سال چهارم

سی بهمن 1384

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

شادی بيان

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

shadi.bayan

[@] gmail [.] com

 

فيروزه خرم‌شاهی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

f.khoram

[@] gmail [.] com

 

شاهرخ ستوده فومنی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

setudeh

[@] engineer [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1384

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

رنگ كلمه: سه شعر و سه شاعر

شعرهايی از

شادی بيان /  فيروزه خرم‌شاهی / شاهرخ ستوده فومنی

 

عشق

شادی بيان

 

وانمود كن

نمی‌بينی.

وانمود كن

نمی‌شنوی.

از محبس تاريك تنهايی

وانمود كن

به‌در شده‌ای.

مهر را

به جرم فاصله‌ها

سلاخی نكن!

 

محبوب‌ام

عشق!

همواره با مقاديری از

«بی‌تفاوتی»

پيوسته است.

Ç

 

اگر پرنده بگريد

فيروزه خرم‌‌شاهی

 

من يك پرنده را

وقتی كه می‌گريست

با مشتی از دانه‌های گندم

مهمان كردم.

او از تراوش گندم

و شيره‌ی زرد طلايی‌اش

سخن می‌گفت

و سفره را

با نوك می‌بوسيد.

دنيا به چشم او

اوج يك پرواز بود

كه در غروب يك روز گرم

روی دست‌های نسيم

به خاطره‌ها سپرده می‌شد.

دنيا به چشم او

در شعاع نور وقت تابش صبح

تا دوردست‌ها

پيدا بود.

وقتی كه می‌گريست

هيچ پروازی در آسمان

نمی‌آشفت.

انگار اين قطره‌های اشك

فقط دست مرا

می‌شناخت.

اگر پرنده بگريد

پروازهای فكرم

تا پرچين باغ

می‌دود

تا آسمان را از آن سو

بنگرم

و يك دسته پرنده‌ی مهاجر را

با يك صدای محزون

بخوانم.

پرنده‌ی من تنهاست

گريستن راز آشفته‌گی و تنهايی‌ست

و من اين راز را

از آشكارترين ابر

پرسيدم

وقتی كه هنوز نباريده بود.

Ç

 

آسايش‌گاه

شاهرخ ستوده فومنی

 

پامچال‌های تحویل سال نو را در ایوان فراموش کرده‌ام.

یک نیم‌کت خالی در آسایش‌گاه روانی _ وقتی که پیراهن مرا

از صبح تا شام

با پیکرت به خواب می‌بردی

و

یک ماهی سرخ مرده

که در دستان تو زنده‌اند هنوز.

اما

تنها تو

غزل را یگانه قضاوت کن

تنها تو

به یاد آر

این ماهی

این ماهی سرخ در قلب من که می‌چرخید

برای تو.

 

Ç