سال چهارم

چهار دی 1384

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

شهاب مباشری

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

shahab

[@] forough [.] net

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1384

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

هم‌راه با نيكوس كازانتزاكيس

بخش ششم

شهاب مباشری (ترجمه)

 

1939- طرح يك متن حماسی ديگر را با ابياتی در قالب 33.333 به نام «آكريتاس» می‌ريزد. از ماه ژوئيه تا نوامبر مهمان كنسول بريتانيا می‌شود و به انگليس سفر می‌كند. حين استقرار در استراتفورد-آن-آوون سوگ‌نامه‌ی «ژوليان خيانت‌كار» را می‌نويسد.

 

1940- «انگليس» را می‌نويسد و دست‌نوشته‌های «آكريتاس» را ادامه می‌دهد. «پدرم» را نيز بازبينی می‌كند. برای كسب درآمد، زنده‌گی‌نامه‌هايی قصه‌گونه برای بچه‌ها می‌نويسد. هجوم موسولينی و اشغال يونان در اواخر اكتبر سبب برانگيخته شدن مجدد حس ملی‌گرايی دوگانه‌ی كازانتزاكيس نسبت به يونان می‌شود.

 

1941- وقتی آْلمان‌ها سرزمين اصلی يونان را در می‌نوردند و در نهايت كرت را، كازانتزاكيس تأثر و تآسف‌اش را در كارش بروز می‌دهد. نخستين نسخه‌ی داستان «بودا» را به سرانجام می‌رساند، ترجمه‌هايش از دانته را بازبينی می‌كند و نوشتن داستان بلندی را می‌آغازد كه در ابتدا نام «زنده‌گی مقدس زوربا» را بر آن می‌گذارد.

 

1942- طی سال‌های جنگ كه به نوعی در اجينا محبوس و محدود مانده، تصميم می‌گيرد نوشته‌هاش را به سمتی ببرد كه باز وارد سياست شود. آلمان‌ها به او اجازه می‌دهند تا چند روزی را در آتن بگذراند. همان‌جا پروفسوز يانيس كاكريديس را می‌بيند و بنا می‌گذارند تا مشتركا ترجمه‌ی تازه‌ای از «ايلياد» هومر آماده كنند. كازانتزاكيس نخستين دست‌نوشته‌هايش را بين ماه‌های آگوست و اكتبر به اتمام می‌رساند. بعد از آن وی تصميم به نوشتن داستانی به نام «سرگذشت مسيح» می‌گيرد و اين همان نوشته‌ای‌ست كه بعدها «آخرين وسوسه‌ی مسيح» از آن زاده می‌شود.

 

1943- به‌رغم محدوديت‌های ناشط از اشغال‌گری آلمان‌ها با توان بسيار كار می‌كند و دومين نسخه‌ی «بودا»، «آلكسيس زوربا» و ترجمه‌ی «ايلياد» را به سرانجام می‌رساند. بعد از آن به نگارش نسخه‌ی تازه‌ای از سه‌گانه‌ی «پرومته»‌ی آشيل مشغول می‌شود.

 

1944- در بهار و تابستان نمايش‌نامه‌های «كاپوديستريا» و «كنستانتين پالايولوگوس» را می‌نويسد. اين نوشته‌ها در كنار سه‌گانه‌ی پرومته، مجموعه‌ای پيش روست از آثار يونانی باستان، بيزانسی و معاصر. وقتی آلمان‌ها از خاك يونان عقب می‌نشينند، بی‌درنگ به آتن می‌رود و ته‌آ آنمويانی از او مهمان‌نوازی می‌كند. همان وقت شاهد جنگ و درگيری‌های داخلی و شهری «دكم‌وريانا» (رخ‌دادهای ماه دسامبر) است.

