سال چهارم

هجده دی 1384

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

كاوه احمدی علی‌آبادی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

kaveh_ahmadialiabadi

[@] yahoo [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1384

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

گاندی، پيام‌آور عهد مدرن: مبارزه‌ی منفی مدنی

كاوه احمدی علی‌آبادی

 

انسان‌های خيرخواه‌ در بدو زنده‌گی‌، ميل‌ به‌ خواسته‌هايی دارند كه‌ تا حد ممكن به‌ قيمت‌ آزار، تحقير و قربانی كردن ديگران تمام‌ نشود .ولی چنين اشخاصی معمولا وضعيت‌ تدافعی‌شان به‌ انفعالی شدن می‌كشد و كم‌تر قادر به‌ تأثيرگذاری بر محيط خويش‌ و احقاق‌ حق ‌خود و ديگران‌اند، اما همه‌ اين گونه‌ نيستند. هستند كسانی كه‌ تنها با اذيت‌، تمسخر و خراب‌ كردن و سوار شدن بر سايران متلذذ می‌شوند. اين هم‌ راه‌ آسان‌تری‌است‌ هم‌ پيش‌گيرانه‌ است‌. ديگران را آن‌چنان سر جايشان نشانده‌ و در صورت‌ لزوم‌ منكوب‌ می‌كند، كه‌ كم‌تر سختی هم‌آوردی با يورش‌های ما را به‌ جان می‌خرند. عده‌يی نيز ترجيح‌ می‌دهند تا خود را با هر تغييری هم‌رنگ سازند. اگر به اصولی پای‌بند نباشيم‌، آن چرخشی با ريكسی كم‌تر است‌. بسياری نيز ترجيح‌ می‌دهند تا نقش‌ آسان‌تری را برگزينند كه‌ آن تماشاچی بودن است‌. راه‌ ديگری هست‌ كه‌ بتوان اين كنش‌های اجتماعی تكرارشونده‌ را به‌ روی شيوه‌ی جديدی از زنده‌گی باز كرد؟ «گاندی» پاسخ‌ اين‌پرسش‌ و زنده‌گی‌اش‌، راه‌ حل‌ خروج‌ از كرانه‌های آن چند انتهاست‌.

گاندی را كتك‌ می‌زنند تا از سر جايش‌ بلند كنند، ولی او نه‌ بی‌اعتناست‌ نه‌ متقابلا طرف‌ مقابل‌اش‌ را می‌زند. او تنها دو دستی به‌ جايی كه ‌نشسته‌ می‌چسبد تا هم‌ خواست‌ تجاوزگرانه‌ی كسی كه‌ حقوق‌اش‌ را ضايع‌ می‌كند، ناكام‌ گذارد هم‌ خود آبستن آن آلوده‌گی نشود كه‌ طرف‌ مهاجم‌ به‌ سوی او می‌پراكند. زيرا پيروزی بر دشمن تنها به‌ معنای آن نيست‌ كه‌ بر او چيره‌ شويم‌، كه‌ مهم‌تر از همه‌، به‌ مفهوم‌ آن است‌ كه گزينش‌ها و كنش‌های او را خود «ندانسته»‌ عمل‌ نكرده‌ و نخواسته‌ «بازآفرينی» نكنيم‌. پس مبارزه‌ی منفی‌، پاسخ‌ گاندی به‌ تجاوزات ‌نسبت‌ به‌ حقوق‌ انسانی و مدنی‌ست‌، بدون اين كه‌ مبارزان‌، «خود»، دستان‌شان به‌ «جنايت‌ها» و «تبعيض‌ها» آلوده‌ شود. اگر پيامبران عهد جديد (دوره‌ی پس از عهد باستان‌) مناديان «اخلاق‌ فردی» انسان‌ها در جوامع‌ سنتی بودند، گاندی پيام‌آور «اخلاق‌ اجتماعی» در جوامع‌ مدرن و ام‌روزی‌ست‌. او عملا می‌آموزد كه‌ چه‌گونه‌، نه‌ بی‌تفاوت‌ بمانيم نه‌ در حين دفاع‌ از حقوق‌ خويشتن و ديگران‌، به‌ حقوق ديگران تجاوز كنيم و دستان خويش‌ را آلوده‌ی آن چيزی سازيم‌ كه‌ در حال‌ مبارزه‌ و به‌ دور انداختن آن‌ايم‌.

