سال چهارم

شانزده بهمن 1384

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

پژمان طرفه‌نژاد

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

pezhman.t

[@] forough [.] net

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1384

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

خسته از عشق و جنون

پژمان طرفه‌نژاد

به مريم جاهد

خسته از دستای سرد و خسته از عشق و جنون

مگه چشمای تو زير لب بگه: "بازم بخون!"

مگه دستای تو آتيش بشه گرم‌ام بكنه

بپيچه دور تن‌ام شعله‌ی دردم بكنه

حالا وقتی ياد اون شبای دورو می‌كنم

هوای كوچه‌های سرد عبورو می‌كنم

هوای تا صبح نشستن زير كرسی لب شب

لپ گرگرفته‌ی تو كه می‌سوخ تو سوز تب

هوای ديدن و خنديدن و شوق بچه‌گی

صبحو تا پنجره رفتن، پاهای بی‌خسته‌گی

هوای يه لحظه خوابيدن رو پای مادرم

هوای قد كشيدن، اون‌ام كنار پدرم

حالا گم شدم بايد يكی به دادم برسه

يكی از ستاره‌ها؟ مونده به يادم برسه

همه شب‌های دل‌ام غربت آدينه شده

حسرت آف‌تاب صب حيرت آيينه شده

حالا پام خسته شده گرمی دستاتو می‌خواد

قلب يخ‌كرده‌ی من هُرم نفس‌هاتو می‌خواد

نور صبح دوباره روی لبات خون می‌كنه

می‌آد از عمق چشات غصه رو ويرون می‌كنه

انگار از پشت نگاه گندمی‌ت داد می‌زنه

توی ذهن حادثه باز منو فرياد می‌زنه

تنها لب‌های تو می‌تونه برام قصه بگه

اذون عشق‌امو تو بلند گل‌دسّه بگه

خسته از دستای سرد و خسته از عشق و جنون

مگه چشمای تو زير لب بگه: "بازم بخون!"

مگه دستای تو آتيش بشه گرم‌ام بكنه

بپيچه دور تن‌ام شعله‌ی دردم بكنه

بيا تا هميشه تو رؤيای شب‌هات بمونم

توی محراب چشات دوباره آواز بخونم

 

Ç