سال چهارم

بيست و يك اسفند 1384

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

برای اين كه فروغ را به خوبی ببينيد، قلم ياقوت را اگر بر دست‌گاه خود نداريد، نصب كنيد.

 

© 1381 تا 1384

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

In Regards to M. Mastoor's Site Opening Hermenotics of the Bible

 

زنده‌گی با مناسك

نصرالله سررشته‌دار (انتخاب عكس، يادداشت و ترجمه‌ی متن)

در هر زمانه‌يی از تاريخ بشر و در هر گوشه‌يی از جغرافيای زنده‌گی آدمی، مناسكی هستند كه ريشه در خاك و خون مردمان دوانده‌اند. ما با عمل به اين آداب و سنت‌ها و رسوم زنده‌گی می‌كنيم ... ادامه

 

فرزانه‌گی‌های جاودان: فرهنگ گفت‌وگو

مروری بر «پرسش‌نامه‌ی خسروانی» توسط محمود كوير

فرهنگ قبيله‌يی، که مدت‌هاست بر ما حکم می‌راند، فرهنگ تک‌گويی‌ست. ادبيات ما پر از تک‌گويی‌ست ... گفت‌وگو اما، بنيان رابطه‌ی امن و سلامت و به‌خردانه بين انسان‌هاست. گفت‌وگو متن مکالمات افلاطون و کنفوسيوس است. شيوه‌ی کار آن‌هاست. و نيز فرهنگ ايران باستان بنا بر گفت‌وگوست. دانش خسروانی که بخشی از فرهنگ ايران باستان است، نمونه‌هايی از آن را نشان می‌دهد ... ادامه

 

اسطوره‌های هدايت‌كننده‌ی رفتارهای مصرفی

بخش دوم از مقاله‌يی دنباله‌دار به قلم رضا كلاهی

قبل از ورود به بحث در باره‌ی مقايسه‌ی ميان جامعه‌ی ايران و جوامع غربی از لحاظ چه‌گونه‌گی شكل‌گيری «رفتارهای مصرفی» بر اساس اسطوره‌های حاكم بر زبان و فرهنگ آن‌ها، در باره‌ی «صورت مسأله» كه عبارت است از تفاوت ميان رفتارهای مصرفی در ايران و غرب، توضيحاتِ اوليه‌يی لازم به نظر می‌رسد ... ادامه

 

نقش «اسطوره» در هدايت رفتارهای مصرفی: چند پرسش

نامه‌ی انتقادی سروش تيمناك به رضا كلاهی در ارتباط با بخش نخست از مقاله‌ی وی

دوست فرهيخته جناب آقای كلاهی! با سلام و احترام / نوشته‌ی اخير شما در فروغ را خواندم و بسيار خوش‌حال شدم كه بالاخره دوستی نقش و تأثير اسطوره بر رفتار و حركت افراد در اجتماع را پيش كشيد، اما با مطالعه‌ی بخش اول مقاله، به نکاتی متضاد و شايد با يک درجه تخفيف مغاير با يک‌ديگر برخوردم که ناگزير ... ادامه

 

سلام‌ام را تو پاسخ گو!

بخش تازه‌يی از روی‌كرد شناختی سروش تيمناك به روان و ارتباطات انسانی

به آن‌جا رسيديم كه می‌بايست برای پاسخ به سؤال پيش آمده، تعاريفی از «نيازهای اوليه و منافع انسانی» در دست داشته باشيم ... ادامه

 

انجيل به روايت «تأويل‌ها»

بخش نخست از دگرآفرينی «آخرين وسوسه‌ی مسيح» به قلم كاوه احمدی علی‌آبادی

در آخرين وسوسه‌ی مسيح‌، عيسا يك صليب‌ساز است‌. او مطرود همه است‌. چرا كه صليبی را ساخته و بر دوش می‌كشد كه از آن برای قربانی كردن مسيح‌های موعود استفاده می‌كنند. مسيحی كه جامعه‌ی يهودی انتظار می‌كشد، منجی‌يی‌ست كه به خون‌خواهی ... ادامه

 

نگاهی به نقدی كه بر «چهارشنبه‌سوری» نوشته شد!