او كه‌ يك‌ حقوق‌دان و وكيل‌ است‌، با حقوق‌ انسانی و مدنی به‌ خوبی آشناست‌، ولی هم‌چو هر فرد فارغ‌ از تحصيل‌ شده‌يی به‌ زودی درمی‌يابد، كه‌ آن‌چه‌ را در كتب‌ دانش‌گاهی خوانده‌ نمی‌توان در دنيای واقعی يافت‌. او بايد خوانده‌های خويش‌ را با واقعيات‌ اجتماعی در هم‌ آميزد تا راه‌ حل‌هايی عملی را برای احقاق‌ حقوق‌ انسان‌ها در روابط اجتماعی و طی زنده‌گی با مردم‌ ياد بگيرد‌ و پرورش‌ دهد. «او نخست‌ خود ياد می‌گيرد كه‌ بايد چه‌گونه‌ عمل‌ كند، آن‌گاه‌ می‌كوشد تا ياد دهد، چه‌ بكنند.» در حالی كه‌ بسياری از مردم‌ پيش‌ از اين كه ‌خود بياموزند، در صدد نصيحت‌ و راه‌نمايی ديگران بر می‌آيند و كم‌تر به‌ آن‌چه‌ می‌گويند، عمل‌ می‌كنند، او خود و خانواده‌اش‌ را برتر از ديگران نمی‌داند، اما بايد اين ارزش‌ را برای خويش‌ به‌ ثبوت‌ برساند كه‌ با گذران اصل‌ مساوات‌ حقوق‌ انسان‌ها در سر، و عمل‌ به‌ طريق ‌عكس آن‌، خود را فريب‌ نمی‌دهد (كاری كه‌ بسياری از معترضان به‌ بی‌عدالتی‌ها می‌كنند)، بلكه‌ با كنش‌ در دنيای اجتماعی تبعيض‌آميز با آن مسأله‌ دست‌ و پنجه‌ نرم‌ می‌كند. از هم‌سرش‌ می‌خواهد تا هم‌چون بسياری از زنان هندی‌، مستراح‌شان را خود تميز كند. اما هم‌سرش‌ زير بار نمی‌رود. پس گاندی عصبانی می‌شود و با او جر و بحث‌ و دعوا می‌كند، ولی خيلی زود در می‌يابد كه‌ بی‌صبری و خشونت‌، راه‌ حل‌ آن نيست‌ و بايد با طمأنينه‌ و متانت‌، ولی بی‌وقفه‌ و بدون دل‌سردی‌، اصولی را كه‌ محترم‌ می‌شمارد، دنبال‌ كند. او با عطوفت‌ و متانت‌ با مردم‌ رفتار می‌كند، از اين روی به‌ سرعت‌ دل‌ها را تصاحب‌ می‌كند.

اما همواره‌ كسانی هستند كه‌ نه‌ تنها با كمال‌ وقاحت‌ بر كرده‌های گستاخانه‌ و غيرانسانی خويش‌ اصرار می‌ورزند، كه‌ آن را به‌ ديگران صادر نيز می‌كنند. پس گاندی با اين نمونه‌ از انسان‌ها، نه‌ راه‌ گذشت‌، كه‌ راه‌ مبارزه‌ را بر می‌گزيند، اما مبارزه‌يی عاری از خشونت‌ و سبعيت‌. نبردی آرام‌ و انسانی‌، ولی مستمر و گسترده‌.