 

النی سميو در روزهای جوانی

1945- با ادامه‌ی جديت‌اش برای ورود به سياست، سردسته‌ی يك جناح كوچك از سوسياليست‌ها می‌شود كه هدف‌اش يك‌پارچه كردن گروه‌های پراكنده و باقی‌مانده از غيركمونيست‌هاست. با كم آوردن دو رأی از پذيرش در آكادمی آتن باز می‌ماند. از جانب دولت به مأموريت حقيقت‌يابی عازم كرت می‌شود تا نشانه‌ها و شواهد جنايات جنگی آلمان‌ها را بررسی كند. در ماه نوامبر با دوست و هم‌راه سال‌های سال‌اش، النی سميو ازدواج می‌كند. همان وقت به عنوان وزير مشاور در هيأت دولت موقت سوفوليس سوگند ياد می‌كند.

 

1946- با اتحاد احزاب سوسياليست دموكرات، وی وزارت‌اش را ترك می‌كند. در بيست و پنج مارس، سال‌روز استقلال يونان، نمايشی بر اساس «كاپوديستريا» در تآتر سلطنی بر صحنه می‌رود. توليد اين تآتر باعث اعتراض‌هايی نظير تهديدهای يك گروه ملی‌گرا راست‌گرا می‌شود كه تأتر را به تعطيلی می‌كشاند. جامعه‌ی نويسنده‌گان يونان، كازانتزاكيس را به هم‌راه سيكليانوس، برای دريافت جايزه‌ی نوبل پيش‌نهاد می‌كنند.

در ماه ژوئن، به منظور اقامت موقت چهل روزه‌ای به خارج می‌رود، اما اين اقامت تا پايان عمرش به درازا می‌كشد. در انگليس می‌كوشد تا روشن‌فكران انگليسی به وی در تشكيل يك مجمع بين‌المللی بپيوندند كه روی خوشی به وی نشان نمی‌دهند. كنسول بريتانيا به وی اتاقط در كمبريج می‌دهد و او تابستان را به نوشتن داستان «عروج» می‌گذراند. اين هم يكی ديگر از نوشته‌هايی كه رد «كاپيتان ميهاليس» را در آن می‌توان يافت. از ماه سپتامبر به عنوان مهمان دولت فرانسه عازم پاريس می‌شود. شرايط سياسی يونان وی را وامی‌دارد كه هم‌چنان در خارج بماند. ترتيبی می‌دهد تا «آلكسيس زوربا» به فرانسه ترجمه شود.

 

1947- بوريه كنوس، روشن‌فكر و صاحب منصب سوئدی، «آلكسيس زوربا» را ترجمه می‌كند و اين بعد از آن است كه كازانتزاكيس با گذر از گرفت و گيرهايی به شغلی در يونسكو منصوب می‌شود. كار او تسهيل ترجمه‌ی آثار كلاسيك جهان به منظور پل زدن ميان فهنگ ملل، به ويژه شرق و غرب، است. خودش هم نمايش‌نامه‌ی «يوليان خيانت‌كار» را ترجمه می‌كند. نسخه‌ی فرانسوی «آلكسيس زوربا» در پاريس به انتشار می‌رسد.

 

1948- به ترجمه‌ی ساير نمايش‌نامه‌هايش ادامه می‌دهد. در ماه مارس از كار يونسكو كناره می‌گيرد تا خود را كاملا وقف نوشته‌های خودش كند. «ژوليان» در پاريس بر صحنه می‌رود، اما فقط برای يك اجرا. به هم‌راه النی به آنتيب می‌رود و بی‌فاصله به نوشتن «سدوم و عمره» مشغول می‌شود. ناشرانی در انگليس، ايالات متحده، سوئد و چكسلواكی برای انتشار «آلكسيس زوربا» اقدام می‌كنند. اولين نسخه‌ی «مسيح بازمصلوب» را می‌نويسد و دو ماه را به بازبينی آن می گذراند.

 

ادامه دارد ...

* بر گرفته از مقدمه‌ی كتاب «كازانتزاكيس، سياست روح» به قلم پيتر بين (انتشارات دانش گاه پرينستون، 1989)

Ç