|
|
|
|
||||||||||||||
|
با سيلآبهای بزاقات فراز بهزادی
من اكنون در دهان تو ايستادهام و دارم برای جنون دندانهايت شعر میگويم _ سنگهای آسمانی تنها برای افتادن صف كشيدهاند _با دندانهايت میگويم با غدههای بزاقات كه آدمها در آن به جستوجوی الماس رفتهاند _ آيا من عمر من كوتاهتر از آخر نون جنون دندانهايت ... تف كن مرا ای غول! ای الله اكبر! ای لا اله! من میخواهم با سيلآبهای بزاق تو به سيارهی بهشت بازگردم تا صدای جويده شدن خورشيد در دهانات تنها بماند
|
|