مسيح‌ به‌ روايت‌ پولس راه‌ گذشت‌ را آفريد. اگر يك‌ سوی صورت‌تان را سيلی زدند، سوی ديگر آن را نيز نگه‌ داريد. چنين گذشتی ‌بسياری از بدبينی‌ها و كدورت‌ها را پاك‌ می‌كند و مانع‌ از پديد آمدن شرايطی می‌شود كه‌ مخاطبان به‌ درگيری و تنش‌ تصاعدی و نزولی با يك‌ديگر دامن می‌زنند و دست‌آوردی بيش‌ از آن دارد كه‌ كسی پيش‌ از تجربه‌ی گذشت‌، برآورد می‌كند. اما برای بی‌شرمان و گستاخان ‌كارساز نيست‌ و اينان به‌ كنش‌های پيشين‌شان با تاوان‌هايی افزون‌تر برای بخشنده‌گان در اين جهان و بهره‌مندی بيش‌تر در آن جهان‌، تداوم‌ خواهند بخشيد. كنفوسيوس راهی زمينی‌تر در اخلاقيات‌ نقب‌ زد. او بخشايش‌ را در تعامل‌ با نيك‌‌سيرتان و عدالت‌ را در تقابل با بدجويان و گستاخان توصيه‌ كرد. چنين گزينشی‌، علاوه‌ بر اين كه‌ موجب‌ می‌شود، خوش‌سيرتی در اين جهان تداوم‌ يابد، بی‌شرمان و گستاخان را نيز با تاوان اعمال‌شان در اين دنيا تنبيه‌ می‌سازد، اما بايد مواظب‌ بود كه‌ آن تنبيهات‌ به‌ حقوق‌ انسانی و طبيعی هيچ‌ انسانی تجاوز نكند و مجازات‌ها به‌ عدم‌ مساوات‌ها در حقوق‌ انسان‌ها منتهی نشود و تنها در حد عدالت‌، تنبيه‌ تجويز شود. با وجود اين‌، برای ‌واكنش‌ مناسب‌ نسبت‌ به‌ وقيحان هنوز راه‌گشا نيست‌ و آن‌ها از تمامی ابزارهای زشت‌ و غيراخلاقی برای ويران كردن نظام‌ پاداش‌ و تنبيه‌ كنفوسيوسی سود می‌برند و در مواردی نيز موفق‌ می‌شوند. گاندی از آن هم گامی پيش‌تر می‌رود و برای وقاحت‌ نيز پاسخی درخور دارد و آن را با مبارزه‌ی منفی‌، ولی عاری از خشونت‌، شكست‌ می‌دهد. چنين كنشی‌، يكی از زمينی‌ترين‌، مؤثرترين و در عين حال‌، انسانی‌ترين گزينش‌هايی‌ست‌ كه‌ تاكنون برای كسب‌ حقوق‌ انسانی و اجرای عدالت‌ آفريده‌ شده‌ است‌. در چنين شرايطی حقوق ‌بازنده‌گان‌، متخلفان و حتا وقيحان مراعات‌ شده‌ و همين‌طور حقوق‌ نيك‌سيرتان نيز حفظ می‌گردد، در عين حال كه‌ نظامی عدالت‌پرور برپا می‌ماند و ضامن حفظ حقوق‌ انسانی همه‌گان باقی می‌ماند. البته‌ پيش‌ از گاندی‌، انسان‌ها در تعاملات‌ اجتماعی‌شان‌، قوانينی را وضع‌ كرده‌ بودند كه‌ برای حفظ حقوق‌ انسانی و شهروندی به‌ كار می‌رفت‌، اما گاندی آن‌ها را از صورت‌ قانون به‌ روح‌ اخلاق‌ و به‌ ويژه‌ «اخلاقی مدنی» تغيير داد. قوانين در جوامع‌ عقب‌‌افتاده‌ يا فاسد عمدتا در دفاتر بايگانی‌ها و بخش‌نامه‌ها پيدا می‌شوند و نه‌ تنها مردم‌ كه حتی قانون‌گذاران آن را رعايت‌ نمی‌كنند و نهادهای حكومتی و مجريان قانون برای تسلط بر محيط اجتماعی سر تا پا مجرم‌ و فاسدشان‌، خود در كارهای خلاف‌ و غيرقانونی نه‌ تنها دست‌ دارند كه‌ نظارت‌ می‌كنند و از آن طريق‌ ريش‌ متخلفان بدون كمك‌ قانون ‌همواره‌ در دست‌ آن‌هاست‌. در چنين جوامعی كه‌ قانون جايگاهی ندارد، اخلاقيات‌ گاندی‌، از بن در روابط اجتماعی ريشه‌ گرفته و به تدريج‌ مفاسد و بی‌قانونی‌ها و تبعيض‌ها را می‌زدايد. به‌ همين سبب‌، در اين راه‌ با مشكلات‌ و تاوان‌های بسياری دست‌ به‌ گريبان‌خواهد بود. ترور امثال‌ گاندی صورتی مشهود و بيرونی از آن تاوان‌های مبارزه‌ی منفی‌ست‌. علاوه‌ بر جوامع‌ عقب‌ مانده‌ يا فاسد، اخلاقيات‌ گاندی در روابط اجتماعی جوامع‌ مدرن و مدنی قادر به‌ راه‌ حلی انسانی‌، عاری از خشونت‌، ولی توأم‌ با مبارزه‌ بود، چرا كه‌ در مدنيت‌ نيز نياز به‌ مبارزه‌ است‌، ولی با قواعد و اخلاقی مدنی‌.

