|
|
|
|
||||||||||||
|
قمارخانه* ساول ترجمهی سيامك تيمناك
دیشب دوستی مرا به قمارخانه دعوت کرد. پس توانستم راهی جديد و ساده برای زندهگی فرا بگيرم.
چه شگفتانگيز بود تا تمامی او را بهدست آورند
بينشی يافتم: «چه مقلدی برای طلب روزی بودم.» من عادت به شرکت در کلاسهايی داشتم تا خودم را بهتر کنم و حقيقت را دريابم که هيچ کمکی نکردند. تا اينکه روشام را تغيير دادم و به يک خانهخرابکن تبديل شدم
خانههای زيادی را فرو ريختم خانههای زيادی با پیهای عميق که به نظر بسيار عميق و ژرف میآمدند
هر کسی، دنبالهرو يا رهرو و جستوجوگر فکر میکرد که من ديوانه شدهام "يک رهرو همه چيز را خراب میکند؟"
تا اينکه آخرين خانه را خراب کردم و آنکه را در تمام خانهها زندهگی میکند، يافتم
آخرين خانه خانهی جستوجوگر حقيقت بود خانهی کلمات و باورهای ايمانی با ديوارهايی از ايمان
خانهيیست پاک که هيچکس ايماناش را قمار نمیکند برای برنده شدن آنچه که به آن ايمان دارد!
در آخرين خانهيی که ويران کردم دروازهيی بود اما قبل از اينکه در بزنم، صدايی از اعماق درونام گفت: "اکنون تو میتوانی وارد شوی به يکتای بینهايت تو قمار کردهای ای دوست! تو تمام آنچه را که آموخته بودی نابود کردی در را بزن تا وجود بینهايت مرا ببينی!
اکنون من قمار میکنم در هر دقيقه و هيچ چيز مهم نيست جز بودن با بینهايت و با دوستان قماربازم در راه پيامبران در بینهايت
هيچ مؤمنی
* الهامگرفته از يك شعر عراقی كه میگويد: قماربازی قوانينی دارد / از صخره نپر! / شرايط بايد اعمال گردد / از دوستی که قبلا آن را انجام داده باشد / بپرس / تا راه قماربازان را به تو نشان دهد.
|
|