سال چهارم

هجده دی 1384

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

محمود كوير

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

mahmoodkavir

[@] hotmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1384

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

نگاهی به ريشه‌های عرفان ايرانی

بخش شانزدهم

محمود كوير

 

مانداييان

پاره‌ی سوم

 

هيچ يك از مورخان اسلامی اشاره‌يی به كلمه‌ی مندايی و مانداييان نكرده‌اند. اين نشان‌دهنده‌ی عدم آشنايی حكمای اسلامی از متون مندايی و نمايش‌گر نبود گفت‌وگوی آن‌ها با رهبران اين آيين است.

برخی از حكمای اسلامی، صابئين را به هندوان و شمنيه (شمن‌پرستان چينی) و مصريان نسبت داده‌اند. بيش‌ترين و مهم‌ترين دليل آن‌ها تشابه گاه‌شماری و نيايش ستاره‌گان صابئين با اين گروه‌هاست. هيچ يك از حكمای اسلامی به روشنی رابطه‌ی بين صابئين و هرمس را توضيح نداده‌اند، ولی همه‌گی، مصر و هندوچين را خاست‌گاه اوليه‌ی آن‌ها دانسته‌اند.

تنها پژوهش‌گر اسلامی كه در قرون اوليه به صابئين حرانی نزديك شد و معابد آن‌ها را مشاهده كرد، مسعودی صاحب كتاب مروج الذهب بود. توصيف كوتاه او ما را به اين باور می‌رساند كه حرانيان و صابيان از يك فلسفه‌ی دينی و شعاير دينی واحد پی‌روی می‌كردند و گويا تفاوت چندانی بين آن‌ها ديده نمی‌شد.

بين آيين ماندايی و آيين‌های هم‌سايه، بده بستان‌های بسياری صورت گرفته است. مانند:

يكی از كهن‌ترين اعتقادات ايرانی در باره‌ی خالق و خلقت، اعتقاد به موجودی به نام زروان است كه حامل دو فرزند اورمزد و اهريمن است. دو فرزند نيك و بد نماينده‌ی دو دنيای روشنايی و تاريكی هستند كه به شكل هم‌زاد از درون زروان كه موجودی دو جنسيتی و حامل زمان است، پديد می‌آيند. در دين مانداييان حی بالاترين وجود و رتبه‌ی هستی‌ست. فيض‌دهنده‌گی‌اش موجب پيدايش هستی در بستری از نور و ظلمت گشته است. آير به مثابه‌ی هوای پاك و نخستين و فاقد ذرات نور و ظلمت است، كه حی آن را پديد آورد. يا به‌تر است بگوييم، آير بخشی از وجود حی است كه برای پيدايش اوليه‌ی جهان آن را پديد آورده است.

با تركيب دو عنصر نور و تاريكی با آير، دو فضای متضاد اهورايی پديدار می‌گردند. نور و ظلمت به ره‌بری پادشاهان‌شان به نبرد می‌پردازند و نور ظلمت را اسير می‌كند.

فلسفه‌ی دينی مانداييان از اين منظر به يکی از كهن‌ترين انديشه‌‌های ايرانی نزديك‌تر است. اين در حالی‌ست كه يهوه خدای بنی اسرائيل فاقد كاركردهای حی مندايی‌ست. يهوه‌ی بنی اسرائيل همه‌كاره، قدرت‌مند و جبار و هم‌چون مرد آهنين مصممی‌ست كه قصد پيروزی قوم‌اش را دارد. در حالی كه حی مندايی نظاره‌گر بی حب و بغضی‌ست كه در بالاترين نقطه‌ی هستی در بستری از نور و قدرت و نيكی جلوس كرده و به تعارضات فرشته‌گان نورانی‌اش عليه فرشته‌گان ظلمت چشم دوخته است. تمام نيازها و كارهای مانداييان بايد به توسل به آفريدگاران درجه دو انجام پذيرد. مردوك خدای بابل و آشور خدای آشور و زئوس رب‌النوع‌ها نيز فاقد كارهای حی هستند. خدای آسمان سومری‌ها، به‌رغم مقام بلندش كه شاه علی‌الاطلاق آسمان نام گرفته بود، زاينده‌گی و مهربانی ذاتی و هم‌دردی جهانی حی را ندارد.

 

نور و ظلمت نشانه‌ی دو بنی بودن هستی‌ست و هميشه در يك تضاد ماهوی به سر می‌برند. تنها از تركيب اين دو جهان، ماده پديدار می‌گردد. اين خود نشانه‌ی حادث بودن ماده است. اهورا و اهريمن زرتشتی كه نمادی از انديشه‌ی كهن‌تر ايرانی دارند، در انديشه‌ی مندايی ديده می‌شوند. در دين مندايی ذات هستی در نهان به سر می‌برد. از اين لحاظ ذات درونی هستی (حی) هم مخفی‌ست هم مقامی رفيع دارد. بخش بيرونی هستی دارای ثنويت هست. نور در شمال آسمانی و ظلمت در جنوب قرار دارد. ماده در بخش وسط عالم قرار دارد (ماده از تركيب نور و ظلمت حادث شده است). نيايش نور، مهر و نمادهای آسمانی آن‌ها، خميرمايه‌ی تشكيل گروه‌های عرفانی ميان دو رود بود، كه با تلفيق انديشه‌ی مسيحی در زهد و تقوا (و زنده‌گی اشتراکی کهن)، موجب تأثيرگذاری‌اش از شمال تا جنوب ميان دو رود گرديد (جای‌گزين مكاتب اساطيری كلدانی و بابلی در شهرهای مجاور دجله و فرات شد).

