سال چهارم

سی مهر 1385

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

برای اين كه فروغ را به خوبی ببينيد، قلم ياقوت را اگر بر دست‌گاه خود نداريد، نصب كنيد.

 

© 1381 تا 1385

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

Rudkhan Castle, Photos and a Note by M. Kazem Translation of a Short Story from Hesse by S. Shokri - Part 1 A Note and a Poem by S. M. Shahidi

 

رودخان

تصاويری از جنگل و قلعه‌ی رودخان در شمال ايران به همت ماندانا كاظم

... برای رسيدن به قلعه بايد از راه باريكی كه از درون جنگل می‌گذرد، عبور كرد و بعد از رسيدن به ارتفاعات، قلعه پديدار می‌گردد. اين قلعه در بيست و پنج كيلومتری فومن و بالای كوه و درون جنگل قرار دارد و يكی از قلعه‌های نظامی دوران‌های مختلف بوده است ... ادامه

 

مردی با كتاب‌های بسيار

خلاصه‌ی داستانی از هرمان هسه به همت شادی بيان

داستان زنده‌گی مردی که در ساليان نخست جوانی، از هياهو و جنجال زنده‌گی که مايه‌ی هراس‌اش بود، به کتاب‌ها پناه برد. او گمان می‌کرد بسيار نيکوتر است که به جای پرداختن به امور اتفاقی و انسان‌هايی که زنده‌گی به گونه‌يی اتفاقی بر سر راه‌اش قرار داده است ... ادامه

 

روزگار زيبای جوانی

بخش نخست از داستانی نوشته‌ی هرمان هسه با ترجمه‌ی ستار شكری

حتا دايی «ماتئوس» من هم به سبك خودش از ديدن مجدد من خوش‌حال بود. وقتی مرد جوانی پس از سال‌ها امرار معاش در كشورهای خارجی به خانه برمی‌گردد و به نظر می‌رسد كه در واقع برای خودش خوب كار كرده است، آن وقت حتا خون‌سردترين نزديكان‌اش به او لب‌خند خواهند زند و دست آش را خواهند فشرد ... ادامه

 

خواهرانی كه عاشق بودند

داستان كوتاهی از وحيد آقاجانی

گوشی را برداشتم، گفتم: "بفرماييد!"

صدا گفت: "سلام!" شناختم‌اش. فاطی بود.

اتاق غل‌غله بود. صورت‌ام را گرفتم كنج اتاق، خيلی خون‌سرد اما با لحنی كشيده گفتم: "سلام! چه عجب بعد از اين همه وقت!"

مادر از پای سماور گفت: "كيه؟"

خواهرم - خديجه - گفت: "دوست‌شه، حتما!" ... ادامه

 

شبی كه با يك مشما جنگيدم

داستان كوتاهی از كاوه احمدی علی‌آبادی

به شدت سردم بود. در حالی كه تازه پست‌ام را تحويل گرفته بودم‌، سعی كردم گرمايی را كه در داخل سنگر در تن‌ام بود به كمك پوشاندن منافذی كه از گوشه و كنار اوركت‌، پوتين و كلاه‌ام بيرون می‌زد، حفظ كنم. كمی راه رفتم تا هم به خود بقبولانم كه بر اوضاع مسلط‌ام و هم با تحرك‌، گرمای جديدی در بدن‌ام بدمم، اما آن قدر سنگين بودم كه چنان دست‌آوردهايی برای خودم نيز باوركردنی نبود ... ادامه

 

آناتای سونوفويی

داستان كوتاهی از شايان الهامی

وقتی شانزدهم شهريور ماه سال 1382 از تور دو ميليون و هشت‌صدهزار تومانی يونان جا ماندم، با عصبانيت به آژانس آن‌ها مراجعه کردم و غرامت خواستم. در عوض هر نوع عذرخواهی يا غرامتی، يک تور سه ميليون تومانی، بدون پرداخت مابه‌التفاوت، به من پيش‌نهاد کردند که دو روز بعد در «سونوفو» برگزار می‌شد. تور تنها شامل بازديد از يک “Initiation Ordeal” می‌شد که منشی آژانس آن را ترس‌ناک، تهوع‌آور ولی بی‌نهايت جالب خواند و با يک چشمک مرا راضی کرد که در آن شرکت کنم ... ادامه

 

مردن را تجربه كن!

