|
|
|
|
||||||||||||||
|
چشماندازهای روزمره: روز اول خرده يادداشتها و تصاويری از دل روزمرهگیها شهاب مباشری
اشاره: اين نوشتهها كاری به روز و شب ندارند، تنها متوجه روزمرهگیهايم هستند؛ شايد هم روزمرهگیهای هر كدام از شما! از همين رو، وقتی هم میگويم روز اول يا دوم يا چندم، باز غرضام به روز مقابل شب نيست، فقط نگاهام به شمارهی گامهاست؛ تو بگو گام اول، دوم يا چندم. در ضمن، هيچ حكمتی هم در كار نيست، بیخود و بیجهت نكوش چيزی در لايههای زيرين بيابی! اصلا لايه مايه چه معنی دارد؟ عينيت روزمرهگی!
روز اول دم غروب برای راه انداختن كولر در آغاز فصل گرما به بام خانهات _ خانهيی اجارهيی كه بايد به زودی به سكنهی جديد واگذاریاش _ كه میروی، انگار منظرهی تازهيی پيش چشمانات ظاهر میشود. اول با خودت میگويی كه بالابلندترين جای را در اين ساختمان دودكشها از آن خود كردهاند، همان دودكشهايی كه نه تخليهكنندهی دود بخاری هستند _ آخر، اينجا مجهز به شوفاژ است. در واقع، اينها بخارات پخت و پزهای هر واحد را كه برای خود بويی دارند و طعمی را يادآورت میشوند، به دامان آسمان ول میدهند. اما نه ...
اينجا آنقدر شلوغ است كه بهزودی زعم اوليهات بر باد میرود. فقط دودكشها نيستند، كه هواكشهای مستراح و حتا خوشههای آنتنهای همسايهها هم بر آن بلندیها خودی مینمايند. ديگر معلوم نيست بايد وسوسهی طعم غذای آن همسايهی طبقه بالايی جنوبیات شوی يا آن يكی همسايهی ديوار به ديوار شمالیات، يا اين كه دست بر دماغ بگذاری تا مبادا طبعات به خاطر بوی گهكاری اين و آن حالی به حالی شود، و يا حتا چه بسا در اتفاقی غريب تبديل بشوی به يك گيرندهی تلويزيونی و امواجی را كه آنتنها از شبكههای چندگانهی سيمای ملی دريافت میكنند، بر پيشانیات تصوير كنی! آری، دم غروب كه بروی بالای بام، آن هم برای راه انداختن كولری كه شايد مهمان خنكای بادش نباشی، چشمانداز روزمرهگیات هيچ بعيد نيست كه اين گونه نمايشگر عجايب و غرايب شود!
تا روزی ديگر ...
|
|