در جامعه‌يی كه‌ تمامی ساختارهای اجتماعی و آميزه‌های قدرت‌ آن‌، تبعيض‌آميز رشد يافته‌ و شكل‌ گرفته‌ است‌، هنگامی كه‌ شخصی سعی ‌می‌كند، با زيردستان به‌ شيوه‌يی مساوی رفتار كند، با مسأله‌ی ديگری نيز مواجه‌ می‌شود. اكثر افراد پرورش‌يافته‌ در چنين جوامعی‌، عدم‌ اعمال‌ قدرت‌ و زور را نوعی نقطه‌‌ی ضعف‌ می‌بينند و آن را به‌ جای اين كه‌ به حساب‌ عدالت‌ شخص‌ مراعات‌‌كننده‌ بنويسند، به‌ قيمت‌ عدم‌ توان وی ‌تمام‌ می‌كنند. و در بسياری از موارد، عقده‌های ارضانشده‌ و نيازهای ‌سركوب‌‌شده‌ی بالادستی‌ها را روی سر شخصی كه‌ با مساوات‌ و عدالت‌ با ايشان رفتار می‌كند، خالی می‌كنند، به‌ خصوص‌ در جوامعی كه‌ تبعيض‌ و اختلافات‌ طبقاتی در آن‌ها (مثل‌ هندوستان‌) ريشه‌ و تاريخی ديرينه‌ دارد. در اين هنگام‌ است‌ كه‌ شخص‌ بايد طمأنينه‌، متانت‌ و گذشت‌ بسياری از خود نشان دهد تا از كرده‌ی خويش‌ پشيمان نشود، تا عملا به‌ گاندی بدل شود.

