|
|
|
|
||||||||||||||
|
اشكهای بیهوده شعری از آلفرد لرد تنيسون ترجمهی ستار شكری
اشكها، اين اشكهای بیهوده، من ندانم به كدامين مقصود رواناند. اشكهايی از ژرفای نوميدی آسمانی: از قلب میجوشند، در ديدهگان جمع میشوند، آن هنگام كه به مراتع پاييزی مینگريم و میانديشيم به روزهايی كه رفتهاند. شاداب همچو اولين اشعهی خورشيد كه بر بادبانی درخشد، يارانمان را از عالم ارواح به ارمغان بياورد و اندوهناك چون آخرين آن كه بر بادبان سرخگون میشود، و غروب میكند با همهی آنچه دوست میداريم، اندوهناك و شاداب، روزهايی كه رفتهاند. آه، اندوهناك و غريب، آنگونه كه در سپيدهی ظلمانی تابستانها اولين آواز پرندهگان نيمهبيدار به گوشهای محتضر میآيند، و آنگاه به ديدهگان محتضر! دریچه به آرامی چهارگوشیست سوسوزن اندوهناك و غريب، روزهايی كه رفتهاند. گرامی چون بوسههايی كه پس از مرگ عزيز به ياد میآوريم، شيرين چون بوسههايی كه خيال نوميدانه میآفريند، بر لبانی كه از آن ديگراناند، ژرف چون عشق، ژرف چون عشق نخستين و ديوانه از حسرت. آه، مرگ در زندهگی، روزهايی كه رفتهاند!
|
|