سال چهارم

سيزده فروردين 1385

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

برای اين كه فروغ را به خوبی ببينيد، قلم ياقوت را اگر بر دست‌گاه خود نداريد، نصب كنيد.

 

© 1381 تا 1384

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

A Photo Foot-note, translated by N. Sarreshte-daar A Discussion on the Meaning of Myth in Modern Age, a note by R. Kolahi

 

لباسی به رنگ سنت

نصرالله سررشته‌دار (انتخاب عكس، يادداشت و ترجمه‌ی متن)

يك عكس و چند خط شرح آن، چه‌قدر می‌توانند بازگوينده‌ی مواجهه‌ی «سنت‌های كهن» گردند با چيزی كه نمی‌دانيم چيست؟ ... ادامه

 

سه بازی از شاه‌نامه: آيين قدرت و رسم مدارا

مروری انديشه‌مندانه بر سه حكايت از شاه‌نامه‌ی فردوسی توسط محمود كوير

در سرزمين ما قدرت هماره با زبان تازيانه و شمشير با مردمان سخن رانده است و به افسون و افسانه در خواب‌شان کرده است تا پايه‌های تخت ستم بر جهل و ترس استوار بماند. مردمان از دليری در بازتاباندن انديشه و ايده‌های خويش بازمانده‌اند و متوليان بر اريکه‌ی قدرت تخم ترس و تنبلی را در ميان مردم پراکنده‌اند. راستی آيا ... ادامه

 

انجيل به روايت «تأويل‌ها»

بخش دوم و پايانی از دگرآفرينی «آخرين وسوسه‌ی مسيح» به قلم كاوه احمدی علی‌آبادی

عيسا معجزه نمی‌كند، چرا كه معجزه، گواهی بر رسالت نيست و به همين سبب در انجيل‌ها هنگامی از او معجزه‌يی می‌خواهند، به كرات نمی‌پذيرد و ... خود نيز نگران آن بوده است كه معانی رسالت‌اش، فراموش شده و تحت شعاع معجزات قرار گيرد، در حالی كه اصالت را با معنويت نهفته در رسالت‌اش می‌داند ... ادامه

 

اسطوره‌های هدايت‌كننده‌ی رفتارهای مصرفی

بخش سوم از مقاله‌يی دنباله‌دار به قلم رضا كلاهی

رفتارهای مصرفی در ايران نسبت به جوامع غربی بی‌مبالات و غيرمسؤولانه است. چرا؟ از يك روی‌كرد، رفتارهای اعضای يك جامعه را نظام‌های معنايی‌يی هدايت می‌كند كه در درون زبانِ آن جامعه ساخته شده‌اند و «اسطوره‌ها» يكی از ابزارهايی هستند كه معانی را در درون زبان می‌سازند. رفتارهای مصرفی را نيز می‌توان بر اساس معانی‌يی كه اسطوره‌ها می‌سازند تفسير كرد ... ادامه

 

اسطوره و معنا در دوران مدرن

پاسخ رضا كلاهی به نامه‌ی انتقادی سروش تيمناك

جناب آقای سروش تیمناک! ... گفته بودم كه اسطوره‌ها زنده‌گی را معنادار می‌كنند، و اين كه «شناخت» به تنهايی به «معنا» منجر نمی‌شود. قبل از هر حرفی، ابتدا بايد معلوم شود كه منظور من از «معنا» چيست. گرچه ... ادامه

 

امنيت، معنا، تازه‌گی

بخش تازه‌يی از روی‌كرد شناختی سروش تيمناك به روان و ارتباطات انسانی

در زنده‌گی همواره به دنبال خوش‌بختی و سعادت‌ايم، اما ماهيت اين گم‌كرده كه همه‌گی به دنبال آن‌ايم چيست؟ و چرا هر كس از آن تعبيری شخصی دارد كه با تعبير ديگری متفارت است؟ آيا در برابر اين همه تعابير فصل مشتركی نيز يافت می‌شود؟ ... ادامه

