سال چهارم

سيزده فروردين 1385

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

سروش تيمناك

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

soroushtimnak

[@] yahoo [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1384

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

امنيت، معنا، تازه‌گی

سروش تيمناك

 

اشاره: بخش‌های پيشين اين نوشته را اگر نخوانده‌ايد، برای رد گرفتن موضوع بخوانيد: يكی قبل‌تر و دوتا قبل‌تر.

و اينك ادامه‌ی سخن ...

 

خوب، مثل اين‌كه برای برگشتن به موضوع اصلی اين بار هم نياز به آسمان ريسمان كردن ديگری پيدا كردم! در زنده‌گی همواره به دنبال خوش‌بختی و سعادت‌ايم، اما ماهيت اين گم‌كرده كه همه‌گی به دنبال آن‌ايم چيست؟ و چرا هر كس از آن تعبيری شخصی دارد كه با تعبير ديگری متفارت است؟ آيا در برابر اين همه تعابير فصل مشتركی نيز يافت می‌شود؟

بله، به نظر می‌رسد خارج از صورت ظاهر تمامی تعابيری كه از خوش‌بختی و سعادت موجود است، می‌توان ريشه و پای‌گاه مشتركی را حداقل در سه واژه‌ی كليدی برای آن تعريف كرد: «امنيت، معنا و تازه‌گی» كه نبود و فقدان هر يك از اين سه، به احساس بدبختی می‌انجامد، يا به‌تر بگويم احساس عدم سعادت را در ذهن دامن می‌زند.

 

امنيت: امنيت را به عنوان يك «نياز» در هر فعل و حركتی جست‌وجو می‌كنيم، حتا در هم‌صحبتی و گوش سپردن به سخن دوستی يا خواندن متنی و يا دوچرخه‌سواری و يا رجوع به اداره و سازمانی و يا خريد كاسه‌يی ماست! بله، در هر كجا كه حضور داشته باشيم، نمی‌خواهيم مورد اهانت قرار بگيريم (امنيت شخصيتی)، و يا جان‌مان به خطر افتد (امنيت جانی). برای ديگر انواع امنيت خودتان می‌توانيد مثال‌ها بياوريد؛ امنيت اجتماعی، حرفه‌يی، سياسی، اقتصادی و ...

 

معنا: برای هر حركت و فعلی نيز همواره معنايی را طلب می‌كنيم، حتا برای نفس كشيدن‌مان و يا خواب رفتن و يا خواب ديدن‌مان، حضور در فلان اجتماع يا جاری كردن كلامی بر زبان و حتا برای مردن (معنای هر حركت و يا عمل در ذهن تمامی افراد يكی نيست، اما به هر حال طلب كردن معنا فصل مشترك و كاركرد ذهن همه‌ی افراد در تمامی حركت‌ها و فعاليت‌هاست)! و نبود معنا و توجيه هر عملی، القاكننده‌ی احساس بی‌هوده‌گی پوچی و بدبختی و عدم سعادت‌مندی‌ست (تصور كنيد چه وضعی می‌شد اگر كار كردن‌مان، نفس كشيدن‌مان، تفريح كردن‌مان و ... برای‌مان پوچ و بی‌معنی بود).

 

تازه‌گی: اهميت آن را در زمان فقدان‌اش كاملا احساس كرده‌ايد، در شنيدن و يا گفتن سخنان تكراری، اعمال و رفتار تكراری، حتا در تفريح تكراری!

 

و اما باز گرديم به موضوع اصلی: «خوب، بد، زشت و زيبا» و سؤالی كه محور اصلی اين ياداشت است: «آيا جای‌گاه خوب، بد، زشت و زيبا را در زند‌ه‌گی ما انسان‌ها، «منافع» رقم می‌زنند؟ چرا؟» و دو سؤال ديگر: «چه‌گونه انسان‌ها می‌توانند در رواديد اجتماعی‌شان، «عادلانه» منافع را، يعنی «امنيت و معنا و تازه‌گی» و «نوازش‌»ها را مثبت و مناسب دريافت يا پرداخت كنند؟ و آيا منابعی كه آفريدگار هستی برای استفاده در اختيار بشر قرار داده است، برای ايجاد امنيت و معنا و تازه‌گی به منظور سعادت‌مند زنده‌گی كردن تمامی افراد بشر بر اين كره خاكی كافی نيست؟»

كدام انسان جاهلی قادر به درك مفاهيم ساده‌ی نوازش، امنيت، تازه‌گی و معنا نيست؟ مگر اين‌كه مسخ شده و زندانی باورهای مريض درون خود باشد، باورهايی كه با شبكه‌های ماتريسی فرهنگی تبليغ می‌شوند تا از خود بيگانه‌گی را در انسان‌ها و باورهاشان ترويج دهند، باورهايی كه برای دور ساختن انسان‌ها از منافع طبيعی و فطری‌شان طراحی و تبليغ شده و می‌شوند تا انسان به دست خود سعادت را از خود و اجتماع خود دور سازد و منافع خويش و اجتماع (همان نوازش، امنيت، معنا و تازه‌گی) را تنها به حلقوم معدود مريض‌های سيری‌ناپذير انحصارطلب و سلطه‌طلب (ساديست) بريزد.

