|
|
|
|
||||||||||||||
|
اسطورههای هدايتكنندهی رفتارهای مصرفی بخش چهارم رضا كلاهی
در دومين بخش اين نوشتار ادعا كردم كه رفتارهای مصرفی در ايران نسبت به جوامع غربی بیمبالات و غيرمسؤولانه است، اما چرا؟ طبق توضيحی كه در قسمت اول داده شد، از يك رویكرد، رفتارهای اعضای يك جامعه را نظامهای معنايیيی هدايت میكند كه در درون زبانِ آن جامعه ساخته شدهاند و «اسطورهها» يكی از ابزارهايی هستند كه معانی را در درون زبان میسازند. رفتارهای مصرفی را نيز میتوان بر اساس معانیيی كه اسطورهها میسازند، تفسير كرد. بر اين اساس، در قسمت سوم شرح دادم كه رفتارهای مصرفی در ايران در چارچوب دوقطبی «خدا ـ انسان» معنا میيابد كه به سمت خدا جهتگيری شده است و از آن دوقطبی «طبيعی ـ مصنوعی» مشتق میشود كه آن هم به سمت طبيعی جهتگيری شده است. به دليل همين جهتگيریست كه بسياری از كالاهای مصرفی كه محصولات تكنولوژی هستند و «مصنوعی» تلقی میشوند، بار معنايی لازم را نمیيابند تا بتوانند مفعول رفتاری مسؤولانه و مبادی آداب قرار گيرند. اما رفتارهای مصرفی در غرب چهگونه و تحت تأثير چه اسطورههايی هدايت میشوند؟
4ـ اسطوره و رفتارهای مصرفی در غربيکی از مهمترين اسطورهها در غرب اسطورهی «محيط زيست» است. در فرهنگ غربی «محيط زيست» امری مهم و حياتیست که بايد در حفاظت از آن بسيار کوشيد، اما اين نکته در غرب تنها يک گزارهی منطقی ساده نيست، بلکه دارای بار ارزشی سنگينیست. به عبارت ديگر، «محيط زيست» در فرهنگ غربی يک اسطوره است. البته در فرهنگ ايرانی نيز اهميت حفاظت از محيط زيست درک، و خطرات ناشی از آسيب ديدناش، «فهميده» میشود، اما اين «درک و فهم» به تنهايی برای منجر شدن به عمل کفايت نمیکند. محيط زيست و اهميت حفاظت از آن در فرهنگ ايرانی تنها به عنوان يک گزارهی منطقی درک میشود و به اسطوره بدل نشده است. چنان که گفته شد، صِرف آگاهی و اطلاع از يک امر منجر به کنش بر مبنای آن آگاهی نخواهد شد و اين نکته در غرب و شرق به يکسان صادق است. اسطورهی محيط زيست، لزوم «حفاظت از منابع» برای «آيندهگان» و برای «ساير ساکنان کرهی زمين» را الزام میکند. مفهوم «حفاظت از منابع» ذيل اسطورهی محيط زيست معنا میيابد و بخش بزرگی از رفتارهای مصرفی را هدايت میکند. مفهوم «صرفهجويی» معنای خود را از مفهوم «حفظ منابع» اخذ میكند. «حفظ منابع» منجر به اسطورهی «رفتار دوستانه با محيط زيست» میشود و مفاهيم «رفتار مصرفی مسؤولانه» و سپس «رفتار صرفهجويانه» از آن مشتق میگردد. مفاهيم «آيندهگان» و «ساکنان کرهی زمين» مفاهيم اسطورهيی ديگری هستند که خود از اسطورهی کلانتر و اساسیتری در فرهنگ غربی گرفته شدهاند به نام «انسانيت» و مرتبط با آن «همنوع». «انسانيت» را میتوان فراگيرترين و اصلیترين اسطوره در زندهگی مدرن دانست که کل زندهگی در چارچوب آن معنادار میشود. به عبارت ديگر، اين اسطوره به جای اسطورهی «خدا» در زندهگیهای سنتی نشسته است. همين اسطوره است که اسطورهی ديگری به نام «نوعدوستی» را پديد میآورد و آنگاه اسطورههای «آيندهگان» و «ساکنان کرهی زمين» (و منتج از آن، اسطورهی جديدی به نام «زمين») از «نوعدوستي» ساخته میشود. مسير معنا يافتن و در نتيجه انگيزهبخش شدن و منجر به کنش شدن مفهوم «رفتار صرفهجويانه» در فرهنگ غربی در نمودار نشان داده شده است.