داستان كوتاهی از غلام‌عباس مؤذن

اگه مائده بفهمه من شهيد شده‌ام چه می‌شود؟ می‌گويم، شايد چيزی نشود. منصور چه؟ گمان نكنم مادرم طاقت بياورد. در مواقع سختی كه نمی‌توانم هيچ راهی برای گذشتن از آن پيدا كنم، بين مرگ و زنده‌گی قرار می‌گيرم. فكرهايی كه تا حالا نكرده‌ام حتا گناه‌هايی كه فرصت انجام دادن‌اش را پيدا نكرده‌ام به سراغ‌ام می‌آيند ... ادامه

 

خطوط پاييزی

هفت شعر و طرح از محمود كوير

(هم‌راه با تصويری از سيد محمد مهدی شهيدی)

پاييزان / پاييز، / پادشاه رنگ. / پاييز، / کوبه‌ی کبود باد، / بر طبل سبز برگ. / پاييز ِ رقص. / پاييز، / عريانی درخت، / در حجله‌گاه فصل. / آشوب ابرها ... ادامه

 

رنگ كلمه: شعرهايی از سه شاعر

شش شعر از

شايان الهامی، شاهرخ ستوده‌ی فومنی و مجتبا ويسی

ادامه

 

رنگ كلمه: طرح‌هايی از سه شاعر

دوازده طرح از

نرگس بابايی، شادی بيان و محمد معزی

ادامه

 


 
 
 

«صد»

سلام!

با اين شماره كه حالا پيش روست، «فروغ» چهارمين سال انتشارش را تمام كرده و پا در آستانه‌ی سال پنجم می‌نهد و در عمل شمردن تا صد را تمام كرده‌ايم.

همان‌طور كه گفته شد، برای اين شماره توپی به هوا نفرستاده‌ايم، كه قرار نبود! همان لباس و ساختمان و حتا همان كاستی‌ها و كاهلی‌ها. با اين همه نخواسته‌ايم بی‌تفاوت و بی‌تحرك بمانيم.

بساطی رنگارنگ پهن كرده‌ايم كه بی‌ترديد اگر نبود همت برخی از دوستان و هم‌راهان مهربان «فروغ» اين سفره‌ی پر و رنگين، اينك نگسترده.

گذشته از چند يادداشت و شعر و اثر كه اشارتی مستقيم به اين سال‌گرد دارند، مجموعه‌يی خوبی گرد آمده از چند داستان و شعر و ترجمه و ديگر آثار كه با مناسبت يا بی‌مناسبت روحيه‌ی «فروغی» صاحبان‌شان را باز می‌تابند.

بعد از اين، «فروغ» نرم‌نرم خواهد كوشيد با دركی واقع‌گرا و با نگاهی رو به پيش گام‌هايی بردارد تا طرح و ساختار خانه‌اش را تكانی بدهد و حتا دوباره امكان نشر نسخه‌ی چاپی‌اش را فراهم آورد. اميدواريم و به پشتی‌بانی شما دل‌گرم‌تر!

 

شماره‌ی بعد در بيست‌وهشتمين روز آبان 1385 منتشر می‌شود.

 

در ماه مهر «ديگر تنها نيستم»!

اندكی مرور خاطره از پنج سال پيش و همين ام‌سال و بازخوانی شعری از «بامداد»

در ماه مهر بود كه حلقه‌ی دوستان را خواستيم زنده كنيم و كه می‌پنداشت كه چنين زود آدميان آبستنی‌شان به بار نشيند و نوزادشان به ماهی سر از رحم بيرون آورد؟

و فروغ را زاديم! ... ادامه

 

برای «فروغ»

سه نوشته از شادی بيان، زيبا كاوه‌يی و هنگام

- يك نوشته‌ی نامربوط، از جنس زنده‌گی!

- فروغ زادگاه من مجازی‌ست، مثل آن روز كه فروغ مادر شعر من شد!

- شايد عشق!

 

اخوانيه‌يی برای «فروغ»

قصيده‌يی از كامبيز منوچهريان

ز روی دوست اگر بايدت نشان ديدن

و يا نشانه‌يی از عشق عاشقان ديدن ... ادامه

 

انديش‌مرگی زبان

يادداشتی و شعری از ايليا ديانوش

اتفاقا چه سخت پابست‌ايم / به سنگاسنگ باورمان،      /      فريب خوار زبونی / كه دل داده به دست و / دست داده به دل ... ادامه

 

روايت پسری كه روزها خواب می‌ديد

يادداشتی و شعری از سيد محمدمهدی شهيدی

اين روايت ... از دو روی‌داد بزرگ من كوچك نشأت می‌گيرد و مدام به آن‌ها ارجاع می‌دهد: اول، انقلاب 57 و دوم، جنگ. در عين حال اين شعر خصوصی‌ترين شعر من تا به ام‌روز است ... ادامه