|
|
|
|
||||||||||||||
|
نگاهی به ريشههای عرفان ايرانی بخش شانزدهم محمود كوير
مانداييان پارهی سوم
هيچ يك از مورخان اسلامی اشارهيی به كلمهی مندايی و مانداييان نكردهاند. اين نشاندهندهی عدم آشنايی حكمای اسلامی از متون مندايی و نمايشگر نبود گفتوگوی آنها با رهبران اين آيين است. برخی از حكمای اسلامی، صابئين را به هندوان و شمنيه (شمنپرستان چينی) و مصريان نسبت دادهاند. بيشترين و مهمترين دليل آنها تشابه گاهشماری و نيايش ستارهگان صابئين با اين گروههاست. هيچ يك از حكمای اسلامی به روشنی رابطهی بين صابئين و هرمس را توضيح ندادهاند، ولی همهگی، مصر و هندوچين را خاستگاه اوليهی آنها دانستهاند. تنها پژوهشگر اسلامی كه در قرون اوليه به صابئين حرانی نزديك شد و معابد آنها را مشاهده كرد، مسعودی صاحب كتاب مروج الذهب بود. توصيف كوتاه او ما را به اين باور میرساند كه حرانيان و صابيان از يك فلسفهی دينی و شعاير دينی واحد پیروی میكردند و گويا تفاوت چندانی بين آنها ديده نمیشد. بين آيين ماندايی و آيينهای همسايه، بده بستانهای بسياری صورت گرفته است. مانند:
دنيای تاريكی جایگاه ارواح مردهگان است. همهی نمادهای دنيای تاريكی در يونان و مصر و سومر و بابل در جنوب يا زير زمين و يا انتهای رودخانه قرار دارند، كه با مصداق مندايی آنها برابر هستند، اما دنيای تاريكی (روحا) مندايی بيش از ديگران كارآيی دارد، و در تمامی اعمال و آيينهای زمينی نيز نقشی شوم و هولانگيز ايفا میكند. مانداييان از روحا ترسانيده میشوند، همهی دنيای نورانی در صدد به اسارت كشانيدناش هستند، تا مبادا از او آسيبی و گزندی به دنيای نورانی برسد. از اين بابت دنيای تاريكی (روحا) بيشتر از آنچه كه گمان میرود، از كاركرد دنيای اهريمنی برای تحكيم ساختار فلسفهی دينیاش مدد گرفته است. در رابطه با عبريان بايد اشاره کرد که در اساطير آنان، لوياتان (اژدها) چندسر كه در آبها استقرار دارد (توسط يهوه سركوب میشود)، شايد بازتاب اسطورهی اوگاريتی بعل و يم نهر باشد. بعل خدای رعد و برق و يم نهر خدای رودهاست. بعل و يم نهر در جنگ هميشهگی هستند. يم نهر نمادی از آشوب و تاريكیست كه در آبها سكونت دارد. يم نهر از ال، خدای بزرگ، درخواست تسليم بعل را دارد، و ال قول مساعد میدهد. بعل خدايان را به ترسو بودن متهم میكند و با تهاجم بر يم نهر او را در بند میكشد. همين اسطوره در شكل عبریاش به گونهی ديگر تشريح میشود. هر چند شباهت ظاهری بين اسطورهی اوگاريتی بعل و يم نهر و اسطورهی عبری لوياتان با عالم تاريكی روحا در دين مندايی وجود دارد، ولی هيچ يك كاركردهای شناختگونه و اخلاقگرايانهی مندايی را ندارند. اين کارکرد اخلاقگرايانه بر انديشه و فرهنگ ايرانيان تأثير زيادی برجا نهاد. همچنين، هيچک دام از اين آيينها به روشنی دين مندايی دو بن هستی را تشريح نمیكنند. بنا بر اين آيين و در آيين زرتشتیگری، آن هم در دوران آميختهگی آن با زروانگرايیست که شالودههای دو بنی ديدن جهان و نبرد دائم اين دو بن با هم ريخته میشود و زمينه را برای دين اسلام فراهم میآورد تا به يک باره اين نبرد از زمين به آسمان نيز کشيده شود و آن نيروی فاتح که سرانجام از دل اين نبرد بيرون میآيد و جهان را نجات میدهد، به باروی ژرف در ميان ما بينجامد: باور به ظهور يک نجاتبخش. باور به اين که در اين نبردها ما را اختياری نيست جز آن که بنا بر سرنوشتی تعيينشده در يکی از جبههای نور يا تاريکی قرار گيريم. روح القدشا معادل (روح القدس مسيحی) از ديگر اسامی روحاست. دين مندايی فرهنگ كلدانی و مسيحی را به مبارزه دعوت میكند. آنها نمادهای آسمانی ملل مجاور را معادل عالم ظلمت خويش گرفته، از اين طريق برتری فلسفی و دينی خود را ابراز میكنند. در جای ديگر، دوازده و پنج و هفت موجود به موجودات نيكی و نورانی تبديل میشوند. گويا چرخش مانداييان حاكی از آشتی با نمادهای فرهنگهای همسايه است، اما اين آشتی موجب نابودی مانداييان در فرهنگ كلدانی نگشت. تنها بخشهايی از ستارهشناسی كلدانيان پذيرفته شد.
ادامه دارد ...
|
|