سال چهارم

25 تير 1385

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

داود اصلانی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

akhtasa2004

[@] yahoo [.] com

 

نرگس بابايی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

shaghayegh_ghaaasedak

[@] yahoo [.] com

 

فيروزه خرم‌شاهی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

f.khoram

[@] gmail [.] com

 

محمدعلی معزی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

mohammad.meem

[@] gmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1385

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

رنگ كلمه: پنج شعر و طرح از چهار شاعر

طرح‌ها و شعرهايی از

داود اصلانی / نرگس بابايی / فيروزه خرم‌شاهی / محمدعلی معزی

 

قطره

داود اصلانی

 

آمد ز بالا قطره‌يی

يک از هزاران

ز اوج آسمان

بر زمين

جدا شد ز آسمان

ز اوج

از غرور

قطره‌يی

افتاد بر زمين خشک

گم شد

Ç

 

پيری

نرگس بابايی

 

ماه زمين را می‌پيمايد

و غرور کوه‌ها را ويران می‌کند

روز آوار می‌شود

و شب آرام می‌کند

زمان می‌گذرد

رشته‌های نقره‌يی

به فوج سياه حمله می‌برند

و کم‌کم

دل سياهی‌ها

سفيد می‌شود

گويی

ساليان درازی‌ست

که دارم

پير می‌شوم

Ç

 

صدای تو

نرگس بابايی

 

گوش‌هايم برای تو

صدايت را

به من هديه بده!

Ç

 

اشك غروب

فيروزه خرم‌شاهی

 

وقتی که می‌بارد غروب

بر ساحل بی‌انتهای آسمان

می‌نشيند روی چشم پنجره

پندار نور

چشم شب

از چشم تو تر می‌شود.

از کنار پنجره تا باغ نور.

دست تو بالا و بالا می‌رود.

چشم تو گويا کبوتر می‌شود

می‌نشيند روی بام زنده‌گی.

می‌تراود لحظه‌های زنده‌گی

از درون کوزه‌ی هم‌دردی‌ات.

زنده‌گی سخت است.

مثل سنگ سخت.

شاهد بی‌منتهای آسمان

بر نمی‌تابد غرور سنگ را.

گریه‌های بی‌صدای تو مدام

می‌گدازد راه شب را بی‌گمان.

قصه‌ی دل‌تنگی‌ات از خانه‌ات

می‌رسد تا گوش من مثل ندا.

می‌دوم در سايه‌ی دل‌گیر شب

از مسير جاده‌ی بی‌انتها

تا سراغ روح لرزان تو را

گيرم از ياورترين ياور «خدا».

Ç

 

درمانِ نو

محمدعلی معزی

 

- آخ!

- چه شده؟

- آخ!

- چه شده؟

- شكسته ...

- چه؟ كجا؟

- قلب‌ام ...

- نگران نباش،

  پزشكان اين روزگار

  به علم بندزنی قلب نيز آراسته شده‌اند!

 

Ç