آيا زمان آن نرسيده كه باورهايمان را پالايش كنيم؟ آيا نيازمند بينش و تفكری اصولی‌تر و برگرفته از مفاهيم ساده و گويايی كه حدود خوب و بد و زشت و زيبا را حتا برای دارنده‌ی ضعيف‌ترين توان فكری، به راحتی مشخص می‌كنند، نيستيم؟ آيا نيازمند تعاريف روشن‌تری از منافع و سعادت عمومی و حدود منافع فرد در اجتماع خود نيستيم؟ چرا به ساده‌گی آن‌چه منافع عام را دامن می‌زند، خوب و عدل، و آن‌چه حتا اگر منافع معدود افراد را تأمين و منافع اجتماع‌مان را از اجتماع دور می‌سازد، بد و زشت، و تحت عناوينی مثل گناه و فساد و ظلم نمی‌شناسيم؟ چرا ثواب يا گناه و فساد را تنها در به‌جا آوردن يا به‌جا نياوردن مناسك جست‌وجو می‌كنيم و به دنبال ساختن سعادت پس از مرگ در آسمان‌ها، دوزخ* را در زمين برای خود و اجتماع خود به وجود آورده‌ايم؟ و چرا از ساختن مينو** يا بهشت زمينی گريزان‌ايم؟

با اين تعاريف روشن و ابعاد واقعی و مفاهيم مشتركِ نه چندان جديدی كه از سعادت و خوش‌بختی برگرفته از فرهنگ گذشته‌گان‌مان و علوم ام‌روزی در دست داريم، آيا باز هم سعادت زمينی با سعات آسمانی مغايرت و يا تضاد يا تنافری دارد كه از آن گريزان‌ايم؟

به راستی بعضی برای ايجاد و توسعه‌ی منافع شخصی و عده‌يی نيز از روی تنبلی در انديشه و تفكر، ناخودآگاه و به دليل بيگانه‌گی از ابعاد وجودی خويش، مفاهيم غيرمعقولانه و خرافی را از خوب، بد، زشت، زيبا و سعادت و خوش‌بختی ترويج می‌دهند، مفاهيمی كه در فرهنگ ناكارای بعضی جوامع «فلاحتی سنتی» رايج بوده است. آيا ايشان ناخواسته با نظام سلطه هم‌راه نشده و مروج كاهلی در انديشيدن و توسعه‌دهنده‌ی از خود بيگانه‌گی و تخميركننده‌ی افكار و نفی‌كننده‌ی نعمت‌های آفريدگار هستی نيستند تا به دست خود، انسان را در زمين و آسمان به خسران محكوم سازند؟

و الحق كه تا كنون نيز موفق بوده‌اند. مگر نه اينكه در فرهنگ ما دو مفهوم متضاد يكی سازنده و مولد و ديگری مخرب و نابود كننده را، يعنی دو مفهوم «تفكر و غصه خوردن» را مترادف ساخته‌اند؟ و هزاران حركت ضدفرهنگی ديگر را برای دور ساختن خودآگاهی و خودباوری از من و تو در طول اعصار انجام نداده‌اند تا به‌جای من و تو فكر كنند و تصميم بگيرند؟ و ما و پدران ما نيز از روی تنبلی به آن گردن نهاده‌ايم و در گويش می‌گوييم: "تو فكرش نرو!" يعنی غصه‌اش را نخور! آيا در رفتار اجتماعی‌مان نيز عموما تنبلی در تفكر را يدك نمی‌كشيم؟

حال كه مغلطه‌كاری‌های موذيانه‌ی بعضی‌ها در فرهنگ و باورهای ما برای ايجاد منافع خودشان اين گونه بوده و هست، آيا برای تحمل كردن عواقب‌اش نياز است خود را به واپس‌گرايی عادت دهيم؟ و يا به‌تر آن است كه در ريشه‌ی باورهای خود كنكاش كنيم و زشتی‌ها را، خصوصا تنبلی در تفكر  و از خود بيكانه‌گی را، از خود و اطرافيان‌مان دور سازيم؟ تفكر و خودآگاهی نعمتی‌ست كه حلال مشكلات و توسعه‌دهنده‌ی ديگر منابعی‌ست كه هستی‌بخش جهان برای سعادت و در جهت تكامل انسان در اختيار او قرار داده است. و توسعه‌ی خودآگاهی اولين قدم در توسعه و بهره‌گيری عادلانه از تمامی اين منابع و نعمت‌هاست و دومين قدم خودباوری‌ست. تنها همين دو قدم مانده تا ...

باز هم می‌‌گی نبايد رفت تو فكرش؟ "اتفاقا، بد جور بايد رفت تو فكرش! نه؟"

 

ادامه دارد ...

 

* دوزخ معرب واژه‌ی «دروگ‌‌مان» و بـرگرفتـه از فرهنگ غنی زبان پارسی‌است، به معنی «خانه‌ی دروغ». «دروگ» به معنای دروغ و «مان» به معنای سياه‌چادر يا خانه، همان‌گونه كه در واژه‌هايی مثل دودمان و خان‌مان، است.

 

** مينو به معنای جايی‌ست كه تفكر حاكم است و برگرفته از ريشه‌ی «من» (ضمير اول شخص) كه به معنای دارنده‌ی تفكر و خودآگاهی‌ست.

 

Ç