 

نهال‌های رابطه

نوشته‌يی از شادی بيان با نگاهی به روحيات و تربيت انسانی

هر انسان، در ذهن خويش صاحب پردازش‌گری‌ست كه پيوسته در كار بررسی و تحليل داشته‌های درون خود و داده‌های بيرون از خود است. و رابطه زمانی شكل می‌گيرد كه پردازش‌گر ذهن آدمی بتواند ميان داشته‌های خود و داده‌های ديگری به تناسب و تشابه مورد قبولی دست يابد ... ادامه

 

بده‌بستان نوشتاری به بهانه‌ی «چهارشنبه‌سوری»

نامه‌يی از نصرالله سررشته‌دار در ادامه‌ی بحث با نگارنده‌ی وب‌لاگ «نقد فيلم»

... دور از انتظار نبود كه انتقادم بر نوشته‌ی «بهزاد» بی‌پاسخ نماند. شروع توفانی پاسخ‌نامه مرا وا می‌دارد تا از خدا بخواهم رحمت بفرستد بر خاك رفته‌گان همان رفيقی كه آتش‌بيار معركه شد! حتما ... ادامه

 

اگر بخواهم فيلم‌نامه بنويسم

بخش نخست از يادداشت‌های الهام طهماسبی در چند و چون تجربه‌ی فيلم‌نامه‌نويسی

می‌خواهم از اين پس، هر بار مختصر مطلبی در باره‌ی چند و چون فيلم‌نامه‌نويسی بنويسم. ... آن‌چه لازم می‌دانم پيش از آغاز گفته شود اين‌كه تمام تلاش من بر ساده‌گويی‌ست و بيان روشن مطلب، و الا فراوان‌اند كتاب‌های فيلم‌نامه‌نويسی كه شرح بسيط و مفصلی در باب روش‌ها داده‌اند ... ادامه

 

رنگ كلمه: سه شعر و سه شاعر

سه شعر از

فيروزه خرم‌شاهی،  مجتبا ويسی و هنگام

ادامه

 

نيمه‌تمام

قطعه‌يی از سارا م.

گاهی دوست دارم بعضی يادداشت‌ها را نيمه تمام رها کنم. دوست دارم همان‌طور نامعلوم و سرگردان توی فضا شناور بمانند، حتا اگر شد، آدم‌های داستان خودشان تصميم بگيرند. بنشينم يک گوشه ببينم چه تصميمی می‌گيرند. اصلا مهمان‌شان کنم به ... ادامه

 

 
 
 

سكوت در سال نو!

باز هم می‌شود گفت و نوشت كه: "حرف و حديث‌های بسيار می‌توان در اين موقعيت ساز كرد، اما ..."

اما وقتی باز خبرها می‌آيد از در غم نشستن مردمی به خاطر لرزيدن زمين _اين بار در بروجرد و اطراف‌اش، واجب است كه سخن در حاشيه كوتاه كنيم و دست‌كم دمی به سكوت بنشينيم!

 

باز برای هم‌راهان فروغ

بهزاد دوران كه بعد از سابقه‌ی بلند دوستی با فروغی‌ها و در جمع‌شان بودن، خود هم پا در اين حلقه نهاد، روايتی خاص از اولين هم‌راهی رسمی‌اش با ايشان باز می‌گويد كه در خواندن‌اش هم لطف ديگرگونه‌يی نهفته است:

 

سه‌گانه‌ی يهودا

بهزاد دوران

تا وصال راهی نيست، پياده گز می‌كنيم.

- هنوز پنج و بيست دقيقه است.

- قرار ساعت چنده؟

- پنج و نيم.

قدم می‌زنيم.

- چه‌قدر جلوی كانون منتظرت وايستاده باشم خوبه؟

- حالا مگه چه‌قدر وايستادی؟

- خيلی!

- پشيمونی؟

- پشيمون؟ عين سگ!

... ادامه