اما گاندی پس از تجاربی‌، درك‌ می‌كند كه‌ او هم‌زمان بايد يك‌ مبارزه‌ی ‌درون‌گروهی را نيز طی مبارزه‌ی منفی برون‌گروهی در پيش‌ گيرد. مبارزه با افراطی‌گری‌هايی كه‌ انسان‌های قرارگرفته‌ زير پرچم‌ او به‌ خرج‌ می‌دهند. بسياری از آن‌ها نمی‌دانند كه‌ راه‌ چاره‌ی خشونت‌، خشونت‌ متقابل‌ نيست ‌و آن به‌اين طريق‌ تنها از بين نمی‌رود، كه‌ بازآفرينی می‌گردد و روش‌ نهادينه كردن حقوق‌شان‌، دشوارتر از اعمال‌ متقابل‌ تهاجم‌ است‌. گاندی در تمام طول‌ مدت‌ مبارزه‌اش‌، اين نبرد دوگانه‌ و به‌ دور از سنگ‌دلی و اجحاف‌ را در چند جبهه‌ تداوم‌ می‌بخشد. با اين همه‌ بد نيست‌ كه‌ بدانيم‌ خشونت‌های ‌درون‌گروهی نيز كه‌ به‌ خشونت‌های برون‌گروهی پاسخ‌ می‌دهند (نه‌ آن كه در خشونت‌ پيش‌دستی شود، بلكه‌ تنها آن هنگام‌ كه‌ پاسخ‌ به‌ تجاوز باشد و واكنشی اجتماعی باشد، نه‌ كنشی اجتماعی‌)، بدون كاركرد و همواره‌ غلط نيستند، و ضروری‌ست‌ تا بعضی اوقات‌ تندروی‌های وقيحانه‌، در مقام قصاص‌، متقابلا ضرباتی را به‌ ايشان وارد سازد، تا هم‌ آنان كمی حساب‌كار خود را بدانند و بر وقاحت‌ خويش‌ نيفزايند و مهم‌تر از آن‌ها، كسانی كه‌ متضرر شده‌اند و قادر نيستند تا ضايع‌‌كننده‌گان حقوق‌شان را ببخشايند، از آن طريق‌ آرام‌ گردند و به‌ حقوق‌شان برسند. چرا كه‌ در عفو و بخشش‌ اجبار نيست‌ و حقی را كه‌ از انسانی قربانی شده‌، هيچ‌ كسی حتا ‌خداوند نيز نمی‌تواند بدون رضايت‌ وی بيامرزد، چه‌ رسد به‌ گاندی يا هر شخص‌ ديگری‌. گاندی تنها می‌تواند مدافع‌ حقوق‌ اجتماعی‌شان به نماينده‌گی از آنان باشد، همان چيزی كه‌ برای‌اش‌ از آن‌ها دفاع‌ و مبارزه‌ كرده است‌.

از سويی ديگر، گاندی از مبارزات‌اش‌ با تبعيض‌ و بی‌عدالتی‌، بهانه‌يی ‌نمی‌سازد تا نقش‌ افرادی را بازی كند كه‌ از همه كس و همه‌ چيز شاكی و مدام‌ طلب‌كارند يا از زير بار مسؤوليت‌ شانه‌ خالی می‌كنند (بيماری مزمنی كه‌ دامن‌گير بسياری از كسانی می‌شود كه‌ راه‌ مبارزه‌ را در پيش‌ می‌گيرند). به‌اين ترتيب‌، گاندی هنگام‌ جنگ سعی می‌كند در كمك‌ رسانی به‌ مصدومان ‌مشاركت‌ كند (دقت‌ كنيد او با چه‌ ظرافت‌ و درايتی‌، به‌ترين و انسانی‌ترين راه‌ ممكن را برای مشاركت‌ در جنگ بر می‌گزيند) و نيت‌ خويش‌ را نيز در علل‌ چنين گزينشی اعلام‌ می‌كند، تا ميزبانان و صاحبان قدرت تصور نكنند كه‌ آنان فرصت‌طلبانی هستند كه‌ از هر چيز به‌ نفع‌ خود بهره‌ می‌برند و هنگامی كه‌ به‌ ايشان نياز هست‌، كنار كشيده‌، شانه‌ خالی كرده‌ يا غيب‌شان می‌زند و وقتی كه‌ بحران‌ها گذشتند، طلب‌كاران مبارزه‌ با تبعيض ‌دوباره‌ وارد ميدان می‌شوند. او با چنين گزينشی‌، فرصت‌‌طلبی (در اين‌جا منظور نوع‌ غيراخلاقی آن است‌) را كنار می‌گذارد و حس مسؤوليت‌پذيری و تعهدات‌ اخلاقی‌اش‌ را به‌ ثبوت‌ می‌رساند.