نصرالله سررشته‌دار

 ... سطور بعد كه به تحريك دوستی و پس از توفيق اجباری ديدار فيلم «چهارشنبه‌سوری» اصغر فرهادی، در نقد فيلم كه نه، در نقد يادداشت‌های انتقادی و بالابلند آقای بهزاد در وب‌لاگ «نقد فيلم» نسبت به اين فيلم، نوشته‌ام ... ادامه

 

چند روايت معتبر در باره‌ی مصطفا

مروری از شهاب مباشری به بهانه‌ی معرفی پای‌گاه وب تازه تأسيس مصطفا مستور

سال‌های نخست دهه‌ی هفتاد بود كه نشريه‌ی مرحوم «كيان» در برخی شماره‌هاش داستان‌هايی چاپ می‌كرد كه امضای «مصطفا مستور» پايشان بود. اسمی كه ... ادامه

 

در طبقات كتاب‌خانه

معرفی كتاب‌های بازمانده‌های غريبی آشنا و انتری كه لوطی‌اش مرده بود از نگاه مصطفا حاجی‌زاده و ترانه جوان‌بخت ... ادامه

 

من و رؤيا

داستانی كوتاه از وحيد آقاجانی

رؤيا چشم‌های عسلی‌اش لغزيد و از اين‌كه نمی‌توانست زير نم شيشه‌يی اشك‌هايش پنهان‌شان كند، به بهانه‌ی سر كردن چادر، آن را روی هوا ميان من و خودش پهن كرد و تقريبا نيم‌دوری زد و چادرش را كه پوشيد، ديگر صورت‌اش را كامل نمی‌ديدم. اين عادت هميشه‌گی‌اش موقع از هم جدا شدن‌مان بود ... ادامه

 

مخالف‌خوانی

دور نخست از سلسله نوشته‌های انتقادی بهزاد دوران

1 مخالف‌خوانی تلنگرهايی‌ست بر عادت‌واره‌های فكری، احساسی، عملی و حتا كيفيت بودن ما، تا اين بدنه‌های ستبر و سنگين و پابرجا، قدری خراش بردارد و مجال‌هايی بيافريند برای برپايی عادت‌واره‌های تازه! گويا نه گريزی‌ست و نه گزيری. انسان به اقتضای انسانيت‌اش سرگردان عادت‌واره‌هاست  ...ادامه

 

عاشقانه‌ها

چند پاره‌ی ادبی از زيبا كاوه‌يی

1 پاكِ پاك بوده‌ای از تكرار هوس‌هايی كه آدميان را در پنجره‌ی بن‌بست آرزوها به چارميخ كشيده است ... ادامه

 

پ ا ز لِ ز ن د ه گ ی

يك قطعه‌ی كوتاه از شادی بيان

زيبايی! ساده است. پيچيده نيست. در ساده‌گی اما، پيچيده‌گی‌های بی‌شماری هست. يك طبيعت زيبا را تصور كن! مثلا تصوير يك آسمانِ آبی صاف با تكه ابرهای سفيد كه به انتهای آبی دريا گره خورده است. آبی و سفيد! اين تمام چيزی‌ست كه ... ادامه

 

باز هم نه در دفاع از وب‌لاگِ‌ستان، كه در جواب به دومين حمله‌ی انتحاری!

يك نامه‌ی انتقادی از شهاب مباشری

چندی قبل در يكی از شماره‌های هفته‌نامه‌ی «چلچراغ» نوشته‌يی با عنوان يك حمله‌ی انتحاری به وب‌لاگ‌ها با امضای بزرگ‌مهر شرف‌الدين منتشر شد. بعد از مدتی، وی با راه انداختن وب‌لاگ «ctrl + F5»، ... با نگارش مطلبی با عنوان «دومين حمله به وب‌لاگ‌ها» بحث خود را پی گرفت. ... تحريك شدم تا اين بار نامه‌يی به وی بنويسم ... ادامه

 

 
 
 

در آستان سال نو!

حرف و حديث‌های بسيار می‌توان در اين موقعيت ساز كرد، اما چه خوش كه سخن در حاشيه كوتاه كنيم و عيدانه‌ی «شادی بيان» را بخوانيم:

 

همين و ناتمام!

تصميم داشتم تا برای مبل‌های خانه رويه ندوزم، خانواده‌ی خواهرم را كه متشكل از خواهر، هم‌سرش و دو دختر كوچولويشان می‌شوند، دعوت نكنم. كوچولوهای خواهرم! موجوداتی خوردنی و مامانی! باهوش و آتش‌پاره! شيرين و شيطان! پر سر و صدا و خانه خراب‌كن! شكمو و دوست‌داشتنی! و هر چيز ديگری كه فكرش را بكنيد. اين‌همه دوست داشتن‌شان البته، يك طرف قضيه است و منقوش شدن مبل‌های گل‌بهی‌ام با تصاويری از انگشت‌های كوچك آب‌نباتی و شكلاتی‌رنگ يك طرف ديگر!

