|
|
|
|
|||||||||||||
|
شاهكشی در اسطوره و تاريخ ايران بخش نخست از نوشتاری تازه از محمود كوير در بازخوانی ريشههای فرهنگی ايرانزمين اسطوره و حماسه و تاريخ ما، حکايت شاهکشان است. شاهکشی، که نماد قربانی کردن زمستان در پيشگاه بهار است، در روح قبيله جريان دارد. نمايشهای آيينی در ايران مانند کوسهی برنشين، مير نوروزی و سوگ سياوش همه حکايتی از اين ماجراست. زمستان چونان شاهی بر اريکهی قدرت، با شلاق سرما و سياهی حکم میرانده و سرانجام بر درگاه بهار به مسلخ کشانده میشده است ... ادامه
نگاهی به فيلم «چنگيز خان» و بارخوانی نقش مادرانهی زن، به قلم كاوه احمدی علیآبادی از برای آنچه خواهاناش هستيم، بايد گام پيش نهيم، برای خوردن بايد شكار كرد، برای چراندن میبايد به پيش راند و برای همسر گزيدن بايد تصاحب كرد و برای آرزوها بايد جنگيد! اين اولين پيام دنيای واقعی به انسان است، همانطور كه در فيلم «چنگيزخان» مستتر است. پس «احساس مالكيت» پديد آمد تا «خودخواهی» انسان، او را در اين گير و دار ياری دهد و زندهگی تداوم يابد ... ادامه
مقالهيی از غلامعباس مؤذن زبان بورخس آغشته با افسون و جادوگری همچنين رمز و راز كلامیست. وحدتی كه در داستانهای او مشاهد میكنيم، با ساختار روايتی كه بازگو میكند، قرينه و نزديك به هماند. شايد به همين خاطر است كه قصههای بورخس برای خوانندهگانی كه با فلسفه آشنايی دارند، باورپذيرتر است ... ادامه
داستان كوتاهی از شادی بيان اوايل که اين طرف و آن طرف خانه میديدمشان، خيلی توجهام را جلب میکردند. انگاری در رکود و تکرار چهارديواریهای شهرنشينی، سر و کلهی چيزهايی از اين دست نبايد پيدا شود. با خودم فکر کردم، حتما هوای خنک اينجا را به هوای گرم بيرون ترجيح دادهاند ... ادامه
داستان كوتاهی از ستار شكری بوی بهارنارنج و نرگس از پنجرههای رنگين و نيمهباز داخل میشد. پيرمرد آب كاسهی بلورين ماهیها را تا حد امكان خالی میكرد تا وقتی ماهی قرمزها را داخل كاسهی آب تازه میاندازد، كمترين مقدار آب كثيف كاسهی قبلی با آب جديد مخلوط شود. ماهیها اين را نمیفهميدند، از كمآبی بیقراری میكردند، وول میخوردند و پيرمرد غمگين میشد: "ماهیهای نادان! اصلا نمیفهمند میخواهم چه كنم." ... ادامه
داستان كوتاهی از غلامعباس مؤذن مشتاش چيزی بود. محكم میفشردش و میناليد! پرستار جوان سر رسيده بود. با ديدن پرستار، التماس كرد و ناليد: "شهرك ژاندارمرییی، شهرك ژاندارمرییی ..." ... ادامه
رنگ كلمه: پنج شعر و طرح از چهار شاعر پنج شعر و طرح از داود اصلانی، نرگس بابايی فيروزه خرمشاهی و محمدعلی معزی
چهار شعر از هنگام دلخوشی پابهپای هم / پيمان شکستهايم / در آغوش هم / گرم، / خواب خفته را / بر هم زده / ناشکيب گسستهايم ... ادامه
چشماندازهای روزمره: روز چهارم خرده يادداشتها و تصاويری از دل روزمرهگیهای شهاب مباشری تابستان است. گرمای هوا بیداد میكند، البته نه به تنهايی كه با همراهی ابرهای گرفتهی سنگين بیحالی كه قطرهی بارانی با خود ندارند. اين میشود كه انگار لحاف ضخيمی كشيدهاند بر سر آسمان و زمين و گهگاه از گوشه كنار اين پوشش كه كنار میرود، اشعهی نوری قلقلكات میدهد، تو را كه اين زير خفته يا ناخفته، عرق میريزی ... ادامه
|
|