|
|
|
|
|||||||||||||
|
نگاهی به ريشههای عرفان ايرانی بخش سيزدهم محمود كوير
مهريان پارهی دوم
مهر روش فراهم آوردن می از انگور را به آدميان میآموزد و می در آيين عرفان اهميت ويژهای دارد. به گمانی، واژهی خرابات نيز از خورآباد به معنی مرکز مهر و خور و خورشيد گرفته شده است و اگر خور خود از خره و فر آمده باشد، بايد خرابات همان نيايشگاه سيمرغ و مرکز شادی و زندهگی باشد. واژهی خور در خراسان (مرکز عرفان کهن ايرانی) و خورموسا و خره اردشير و به همين سان، در رود کر و کارون و کارنگ باقی مانده است. ترکيبهايی چون پير خرابات و خرابات مغان که به وسيلهی عارفانی چون حافظ بسيار به کار گرفته شده است، بايد از نام آموزگاران و خردمندان اين آيين آمده باشد. شايد آنان تا روزگار مولانا و حافظ، مدارس و مکاتبی (هرچند پنهانی) داشته و کسانی چون حافظ و مولانا که شيفتهی آن آيين کهن و آزاده بودهاند، به اين مکانها آمد و شدی داشته و دلبستهگی بسياری به آنان داشتهاند. چنان که وجود آنان و ادامهی راهشان و دلبستهگی فيلسوفان و خردمندان ايرانی چون سهروردی را به آشکار شاهد هستيم. تنها ترس از زمانه سبب شده تا اينان رازها را نهفته دارند:
واژهی مغ که در پير مغان و دير مغان بسيار آمده نيز از مغو و از مگو گرفته شده است و مگو دو بخش دارد: ما به معنی داننده و گو به معنی گا و زندهگی. روی هم يعنی دانندهی قوم. مغان همان خردمندان و عارفان کهن ايران بودهاند و آيين مغانه، همان آيين کهن ايرانیست و پير مغان و پير خرابات، آن انسان آزاده و فرهيختهی آيينهای کهن ايرانیست:
جريان کشتن گاو و قربانی کردن آن، يا افشاندن تازهگی و باران بر زمين، در آيين مهر به وسيلهی ميترا، در تمام مهرابههای مهريان (که زير ساختمان بسياری از کليساها در اروپا باقی مانده است) امری آشکار است. اين امر در بزرگترين عشقنامهی عرفان ايرانی، در رسالهی حقيقت عشق، از عارف نامدار سهروردی، به خوبی بازتاب يافته است:
حافظ شيرازی که دلبستهگی خويش را به پير مغان و آيين مهر پنهان نمیدارد، میسرايد:
و اين اشارهای به گذشته و آيين مهر دارد، يا
اين رقم مهر و داغ مهر از نشانهای مهريان بوده و بر پيشانی و بازو مینهاده اند و داغ پيشانی هندوان و مسلمانان را به ياد میآورد. حافظ از کلاه شکسته که نشان ديگر مهريان بوده نيز ياد کرده است:
بسياری از عارفان ايرانی از ايزد سروش که از ايزدان مهم آيين باستان ايران بوده است، ياد کردهاند. هر شب، جهان از عشقبازی ماه و پروين يا بهرام و رام آبستن شده و هر سحرگاه و با ياری سروش خجستهپی هستی از نو زاده میشد:
واژهگان و عباراتی چون: سروش، اهرمن، دير مغان، پير مغان، خرابات و مهر در اشعار حافظ، نشان آشنايی و دلبستهگی وی به آيينهای کهن ايرانیست. اساطير اسلامی و زرتشتی نيز در بخش بزرگی از خود، چيزی نيستند جز همان اساطير کهن ايرانی که گاه مسخ نيز شدهاند. سمت و سوی اين مسخسازی، البته که از قدرت افتادن زن، کم دامنه شدن اصالت انسان و خرد و از جانب ديگر، تمرکزگرايی، مردسالاری و پايهريزی حکومتهای دينیست. عرفان پس از اسلام میکوشد تا بار ديگر آن انديشههای والا را، حتا اگر شده زير نام دين، زنده سازد و از آنها پاس دارد. مرغ جادويی مهريان، عقاب مهری، همان سيمرغ ايرانیست که در قالب اساطير در عالم عرفان پرواز میکند. اين مرغ در منطق الطير در وادی هفتم است و در آيين مهر نيز در مرحلهی هفتم است. بنا بر شاهنامه و منطق الطير، سيمرغ در البرز کوه يا کوه قاف (کوه کاف و کاف يعنی کوه. پس کوه قاف يعنی کوه کوهان يا شاهکوه) آشيانه دارد. همهی دانشهای جهان در پرهای اوست و هنگام پرواز يکی از پرهايش در چين میافتد و چين مرکز دانش میشود و از همين روست که محمد میگويد: "اطلبوا العلم ولو بالصين!" از پيکر اين مرغ، جبرييل را بر میسازند (در آثار سهروردی اين شباهت کاملا آشکار است). در شرح گلشن راز، اين اثر مشهور عارفانهی ايرانی، سيمرغ در سيمای انسان کامل خود را نشان میدهد. عطار نيز سيمرغ را وارستهترين عارف جهان میخواند:
