعبير می‌شود:

جان که او دنباله زاغان پرد / زاغ او را سوی گورستان برد

هين مدو اندر پی نفس چو زاغ / که به گورستان پرد، نی سوی باغ

گر روی، رو در پی عنقای دل / سوی قاف و مسجد اقصای دل

سيمرغ، زاغ، قاف، عقاب، عنقا و هما نمادهای در هم تنيده‌ی عرفان و مهر هستند که بارها در آيين و افسانه و اسطوره در هم می‌آميزند و از هم بر می‌خيزند. جويری در قصص الانبيا، در داستان سليمان با سيمرغ، روايتی از اين در هم آميخته‌گی دارد. سهروردی در صفير سيمرغ می‌آورد:

همه بدو مشغول‌اند و او از همه فارغ، همه از او پرند و او از همه تهی و همه‌ی علوم از صفير آن سيمرغ است. سازهای مختلف مثل ارغنون و غير آن از صدای آن مرغ استخراج کرده‌اند.

روزبهان بقلی در عبهر العاشقين از سيمرغ آشيانه‌ی ابديات، سيمرغ جان عرش آشيان، سيمرغ عرش که همان عقل اول است ياد می‌کند. فرزانه‌ی ژرف‌انديش ايران، سهروردی، در رساله‌ی آواز پر جبرييل، از جهان‌بينی کهن ايرانی در ديداری با پيران خانقاهی، چنين می‌نويسد:

گفتم: "مرا از پر جبرييل خبر ده!"

گفت: "بدان که جبرييل را دو پر است، يکی راست و آن نور محض است، همه‌گی آن پر مجرد اضافت بود اوست به حق. و پری‌ست سمت چپ. پاره‌ای نشان تاريکی بر او. هم‌چون کلفی بر روی ماه. همانا که به پای طاووس ماند و آن نشانه بود اوست که يک جانب به نابود دارد ..."

عزيزالدين نسفی نيز در آثار خود به نور و روشنايی برخاسته ار آيين مهری اشاره‌ها دارد:

ای درويش، عالم دو چيز است: نور و ظلمت! يعنی دريای نور است و دريای ظلمت. اين دو دريا با يک‌ديگر آميخته است، نور را از ظلمت جدا می‌بايد کرد تا صفات نور ظاهر شود.

آثار مهريان با وجود دست‌بردهای زمان و زمانه هنوز در گوشه و کنار ايران ديده می‌شود. چنان‌که در کتاب مهرابه‌های ايران و حافظ خراباتی آمده است:

يکی از نيايش‌گاه‌های قديم مهر که رندان و ملامتيان با نام خرابات از آن ياد می‌کنند و به آن‌جا برای سير و سلوک و گذران دوران رياضت و تزکيه‌ی نفس می‌روند، مکانی‌ست که خوش‌بختانه تا ام‌روز به‌جا مانده و مردم آن را به نام چاه مرتضا علی می‌شناسند.

در باره‌ی کوه چهل مقام، فرصت الدوله‌ی شيرازی در آثار العجم می‌نويسد:

از تنگه‌ی الله اکبر که وارد شيراز می‌شويد، کوهی‌ست که سمت دست چپ آن کوه را چهل مقام نامند. وجه تسميه‌ی اين که در آن شگفت‌ها و غارهايی بسيار است و در هر يک فقط مهرابی ساخته‌اند از جهت تمييز قبله و در آن ايام‌های سابق مردمانی مرتاض مشغول دعا و عبادت و رياضت بوده‌اند و هر يک از آن مغاره‌ها را مقامی خوانند و عده‌ی آن‌ها چهل بوده است. به تصديق و تأييد گواهی اهل فن، ساختمان آن متعلق به دوران پيش از اسلام است.

نگارنده در فارس و اطراف يزد و ميبد بسياری از اين بناها را ديده است و به گمان‌ام اين مراکز آيينی که با مهر و عرفان کهن ايرانی پيوند داشته تا زمان صفويان داير بوده است. برای نمونه نگاه کنيد که چند آبادانی در همين محدوده با نام مهر پيوند دارد: مهريز، مهرگرد يا مهرجرد، مهرآباد، مهريجان و مهريگرد.

آرامگاه چهل تنان نيز مکان ديگری‌ست که متعلق به مهريان بوده و پيروان مذهب عشق و رندی در آن‌جا گرد می‌آمده‌اند و به همين مناسبت به آن‌جا عشق‌آباد نام داده بودند.

هنوز برخی از اهل حق در ايران به پاره‌ای از انديشه‌های کهن و مهری پای‌بند هستند. آنان در مراسم سماع خويش، گوشت گاو نر را كه نماد مهر است، می‌خورند و به تناسخ و حلول باور دارند. زنان عارف و شاعر بسياری از بين آنان برخاسته‌اند.

آيين مهر در اروپا با سرکوب عيسويان که خود از ميان آن برخاسته بودند، روبه‌رو شد. آنان برای از ميان بردن رقيب شرقی خود، مهرابه‌ها را ويران و به کشتار مهريان پرداختند. بر بالای مهرابه‌ها، کليساها قد برافراشتند و هنوز در برخی از کشورهای اروپايی (مثل آلمان و اتريش) در زيرزمين کليساها، نقش مهر به خوبی آشکار است.

در ايران نيز، دين‌مداران زرتشتی که در دوران ساسانی به قدرت دست يافته بودند، برای نابودی آن‌ها کمر بستند و آنان از بيم در برابر مهرابه‌ها ديوار کشيده و به غارها و زيرزمين‌ها پناه بردند. بر روی نيايش‌گاه‌های مهری آتش‌کده‌ها را بنا کردند، چنان که در داستان گشتاسب اين ماجرا ديده می‌شود.

پس از تازش تازيان، دامنه‌ی اين نابودی بالا گرفت. به همين سبب در غارهای اطراف يزد و فارس و هم‌چنين در مکان‌هايی مانند قدم‌گاه و چاه حضرت علی، نشانه‌های اين مهرابه‌ها را می‌توان يافت. پناه بردن آنان به  گود زورخانه‌ها و انجام تمرين‌های جنگی در آن مکان و خواندن سرودهای باستانی و پوشيدن لباس‌های سنتی ايرانی، نيز از نشانه‌های اين يورش و مقاومت مهريان است.

سخن بسيار است و چه زيباتر که اين نوشته را با اين شعر حضرت حافظ به پايان بريم:

چو ذره گرچه حقيرم، ببين به دولت عشق / که در هوای رخ‌ات چون به مهر پيوستم

Ç