سال چهارم

بيست و هفت فروردين 1385

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

محمد معزی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

mohammad.meem

[@] gmail [.] com

 

هنگام

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

q_hengam

[@] yahoo [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1385

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

رنگ كلمه: چهار شعر و دو شاعر

شعرهايی از

محمد معزی / هنگام

 

نيستی

محمد معزی

 

در دوردست‌ها

هم‌راه مرغ عشق‌ها

پشت پنجره

ايستاده او

 

پيغام من به باد

بوسه‌ی من به ماه

پشت پنجره

ايستاده در انتظار

 

_ بگشای، بگشای، بگشای جان من ... _

 

افسوس

باد را صبر و

ماه را يارای ديدار صبح

نيست!

Ç

 

معمای عشق، تشنه‌گی و يگانه‌گی

هنگام

 

معمای عشق

 آن‌گاه که می‌خواهی

نمی‌توانی

و هنگام

نمی‌خواهی

می‌شوی!

 

تشنه‌گی

ای ول،

به چشمان نمکين‌ات

که هرچه از نگاه‌ات می‌نوشم،

تشنه‌تر می‌شوم!

 

يگانه‌گی

سياه و سفيد را که جدا می‌کنم

تو می‌مانی و خدا

به تو پناه می‌آورم

تا خداوند

هم‌چنان يگانه بماند

 

Ç