در رسالهی عقل سرخ سهروردی آمده است که:
کوه قاف يا البرز کوه يا کوه کوهان نيز از عرفان به آيين مهر و زرتشت و اسلام میآيد. در کشف الاسرار آمده است که:
کوه قاف در آيين عرفان به اقليم قلب و کشور دل (دل همان جایگاه شکفتن و خرد آدمیست) تعبير میشود:
سيمرغ، زاغ، قاف، عقاب، عنقا و هما نمادهای در هم تنيدهی عرفان و مهر هستند که بارها در آيين و افسانه و اسطوره در هم میآميزند و از هم بر میخيزند. جويری در قصص الانبيا، در داستان سليمان با سيمرغ، روايتی از اين در هم آميختهگی دارد. سهروردی در صفير سيمرغ میآورد:
روزبهان بقلی در عبهر العاشقين از سيمرغ آشيانهی ابديات، سيمرغ جان عرش آشيان، سيمرغ عرش که همان عقل اول است ياد میکند. فرزانهی ژرفانديش ايران، سهروردی، در رسالهی آواز پر جبرييل، از جهانبينی کهن ايرانی در ديداری با پيران خانقاهی، چنين مینويسد:
عزيزالدين نسفی نيز در آثار خود به نور و روشنايی برخاسته ار آيين مهری اشارهها دارد:
آثار مهريان با وجود دستبردهای زمان و زمانه هنوز در گوشه و کنار ايران ديده میشود. چنانکه در کتاب مهرابههای ايران و حافظ خراباتی آمده است:
در بارهی کوه چهل مقام، فرصت الدولهی شيرازی در آثار العجم مینويسد:
نگارنده در فارس و اطراف يزد و ميبد بسياری از اين بناها را ديده است و به گمانام اين مراکز آيينی که با مهر و عرفان کهن ايرانی پيوند داشته تا زمان صفويان داير بوده است. برای نمونه نگاه کنيد که چند آبادانی در همين محدوده با نام مهر پيوند دارد: مهريز، مهرگرد يا مهرجرد، مهرآباد، مهريجان و مهريگرد. آرامگاه چهل تنان نيز مکان ديگریست که متعلق به مهريان بوده و پيروان مذهب عشق و رندی در آنجا گرد میآمدهاند و به همين مناسبت به آنجا عشقآباد نام داده بودند. هنوز برخی از اهل حق در ايران به پارهای از انديشههای کهن و مهری پایبند هستند. آنان در مراسم سماع خويش، گوشت گاو نر را كه نماد مهر است، میخورند و به تناسخ و حلول باور دارند. زنان عارف و شاعر بسياری از بين آنان برخاستهاند. آيين مهر در اروپا با سرکوب عيسويان که خود از ميان آن برخاسته بودند، روبهرو شد. آنان برای از ميان بردن رقيب شرقی خود، مهرابهها را ويران و به کشتار مهريان پرداختند. بر بالای مهرابهها، کليساها قد برافراشتند و هنوز در برخی از کشورهای اروپايی (مثل آلمان و اتريش) در زيرزمين کليساها، نقش مهر به خوبی آشکار است. در ايران نيز، دينمداران زرتشتی که در دوران ساسانی به قدرت دست يافته بودند، برای نابودی آنها کمر بستند و آنان از بيم در برابر مهرابهها ديوار کشيده و به غارها و زيرزمينها پناه بردند. بر روی نيايشگاههای مهری آتشکدهها را بنا کردند، چنان که در داستان گشتاسب اين ماجرا ديده میشود. پس از تازش تازيان، دامنهی اين نابودی بالا گرفت. به همين سبب در غارهای اطراف يزد و فارس و همچنين در مکانهايی مانند قدمگاه و چاه حضرت علی، نشانههای اين مهرابهها را میتوان يافت. پناه بردن آنان به گود زورخانهها و انجام تمرينهای جنگی در آن مکان و خواندن سرودهای باستانی و پوشيدن لباسهای سنتی ايرانی، نيز از نشانههای اين يورش و مقاومت مهريان است. سخن بسيار است و چه زيباتر که اين نوشته را با اين شعر حضرت حافظ به پايان بريم:
|
|