|
|
|
|
|||||||||||||||
|
بورخس و نوشتهی خداوند غلامعباس مؤذن
زبان
بورخس آغشته با افسون و جادوگری همچنين رمز و راز كلامیست. وحدتی كه
در داستانهای او مشاهد میكنيم، با ساختار روايتی كه بازگو میكند،
قرينه و نزديك به هماند. شايد به همين خاطر است كه قصههای بورخس برای
خوانندهگانی كه با فلسفه آشنايی دارند، باورپذيرتر است. او يك تصوير
كلی از جهان را مبدأ خود قرار میدهد، حركت میكند و به جزء میرسد. در
مواقع ديگر از جزء به كل سير میكند. ديواری كه زندان سنگی را به دو نيم كرده است همان منحنیست كه هايدگر از تأثير اجسام در خارج از ذهن و بعدی ديگر از زمان و همچنين افلاطون در نظريهی «مُثُل» خود به آن اشاره دارند. يك طرف راویست و طرف ديگر يوزپلنگ يا به عبارت سادهتر، همان گاویست كه دنيا را بر شاخ خود نگه داشته است. او مانند مرد غارِ افلاطون است كه فقط سايهيی از حقيقت را میبيند. هر چيزی كه تصور میكند خود به خود تصديق هم میشود. آنچه مهم است، اصلِ جگواریست كه در آن سوی زمان ايستاده است!
حديث
آفرينش در كشورهای آمريكای لاتين (ماياها، كه ممكن است بورخس از آنجا
الهام گرفته باشد)، به سه دوره تقسيم میشود كه هر دوره از آن به طور
مستقل، شروع و پايانی دارد. البته زبان بورخس بیتأثير از اعتقاد او به
«بیجهانی» نيست، چرا كه بورخس خود را متعلق به يك كشور خاص نمیداند.
او در كثرتی از سحر و جادو، همچنين تكهتكههايی از باورهای مردم جهان
و داستانهای مختلفی از آفرينش، سرگردان است. وقتی كه خواب میبيند انگار كه بيدار است. ابتدا يك دانه شن را در زندان میبيند، و بعد دو تا، سه تا و هر بار كه از خواب بيدار میشود، يا بهتر است بگوييم، هربار كه متولد میشود، بر دانههای شن افزوده شده است. گويی دانههای شن موجوداتی هستند كه از وحدت به كثرت رسيدهاند! به عبارت ديگر، آخرين دانهيی كه به جمع اضافه شده، همان اولين دانهيیست كه شروع كرده بود. به اين ترتيب، تمام وقايعی را كه بر ديگران گذشته است، در ضمير ناخودآگاه خود دارد.
همانگونه كه بعضی از فلاسفه و عرفا معتقدند، آدمی زمانی پيش از اين كه
به دنيای خاكی پا بگذارد، در دنيايی به نام وادی «زر» زندهگی میكرده
و پيش از آن نيز، در دنيايی لطيفتر به سر میبرده كه يك اتفاق يا
كنجكاوی موجب شده تا مرحله به مرحله از وحدت به سوی كثرت گام نهد. و
در روز آخر، روزی كه تمام موجودات عالم خواهند مرد، دوباره خداوندی كه
در كل كائنات رسوخ كرده است، به يك «كل» (وحدت) مبدل میشود. روح هر
موجود، خود تكهيی از خدا يا روح بزرگیست كه بعضی از سرخپوستان و
اسكيموها به آن معتقدند. ايرانيان باستان نيز عقيده داشتند كه ابتدا
روح در خارج از زمين در جايی پر از سكوتی يكدست و آرام، در حركتی
موزون زندهگی میكرده كه به طور اتفاقی با زمين روبهرو شده است. حس
كنجكاوی و زيبايیپرستیاش او را به سوی زمين میكشاند. وقتی كه بر
زمين فرود میآيد، تازه متوجه میشود كه در اينجا گير افتاده و تنها
راه بازگشتاش به مكان اوليه اين است كه دوازده بار مردن را تجربه كند.
فقط در آن زمان است كه میتواند به سرزمين پاك و اهورايیاش باز گردد.
ولی چون زمين از جنس كثرت و مركب است، بايد روح نيز خود را به تعداد
تركيبات آن تغيير دهد.
چهارده كلمهيی را كه جادوگر در داستان نوشتهی خداوند، برای رهايی خود
به دنبال آنها میگردد، ما را به ياد چهارده معصوم میاندازد.
همانگونه كه شيعه معتقد است، فقط با توسل به چهارده معصوم است كه
میتوان از آتش گناهان مرتكب شده نجات پيدا كرد. در داستان شيخ صنعای
عطار نيشابوری وقتی كه شاگردان و پيروان شيخ از نجات پيرشان نااميد
میشوند، همهگی از فرط خستهگی، به خوابی عميق فرو میروند. در خواب
ندايی به آنها میگويد كه تنها راه نجات شيخ و امامشان، توسل آنها
به چهارده معصوم است. فقط آنها میتوانند برای نجات شيخ صنعا از
خداوند طلب بخشش كنند.
|
|