|
|
|
|
||||||||||||
|
رنگ كلمه: سه شعر و سه شاعر شعرهايی از شادی بيان / فيروزه خرمشاهی / شاهرخ ستوده فومنی
شادی بيان
وانمود كن نمیبينی. وانمود كن نمیشنوی. از محبس تاريك تنهايی وانمود كن بهدر شدهای. مهر را به جرم فاصلهها سلاخی نكن!
محبوبام عشق! همواره با مقاديری از «بیتفاوتی» پيوسته است.
فيروزه خرمشاهی
من يك پرنده را وقتی كه میگريست با مشتی از دانههای گندم مهمان كردم. او از تراوش گندم و شيرهی زرد طلايیاش سخن میگفت و سفره را با نوك میبوسيد. دنيا به چشم او اوج يك پرواز بود كه در غروب يك روز گرم روی دستهای نسيم به خاطرهها سپرده میشد. دنيا به چشم او در شعاع نور وقت تابش صبح تا دوردستها پيدا بود. وقتی كه میگريست هيچ پروازی در آسمان نمیآشفت. انگار اين قطرههای اشك فقط دست مرا میشناخت. اگر پرنده بگريد پروازهای فكرم تا پرچين باغ میدود تا آسمان را از آن سو بنگرم و يك دسته پرندهی مهاجر را با يك صدای محزون بخوانم. پرندهی من تنهاست گريستن راز آشفتهگی و تنهايیست و من اين راز را از آشكارترين ابر پرسيدم وقتی كه هنوز نباريده بود.
شاهرخ ستوده فومنی
پامچالهای تحویل سال نو را در ایوان فراموش کردهام. یک نیمکت خالی در آسایشگاه روانی _ وقتی که پیراهن مرا از صبح تا شام با پیکرت به خواب میبردی و یک ماهی سرخ مرده که در دستان تو زندهاند هنوز. اما تنها تو غزل را یگانه قضاوت کن تنها تو به یاد آر این ماهی این ماهی سرخ در قلب من که میچرخید برای تو.
|
|