|
|
|
|
||||||||||||||
|
درست گريستن شادی بيان
بايد يادش بدهم به بزرگترها سلام كند و وقتی مهمان كوچولو داريم، اسباببازیهايش را از آنها دريغ نكند. بايد يادش بدهم جای خواباش را صبحها مرتب كند و شبها قبل از خواب دندانهايش را مسواك كند. بايد يادش بدهم به اندازه غذا بخورد و وقت عطسه کردن، دستاش را جلوی دهاناش بگيرد. بايد يادش بدهم خودش را مدام با ديگران مقايسه نكند و از پرسيدنِ چيزی كه نمیداند، ابا نكند. باید یادش بدهم که هر انتخابی، قیمتی دارد و هیچ قیمتی ارزش آن را ندارد که انتخاباش را محدود کند. بايد دوست داشتن را يادش بدهم. همينطور از خود گذشتن را. بايد تصميمگيری را يادش بدهم و صد البته جا نزدن را! چیزهای زیادی هست که باید یادش بدهم، اما خوب، به گمانام پيــــش از همهی اينها ... آه، بله، بله، «درست گريستن» را به او خواهم آموخت. نه آنگونه که ما سالها ... بریده و بغضآلود و پنهانی! با سری بلند، صدایی بلند، بیشرم و به تمامی گریستن! این چیزیست که پیــــش از هر چیــــــز به آن نیاز خواهد داشت.
|
|