چنين تجاربی ارزش‌ ديگری نيز دارد. آنان را از آرمان‌گرايی و افراطی‌گری‌ها به‌ دور می‌سازد، زيرا هنگام‌ دست‌ و پنجه‌ نرم‌ كردن با مشكلات‌ و برخورد مسؤولانه‌ با آن‌هاست‌ كه‌ راه‌ حل‌های واقعی يافت ‌می‌شوند و علل‌ بسياری از معضلات‌ كشف‌ شده‌ و راه‌ حل‌های شدنی‌، «با انعطاف‌‌پذيری‌» جانشين پيش‌‌داوری‌های اوليه می‌گردند. اما تفاوت‌ آنان با عمل‌گرايان صِرف‌ آن است كه‌ ايشان به‌ اصول‌ و ارزش‌هايی انسانی و معنوی پای‌بند هستند كه‌ هر راه‌ چاره‌يی را با در نظر گرفتن آن‌ها پيش‌نهاد و اعمال‌ می‌كنند، و تمايزشان با اصول‌گرايان صرف‌ نيز آن است‌ كه‌ از انعطاف‌پذيری بالايی برخوردارند و مدام‌ قواعد، اهداف‌، دست‌آوردها و راه‌های رسيدن به‌ آن را مورد تجديد نظر و باز تعريف‌ قرار می‌دهند و با آموخته‌های جديد تغييرات‌ لازم‌ را پديد می‌آورند. اين چنين مبارزه‌ی ‌منفی شكل‌ گرفته‌ و راه‌ مبارزه‌ی مدنی را می‌آفريند كه‌ منجی انسان‌ها در مبارزات‌ اجتماعی در اقصا نقاط دنيا در عهد مدرن می‌شود. استقلال ‌شبه‌‌قاره‌ی هندوستان‌، مبارزات‌ آفريقای جنوبی و جنبش‌ سياه‌پوستان ‌آمريكا (رهبر سياه‌پوستان آمريكا، مارتين لوتركينگ بارها به‌ صراحت گفته‌ بود كه‌ از مبارزه‌ی منفی گاندی برای مبارزات‌ آزادی‌بخش ‌سياه‌پوستان درس گرفته‌ است‌) تنها سرآغاز اين جنبش‌ اجتماعی قرن را نشان می‌دادند.

