|
|
|
|
||||||||||||||
|
رنگ كلمه: سه شعر و سه شاعر شعرهايی از فيروزه خرمشاهی / مجتبا ويسی / هنگام
فيروزه خرمشاهی
تو عابر توالی اين كوچهها شدی در خلوت و سكوت میريزد از درخت روی سرت اميد. با يك هزار شبهه و ترديد رفتهای برگشتهای چه زود با دست پر ز راه اين برگهای زرد در دستهای تو خود يك نشانه است از آشتی تو با فصلی از شكيب
مجتبا ويسی
گوش کن بعد از آن از رفتنات چشمها را بر آتش گذاشتم و دو اخگر دريا را داغ میکنند اکنون
هنگام
ديگر از كدام روزنه با كدام شوق روی پنجهی پاهايم سادهگی كنم؟
در سالخوردهگی اين ملال بیقرار در فراق دستهايم ايستادهگی كنم؟
مرا صدای جانانی ناوك مژگانی به آرام رسانده بود تا پوست و استخوان
اكنون در چارقد خيال با سكوت دلدادهگی كنم!
|
|