در قرون دوم تا هفتم ميلادی، در دو سوی شرق و غرب ميان دو رود، دو دين قدرت‌مند زرتشتی و مسيحی حضور داشتند. تركيب اين دو بر گروه‌های عرفانی تأثير نهاد. همه‌ی اين گروه‌های عرفانی به نور و تجلی عاشقانه‌ی آن در انسان و هدايت عرفانی انسان و بيرون راندن ماده‌ی ظلمت از جسم اعتقاد داشتند.

در اين آيين، همه‌ی اجسام خوش‌بو و شيرين و زيبا، جلوه‌ای از نور دارند، و همه‌ی اجسام بد و شور و زشت، جلوه‌ای از تاريكی دارند. دنيا پر از موجودات زشت و بد بود كه قصد آشوب‌گری جهان را داشتند.

دنيای تاريكی جای‌گاه ارواح مرده‌گان است. همه‌ی نمادهای دنيای تاريكی در يونان و مصر و سومر و بابل در جنوب يا زير زمين و يا انتهای رودخانه قرار دارند، كه با مصداق مندايی آن‌ها برابر هستند، اما دنيای تاريكی (روحا) مندايی بيش از ديگران كارآيی دارد، و در تمامی اعمال و آيين‌های زمينی نيز نقشی شوم و هول‌انگيز ايفا می‌كند. مانداييان از روحا ترسانيده می‌شوند، همه‌ی دنيای نورانی در صدد به اسارت كشانيدن‌اش هستند، تا مبادا از او آسيبی و گزندی به دنيای نورانی برسد. از اين بابت دنيای تاريكی (روحا) بيش‌تر از آن‌چه كه گمان می‌رود، از كاركرد دنيای اهريمنی برای تحكيم ساختار فلسفه‌ی دينی‌اش مدد گرفته است.

در رابطه با عبريان بايد اشاره کرد که در اساطير آنان، لوياتان (اژدها) چندسر كه در آب‌ها استقرار دارد (توسط يهوه سركوب می‌شود)، شايد بازتاب اسطوره‌ی اوگاريتی بعل و يم نهر باشد. بعل خدای رعد و برق و يم نهر خدای رودهاست. بعل و يم نهر در جنگ هميشه‌گی هستند. يم نهر نمادی از آشوب و تاريكی‌ست كه در آب‌ها سكونت دارد. يم نهر از ال، خدای بزرگ، درخواست تسليم بعل را دارد، و ال قول مساعد می‌دهد. بعل خدايان را به ترسو بودن متهم می‌كند و با تهاجم بر يم نهر او را در بند می‌كشد. همين اسطوره در شكل عبری‌اش به گونه‌ی ديگر تشريح می‌شود.

هر چند شباهت ظاهری بين اسطوره‌ی اوگاريتی بعل و يم نهر و اسطوره‌ی عبری لوياتان با عالم تاريكی روحا در دين مندايی وجود دارد، ولی هيچ يك كاركردهای شناخت‌گونه و اخلاق‌گرايانه‌ی مندايی را ندارند. اين کارکرد اخلاق‌گرايانه بر انديشه و فرهنگ ايرانيان تأثير زيادی برجا نهاد.

هم‌چنين، هيچک دام از اين آيين‌ها به روشنی دين مندايی دو بن هستی را تشريح نمی‌كنند. بنا بر اين آيين و در آيين زرتشتی‌گری، آن هم در دوران آميخته‌گی آن با زروان‌گرايی‌ست که شالوده‌های دو بنی ديدن جهان و نبرد دائم اين دو بن با هم ريخته می‌شود و زمينه را برای دين اسلام فراهم می‌آورد تا به يک باره اين نبرد از زمين به آسمان نيز کشيده شود و آن نيروی فاتح که سرانجام از دل اين نبرد بيرون می‌آيد و جهان را نجات می‌دهد، به باروی ژرف در ميان ما بينجامد: باور به ظهور يک نجات‌بخش. باور به اين که در اين نبردها ما را اختياری نيست جز آن که بنا بر سرنوشتی تعيين‌شده در يکی از جبه‌های نور يا تاريکی قرار گيريم.

روح القدشا معادل (روح القدس مسيحی) از ديگر اسامی روحاست. دين مندايی فرهنگ كلدانی و مسيحی را به مبارزه دعوت می‌كند. آن‌ها نمادهای آسمانی ملل مجاور را معادل عالم ظلمت خويش گرفته، از اين طريق برتری فلسفی و دينی خود را ابراز می‌كنند.

در جای ديگر، دوازده و پنج و هفت موجود به موجودات نيكی و نورانی تبديل می‌شوند. گويا چرخش مانداييان حاكی از آشتی با نمادهای فرهنگ‌های هم‌سايه است، اما اين آشتی موجب نابودی مانداييان در فرهنگ كلدانی نگشت. تنها بخش‌هايی از ستاره‌شناسی كلدانيان پذيرفته شد.

 

ادامه دارد ...

 

Ç