نمودار اسطورههای هدايتكنندهی رفتارهای مصرفی در غرب
بر اساس اين نمودار، اسطورهی «انسانيت»، در رأس، تأمينکنندهی معنا برای کليت زندهگیست. «انسانيت» اسطورهيی پديد میآورد به نام «همنوع» که مفهوم «احساس مسؤوليت نسبت به ديگران» را به عنوان ارزشی مثبت در درون خود دارد. اين مفهوم به شکلی شديدتر در اسطورهی «نوعدوستی» بروز میيابد که از «همنوع» منتج میشود. اسطورهی «آيندهگان» به عنوان بخشی از «همنوعان» ما در همين چارچوب معنا میيابد. همچنين است اسطورهی «ساکنان کرهی زمين»، و از همينجاست که مفهوم «زمين» اهميت میيابد و اسطورههايی به نام «حفظ منابع» و «محيط زيست» ساخته میشود. عباراتی مانند «همنوع»، «نوعدوستی»، «بشردوستی»، «رفتار دوستانه با محيط» و عبارات متعدد ديگر از اين دست، همهگی متعلق به فرهنگ غربیاند، همهگی حامل بار ارزشی مثبت هستند و همهگی بار ارزشی خود را در چارچوبی كه ترسيم شد، به دست میآورند. در همين چارچوب است كه جريانات اجتماعی متعددی مانند جنبشها طرفداران محيط زيست، احزاب و گروههای سبز، گروههای دوستدار زمين، جنبشهای ضدهستهيی و مانند اينها به نحوی بسيار قدرتمند و اثرگذار در جوامع غربی شكل میگيرد و به دليل نبودن چنين چارچوبیست كه چنين جريانات اجتماعی در جامعهی ما نمیتواند وجود داشته باشند، و مثلا شنيدن اين كه فلان حزب سبز در انتخابات پارلمانی فلان كشور اروپايی حائز اكثريت آرا شده است برای ما كمی عجيب مینمايد. همهی مباحث فوق را میتوان در چارچوب دوقطبی «طبيعت ـ تكنولوژی» معنا كرد. در غربِ امروز، اين دوقطبی به نفع طبيعت جهتگيری شده است و يك نگرانی عمومی از اين كه تكنولوژی مهارناشدنی، لجامگسيخته، كور، قدرتمند و عاری از عواطف و احساسات به سمت نابودی انسان و جهانِ او پيش رود، وجود دارد. اهميت يافتن مسائلی مانند گرم شدن زمين، پارهگی لايهی اُزن، و احتمال جنگ هستهيی در همين راستا قابل درك است. تمامی خصايصی كه برای تكنولوژی شمرده شد، در مقابل خصايص طبيعت قرار میگيرد. طبيعت همراه با احساس و عاطفه (يا تقويتكنندهی احساسات و عواطف)، و مظهر ملايمت و تعادل محسوب میشود. همچنين طبيعت بر خلاف تكنولوژی قدرتمند نيست، به همين دليل نياز به محافظت و مراقبت دارد و بايد با او دوستانه رفتار كرد. موجی از فيلمهای مطرح سينمايی امروزِ غرب، حول همين دوقطبی ساخته میشوند: «مرد عنكبوتی»، نشانگر مبارزهی انسانِ متحدشده با طبيعت، با تكنولوژی از دست در رفته؛ انواع فيلمهای «گودزيلا»، نمايشدهندهی مبارزهی انسان با عوارضِ ناخواستهی تكنولوژی كه در هيأت غولی مهيب كمر به نابودی انسان بسته است؛ «ماتريس»، نمايشگر مبارزهی انسان با تكنولوژیيی كه انسانها را مسخر و مقهور خود ساخته است و فيلمهای بسيار ديگری از اين دست. در همهی اين فيلمها، دوقطبی «طبيعت ـ تكنولوژی»، يا «انسان ـ تكنولوژی» محوريت دارد و مبارزه ميان دو سر اين قطب در جريان است. اما در قسمت قبلی اين نوشتار، بر فرهنگ ايرانی نيز دوقطبی «طبيعت ـ تكنولوژی» را حاكم دانستم و مهمتر آن كه در آنجا هم جهتگيری اين دوقطبی به نفع طبيعت را موجب بسياری از خصايص فرهنگی و رفتاری در ايران دانستم. در اين صورت، چه تفاوتی ميان ريشههای فرهنگی در ايران و غرب وجود دارد كه يك دوقطبی مشابه با جهتگيری معنايی مشابه، منشأ فرهنگها و رفتارهای متفاوتی میشود؟ پاسخ اين پرسش را در قسمت بعدی اين نوشتار پی میگيرم.
|
|