اما خوب، وقتی می‌فهمم كه چند ماهی بيش‌تر مهمان ما نيستند، يك دفعه قصه عوض می‌شود.

بعد از چند شبانه‌روز گريه و زاری تصميم گرفتم در اولين فرصت دعوت‌شان كنم و به‌ترين غذاها و خوردنی‌ها را برای‌شان مهيا كنم. موقعی كه داشتم هدايايی را كه برای‌شان گرفته بودم، كادو می‌كردم، با تمام وجود در دل‌ام آرزو كردم كه كاش با دست‌های شكلاتی‌شان لكه‌يی آن‌قدر پررنگ روی مبل‌ها بيندازند كه با هيچ شامپو من ای پاك نشود تا هر وقت به اين لكه نگاه می‌كنم، ياد دست‌های كوچولوی كثيف‌شان بيفتم در حالی كه دارند با شيطنت و ولع چيزی می‌خورند ...

 

همين! هر چند ناتمام ...

 

فقط می‌خواستم بگويم تو را به خدا بياييد در شروع سال تازه، به جای فرو شدن در اندوهِ نداشته‌ها، به قدر نهادنِ داشته‌ها برآييم و پذيرا شويم هر آن‌چه را كه بايد! در بطن ِ مادر ِ آرام ِ هستی غوغاهاست، كه ما بی‌خبريم. زمانه فريب‌كارتر از پيش و زمان تنـدتـــــــــــــــــــــــر! هر آن نوزاد تازه‌يی به آغوش بايد كشيد ...

...

 

هم‌راهان تازه‌نفس

از اين شماره، فرصت مغتنمی جسته‌ايم تا هم‌راهی دو دوست را در فروغ تجربه كنيم:

«بهزاد دوران» كه می‌خواهد بساط «مخالف‌خوانی» بگسترد و «مجتبا ويسی» كه اميدواريم شعر «نگاه كه نمی‌كنی ...» مطلع درخشان حضورش در فروغ باشد!

 

برای هم‌راهان فروغ، چه دور چه نزديك

از روز اول، راه انداختن مجله‌ی اينترنتی «فروغ» كه ظاهرا حيات‌اش به آب و هوای دنيای مجازی پيوند خورده است، بهانه‌يی بود برای دامن زدن به نشست و برخاست‌های واقعی‌مان در همين دنيايی كه پوست و گوشت و استخوان در آن معنا و مفهوم دارد. حلقه‌ی دوستی ما ...

ادامه‌ی اين نوشته را كه در حاشيه‌ی ديدار اخير جمعی از هم‌راهان «فروغ» نگاشته شده، از دست ندهيد!

 

راستی، صفحات شعر در اين دفعه متعددند و دست دوستان اهل شعر پر از هديه در آغاز سال نو (و علاوه بر اين‌ها، اخباری هم از يك رقابت ادبی در وادی شعر):

 

هشت بهشت در بهار عشق

هشت شعر از ايليا ديانوش

دوست داشتن / گونه‌هايت را دوست دارم / از اين گونه نرم و بی‌استخوان / و دست‌هايت را / از اين دست همواره مهربان / و رويَت را از اين رو كه زيباست / و سوی من دارد ... ادامه

 

نرگس‌دانه: چند شاخه نرگس مست برای عيدانه

شش شعر و طرح از محمود كوير

شادیانه / لاله لاله لاله شد / لاله‌ها پیاله شد / بید و باد و باده شد. / خانقاه آسمان، / رقص چلچله / سماع لک‌لکان / شور و سور و نور / تر شد و ترانه شد ... ادامه

 

رنگ كلمه: ده شعر و طرح و هشت شاعر

ده شعر و طرح از نرگس بابايی، شادی بيان، مصطفا حاجی‌زاده، فيروزه خرم‌شاهی، رضا رشيدپور، شاهرخ ستوده فومنی، مجتبا ويسی و هنگام

ادامه

 

مسابقه‌ی ادبی والس: جايزه‌ی شعر

آخرين اخبار از تمديد مهلت ارسال آثار به سومين دوره‌ی مسابقه‌ی ادبی والس تا 25 اسفند 1384 و ... ادامه

 

 

راستی، شماره‌ی آينده‌ی فروغ در سيزدهمين روز از سال جديد منتشر می‌گردد (باز هم با يك فاصله‌ی سه هفته‌يی).

پس قرار تازه‌گی دو باره تا 13 فروردين 1385 !