|
|
|
|
||||||||||||||
|
صبح صادق ندمد، تا شب يلدا نرود كنكاشی فرهنگی در شناخت ريشههای يلدا از محمود كوير شب يلدا از نمونه جشنهای شبانهی ايرانيان است که هنوز زنده و پابرجا مانده است. يلدا شب تولد خورشيد است. طولانیترين شب سال سپری میشود و تاريکی که تا دیروز در روزهای سرد و تاريک، بر نور غلبه يافته بود، جای خود را به نور میدهد. نور بر تاريکی پيروز میشود و دورهی سياهی، تاريکی و تباهی پايان میگيرد ... ادامه
نگاهی به ريشههای عرفان ايرانی: مانداييان بخش پانزدهم - پارهی دوم مقاله و پژوهشی دنبالهدار از محمود كوير مانداييان يا صابئين يا عارفان و دانايان کهن، در زمان اشکانيان به ايران آمده و در اين سرزمين ساکن شدند. آنان در پی آزارها، از حران به ايران کوچيدند. آنان دانش و عرفان را گسترش بسيار دادند و يکی از نخستين کسانی بودند که توانستند در زمان حکومت آزاد اشکانی جريان فکری و انديشهگی گستردهای را در جهان پی گيرند. ريشه و بن بسياری از افکار و نگرشهای ما به هستی، با افکار ماندايی در هم آميخته است ... ادامه
نقد فيلم «ديكتاتور بزرگِ» چارلی چاپلين كاوه احمدی علیآبادی چارلی در ديكتاتور بزرگ، جدیترين و خشنترين جلوههای مدرنيته، يعنی فاشيسم را در دشوارترين شرايط، يعنی جنگ، به سخره میگيرد. جايی كه حتا فرصت غش كردن نيست ... ادامه
بخش ششم از مجموعهی ترجمه شده توسط شهاب مباشری 1939 تا 1948 طرح يك متن حماسی ديگر را با ابياتی در قالب 33.333 به نام «آكريتاس» میريزد. از ماه ژوئيه تا نوامبر مهمان كنسول بريتانيا میشود و به انگليس سفر میكند. حين استقرار در استراتفورد-آن-آوون سوگنامهی «ژوليان خيانتكار» را مینويسد ... ادامه
به حرف چخوف كه عمل كنی، همه چيز درست میشود داستانی كوتاه از وحيد آقاجانی داشتم جملهای از چخوف میخواندم كه زنگ در چند بار پشت سر هم به صدا درآمد و تمركزم را به هم زد. سرم را از توی كتاب درآوردم و با عصبانيت خيره شدم به ديوار روبهرو. با صدای زنگ بعدی، از روی صندلی بلند كه میشدم، با خودم غر زدم: "اين خروس بیمحل ديگه كيه كه ... ادامه
داستانی كوتاه از زيبا كاوهای همهی ما مولود اوهام شبانهای هستيم كه به رويمان نمیآوريم. نجاتدهنده هم داريم، البته در معنايی كه قديمیترها میگويند اسماش عاشقانههای شبانه بوده است. برای اوهام من اما، يك كلمهی رمز بيشتر وجود ندارد و آن درست همان لحظهای اتفاق میافتد كه پردهها كنار میروند و منتظر میمانم تا از در بيايد ... ادامه
داستانی كوتاه از غلامعباس مؤذن قبل از رسيدن قطار، خاطراتاش آمده بود. خندههايش، حركاتاش، عصبانيت و شوقِ بودناش باعث شده بود تا زنده بماند. بارها خواسته بود خودش را خلاص كند، اما نه اين كه ترسيده باشد يا كسی منصرفاش كرده باشد، بلكه اميد دوباره ديدناش موجب میشد كه دست به خودكشی نزند ... ادامه
شعرهايی از فرهاد ابراهيمی / داود اصلانی / رضا رشيدپور / ستار شكری / محمود كوير / قاسم نصر (هنگام)
|
|