سال چهارم

چهار دی 1384

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

فرهاد ابراهيمی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

fibrahimp

[@] yahoo [.] com

 

داود اصلانی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

akhtasa

[@] yahoo [.] com

 

رضا رشيدپور

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

reza_rashidpour

[ @ ] foroogh [.] de

 

ستار شكری

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

sattar.shokri

[@] gmail [.] com

 

محمود كوير

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

mahmoodkavir

[@] hotmail [.] com

 

قاسم نصر

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

q_hengam

[@] yahoo [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1384

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

رنگ كلمه: هفت شعر و شش شاعر

شعرهايی از

فرهاد ابراهيمی / داود اصلانی / رضا رشيدپورستار شكری / محمود كوير / قاسم نصر

 

هراس

فرهاد ابراهيمی

 

كوچ پرنده‌ای‌ست

از يقين گم‌شده‌ای

كه در افق ما

لانه كرده است

مثل برگ چای

كه از ميان

سياه نگاه‌اش

می‌نوشد خونابه

و زمين

خيس

و

باور هر كه
كه با آب قسمت كرد

اين چند روز

مانده به مرگ را

Ç

 

هشتمين مهر

داود اصلانی

 

بيگانه‌ام

بيگانه‌ام

با خويش هم‌پياله‌ام

رنجور ازين رنج سفر

ديوانه‌ام

ديوانه‌ام

خسته بر کنجی افتاده‌ام

درمانده‌ام

درمانده‌ام

بر دست‌ام پياله است

مستانه‌ام

مستانه‌ام

در بارگاه هشتمين مهر

ديوانه‌ام

ديوانه‌ام

درين بارگه

عاشق‌ام

ديوانه‌ام

مجنون و بی‌چاره‌ام

Ç

 

انتظار

رضا رشيدپور

 

نسترن

نو گل روييده به پاييز دل‌ام

نفس تو

غزل زنده‌گی‌ام را می‌سرايد از نو

 

با خراميدن تو روی ايوان خيال

پنجه‌ام می‌رقصد روی اين کهنه سه‌تار

 

قفس حنجره‌ام می‌شکند

قمریِ آوازم می‌گشايد پر و بال

 

از تو جان می‌گيرم

هر سحر گاه که بر می‌خيزم

 

زلف آشفته‌ی هر روزم را

شانه‌ی دست تو می‌آرايد

 

نسترن!

نو گل باغ‌چه‌ی بی سر و سامانی من

چه کسی چيد ترا

و در آغوش کدام جام بلور

گل‌برگ‌هايت ريخت

 

عطر بوی تن تو

در حصار شب شهوت‌زده‌ی جهل

کدام ره‌گذری

بوی کافور گرفت

 

که مرا در شب يخ‌بسته‌ی

                          آواره‌گی‌ام

هديه کردی به باد

Ç

 

عرصه

ستار شكری

 

در سواحل خواب‌آلود

            - آن‌جا كه نيستی و راستی شفاف به رويه‌ها می‌جوشند -

در كرانه‌ی كبود ابرها

            - آن‌جا كه دف‌های باطن در آهنگ‌اند -

سرهای كامل لحظه‌ای از جَيب بالا می‌شوند

تا از لحظه

            بی‌بال

                  رها شوند

به گاهِ «هان! يك روز خاكی ديگر!»

 

كوس!

جوان‌مردان را آن‌گونه كه زيستند به ياد می‌آورند

چادر اوراد از سر ترس

                        تا ابد تا باد

                                    بر باد عدم باد!

 

ابلهان در اين محضر بی‌نظر رحم باز نخواهند گشت

ليك مدعيان:

در حرمان نيم‌نگاه به بيرق ميدان يا گود

و در حسرت مجال دوباره‌ی بازی با «حق»

                                                - لواط با ضمير –

تا خانه با پوزه

            در خاك رفتن

Ç

 

آهای!

محمود كوير

 

می‌شود کمی کنار برويد؟

کفش‌دوزکی

دارد این‌جا

قدم می‌زند

در کوچه‌های پاییز

Ç

 

شب‌های شب‌نشين

قاسم نصر (هنگام)

 

یک بهانه با من باش

در خمار این قمار

چون تردید تاس

بر شش خان نرد،

جولان دل‌واپسی

بر شب‌های شب‌نشین من

Ç

 

در جست‌وجوی تو

قاسم نصر (هنگام)

 

ساعتی نشستيم

از كوچه‌زار انار

بوی سرخی می‌آمد

 

آف‌تاب كه غروب كرد

چشم‌هايت گريخت

و من

در کنار تو

دنبال تو می‌گشتم

 

هيچ زمينی بی‌حسرت باران نيست

 

پندارهايم به سختی كال است

انگار پدرم غوره‌ی نارس خورده بود

 

راستی، چه می‌گفتيم؟

ما در اين رود با هم شنا كرده‌ايم

ماهي‌وار

 

من زمين را از بالا ديده‌ام

ماه ديوار ندارد

نه اين كه بترسم

كوچه‌هايش امن نيست!

 

وقتی خدای خيرخواه

حتا يك دم

يك‌سان نمی‌تابد

اين همه غم را فقط

در خواب می‌توان نهفت

 

و من اينك

در جست‌وجوی تو

به درخت می‌انديشم.

 

Ç