پس از آن‌، مشكلات‌ پيچيده‌تر بعدی سر می‌رسند. هنگامی كه‌ حقوق ‌اجحاف‌شونده‌گان گرفته‌ شد، تازه‌ مشكل‌ از سمت‌ «خودی» ظهور می‌كند. بسياری از خودی‌ها به‌ احقاق‌ حق‌شان اكتفا نمی‌كنند‌ و می‌خواهند از فرصت‌ پيش‌ آمده‌ برای ضربه‌ زدن و ضايع‌ كردن حقوق‌ اجحاف‌‌كننده‌گان ‌پيشين بهره‌ ببرند و تسويه‌ حساب‌شان را به‌ قيمت‌ ضايع‌ كردن حقوق‌ آنان ‌عملی سازند. اين‌جاست‌ كه‌ شخصی چون گاندی در می‌يابد كه‌ تنها ظالمان ‌يك‌ جامعه‌ مقصر نبوده‌اند، بلكه‌ بسياری از مظلومان نيز چنين بوده‌اند و تنها واقعيات‌ و شرايط زنده‌گی‌، اين امكان و فرصت‌ را به‌ ايشان نداده‌ بود كه‌ حقوق‌ ديگران را پای‌مال‌ كنند و اينك‌ كه‌ فرصت‌ يافته‌اند، هم‌چون بالادستی‌ها در مقام‌ ستم‌گران، كنش‌های تبعيض‌آميز انجام‌ می‌دهند. اگر رهبری موج‌سوار باشد، بر اين اريكه‌ی خشونت‌ جهت‌يافته‌ و بيرونی‌شده‌ی زيردستان جامعه‌ی خويش‌ سوار می‌شود، اما گاندی از آن دسته ‌پيشوايان نيست‌. تمايز و ارزش‌ وی نيز در آن است‌ كه‌ آن هنگام‌ نيز در مقابل‌ چنان مردمی كه‌ خودی تعريف‌ شده‌اند، می‌ايستد و برابری و مساوات‌ را برای همه‌ی نژادها، اديان، گروه‌ها و اقشار اجتماعی با سلايق و تفاوت‌هايشان دنبال‌ می‌كند. و مهم‌تر از همه‌ اين كه‌، نه‌ تنها زمانی كه فاقد قدرت‌ است‌، بر اصول‌ خود پابرجاست‌ و به‌ مساوات‌ و عدالت‌ ايمان دارد، بل‌ حتا زمانی كه‌ قدرت‌ را در دست‌ می‌گيرد، به‌ ارزش‌های انسانی و آن‌چه‌ پيش‌ از به‌ قدرت‌ رسيدن باور داشت‌، پای‌بند است‌ و نه‌ تنها از قدرت سوء استفاده‌ نمی‌برد، كه‌ تا جای ممكن «می‌بخشد». از اين روی‌، وقتی كه ‌مسلمانان هندوستان با جدايی از هندوها، كشور جديد پاكستان را تأسيس ‌می‌كنند، درگيری‌های بين آنان شكل‌ می‌گيرد و تشديد می‌گردد. ملی‌گراها و تندروها به‌ دنبال‌ مجوزی از گاندی هستند تا مبارزه‌ با استقلال‌‌يافته‌گان را ابعادی جديد بخشند. گاندی در پاسخ‌ می‌گويد: "من يك‌ نفر مسلمان، يك هندو، يك  مسيحی‌، يك بودايی و ... هستم‌." هنگامی كه‌ مطلع‌ می‌شود، مسلمانان از اوضاع‌ تبعيض‌آميز رنج‌ می‌برند )كه‌ آن در بسياری از كشورها واكنشی طبيعی نسبت به‌ جدايی‌طلبی شمرده‌ می‌شود و بسياری از تجزيه‌طلبان پس از سال‌ها مبارزه‌ و دادن هزاران كشته‌ و زخمی‌، نه ‌استقلال‌ خويش‌ را به‌دست می‌آورند نه‌ از ميزان تبعيض‌ نسبت  به‌ ايشان كاسته‌ می‌شود(، دست  به‌ اعتصاب‌ غذا می‌زند. در حالی كه‌ او رهبر بزرگ ‌شبه‌‌قاره‌ی هندوستان است. هندوهای تندرو به‌ نشانه‌ی اعتراض‌، با سنگ به‌ در منزل‌ محقرانه‌ی او می‌كوبند، اما گاندی بدون اين كه‌ از قدرت‌اش ‌سوء استفاده‌ برد، حتا اجازه‌ی آن را به‌ اطرافيان و ساير طرف‌داران‌اش ‌نمی‌دهد، كه‌ جلوی مخالفان‌اش‌ را بگيرند و آن‌قدر به‌ اعتصاب‌ غذايش ‌ادامه‌ می‌دهد تا عاقبت  در واكنش‌ها نسبت به اقليت مسلمان تغيير رويه ‌داده‌ می‌شود‌ و او را متقاعد می‌سازند كه‌ تغيير واكنش‌ داده‌اند و به‌ روال‌ گذشته ‌باز نخواهند گشت. او اين چنين از دروازه‌هايی می‌گذرد و شهرهايی را تسخير می‌كند كه‌ هيچ‌ يك از فاتحان بزرگ كه‌ راه‌های خشونت‌آميز و تعصب‌آميز را طی كردند، به آن دست نيافتند. گاندی به‌ اثبات می‌رساند تنها اين پيروزی‌ست كه‌ اعجاب‌انگيز است و مهم‌تر از تاريخ‌، در دنيای ‌معنوی «جاودانه» می‌ماند.

 

Ç