|
|
|
|
||||||||||||||
|
وود استاك نيلوفر ذكايی (انتخاب عكس و نگارش متن)
فستيوال راک کمرنگشدهی ايالت نيويورک برای لحظهای در گل و باران زنده میشود.
روی آب سرگردانايم و سعی میکنيم ردی از کشتی قبل پيدا کنيم. هزارهها میگذرند. سدهها به پايان میرسند و دههی جديد شروع میشود. مردمان اين روزگار نو منش دههی گذشته را فراموش میکنند و غرق در روزگار جديد، مرام پيشين به سخره گرفته میشود. شايد ناشی از نادانی و کجسليقهگی و عدم بلوغاش میدانند. طرح زندهگی جديد مثل باران از لباسهايم میگذرد و به پوست بدنام میرسد. اين طرح آن قدر با من يکی میشود که انگار از نطفه با من رشد کرده و بالغ شده. تن خود من است که خيس شده. پس روی آب دنبال چه ردی میگردم؟ رد کشتی خودمان يا گذشتهگان؟ اين دورانی جديد است با ويژهگیهای جديد يک مرام نو. شايد اين نو به نو شدنهاست که قبلیها را مضحکهی ما میکند. حالا روی آب که میچرخيم نمیدانيم که با مسير قبلیها به مقصد میرسيم يا داريم به دور سر خودمان میچرخيم. دنبال راهی متفاوت! ناغافل از اين که در مسير گذشتهگان افتاديم. اين موجی که میآيد با موج رفته فرق دارد، هرچند آب همان آب باشد.
|
|