|
|
|
|
||||||||||||||||||
|
تصاويری از جنگل و قلعهی رودخان در شمال ايران به همت ماندانا كاظم ... برای رسيدن به قلعه بايد از راه باريكی كه از درون جنگل میگذرد، عبور كرد و بعد از رسيدن به ارتفاعات، قلعه پديدار میگردد. اين قلعه در بيست و پنج كيلومتری فومن و بالای كوه و درون جنگل قرار دارد و يكی از قلعههای نظامی دورانهای مختلف بوده است ... ادامه
خلاصهی داستانی از هرمان هسه به همت شادی بيان داستان زندهگی مردی که در ساليان نخست جوانی، از هياهو و جنجال زندهگی که مايهی هراساش بود، به کتابها پناه برد. او گمان میکرد بسيار نيکوتر است که به جای پرداختن به امور اتفاقی و انسانهايی که زندهگی به گونهيی اتفاقی بر سر راهاش قرار داده است ... ادامه
بخش نخست از داستانی نوشتهی هرمان هسه با ترجمهی ستار شكری حتا دايی «ماتئوس» من هم به سبك خودش از ديدن مجدد من خوشحال بود. وقتی مرد جوانی پس از سالها امرار معاش در كشورهای خارجی به خانه برمیگردد و به نظر میرسد كه در واقع برای خودش خوب كار كرده است، آن وقت حتا خونسردترين نزديكاناش به او لبخند خواهند زند و دست آش را خواهند فشرد ... ادامه
داستان كوتاهی از وحيد آقاجانی گوشی را برداشتم، گفتم: "بفرماييد!" صدا گفت: "سلام!" شناختماش. فاطی بود. اتاق غلغله بود. صورتام را گرفتم كنج اتاق، خيلی خونسرد اما با لحنی كشيده گفتم: "سلام! چه عجب بعد از اين همه وقت!" مادر از پای سماور گفت: "كيه؟" خواهرم - خديجه - گفت: "دوستشه، حتما!" ... ادامه
داستان كوتاهی از كاوه احمدی علیآبادی به شدت سردم بود. در حالی كه تازه پستام را تحويل گرفته بودم، سعی كردم گرمايی را كه در داخل سنگر در تنام بود به كمك پوشاندن منافذی كه از گوشه و كنار اوركت، پوتين و كلاهام بيرون میزد، حفظ كنم. كمی راه رفتم تا هم به خود بقبولانم كه بر اوضاع مسلطام و هم با تحرك، گرمای جديدی در بدنام بدمم، اما آن قدر سنگين بودم كه چنان دستآوردهايی برای خودم نيز باوركردنی نبود ... ادامه
داستان كوتاهی از شايان الهامی وقتی شانزدهم شهريور ماه سال 1382 از تور دو ميليون و هشتصدهزار تومانی يونان جا ماندم، با عصبانيت به آژانس آنها مراجعه کردم و غرامت خواستم. در عوض هر نوع عذرخواهی يا غرامتی، يک تور سه ميليون تومانی، بدون پرداخت مابهالتفاوت، به من پيشنهاد کردند که دو روز بعد در «سونوفو» برگزار میشد. تور تنها شامل بازديد از يک “Initiation Ordeal” میشد که منشی آژانس آن را ترسناک، تهوعآور ولی بینهايت جالب خواند و با يک چشمک مرا راضی کرد که در آن شرکت کنم ... ادامه
داستان كوتاهی از غلامعباس مؤذن اگه مائده بفهمه من شهيد شدهام چه میشود؟ میگويم، شايد چيزی نشود. منصور چه؟ گمان نكنم مادرم طاقت بياورد. در مواقع سختی كه نمیتوانم هيچ راهی برای گذشتن از آن پيدا كنم، بين مرگ و زندهگی قرار میگيرم. فكرهايی كه تا حالا نكردهام حتا گناههايی كه فرصت انجام دادناش را پيدا نكردهام به سراغام میآيند ... ادامه
هفت شعر و طرح از محمود كوير (همراه با تصويری از سيد محمد مهدی شهيدی) پاييزان / پاييز، / پادشاه رنگ. / پاييز، / کوبهی کبود باد، / بر طبل سبز برگ. / پاييز ِ رقص. / پاييز، / عريانی درخت، / در حجلهگاه فصل. / آشوب ابرها ... ادامه
شش شعر از شايان الهامی، شاهرخ ستودهی فومنی و مجتبا ويسی
دوازده طرح از نرگس بابايی، شادی بيان و محمد معزی
|
|