|
|
|
|
||||||||||||||
|
هفت پارهی كوتاه محمود كوير
سوگ راه خاوران هم که بسته باشد، من پسين پنجشنبهها، هر شهريور پريشان و پرپر که بيايد میروم شيراز، کوچههای نی و نيشابور کنار خانهی عينالقضات آتشگرفتهی همدانی گريه میکنم و با کلمههای سبز، برای برهنهگان، پيراهن میبافم.
آی! کمی ماه و کلمه و کبوتر کو ببرم کنار کوچهی پريشان پنجشنبه برای محمد و پروانه و ديگران
ناديا از آسمان هرات بر ايوان رابعه بهار نارنج میباريد وقتی که ناديا بالهای سوختهاش را در اشکهای بودا شستوشو میداد.
عروس ماه امشب از آسمان مشک تر و ياس پرپر میبارد. شاهزادهای آبی، بر بال ماه، بربطی برهنه مینوازد، برای گوشهی گيسوی روسپی جوانی که در بامدادی، بی بنفشه و بی کاکل، بر طناب مرگ، بوسهيی داد و گذشت.
همين پنجشنبه اين پنجشنبه شاعر است! شعرهايش از باد و بادبادک و باران از کلاغ و گريه و پاييز از پولک و ستاره و لبخند. اين پنجشنبه يا شاعر است، يا کودکیست که دارد آن سوی خيابان راه میرود.
تارا تارا دختر برف و ليمو با گلوبندی از ترانههای مازندرانی برابر قهوهخانهی آل مکتوم عطر فراق میفروشد با اشک چشم عاشق.
صلح رقص گندم، ناز گيلاس.
رنگ مردم، خندهی ياس.
آبی مخمل خواب و رؤيا.
چون سبوی لبالب سپيده، بر لب بام گلپوش فردا!
|
|