سال چهارم

بيست و نه مرداد 1385

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

داود اصلانی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

akhtasa2004

[@] yahoo [.] com

 

نرگس بابايی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

shaghayegh_ghaaasedak

[@] yahoo [.] com

 

عدنان خلعتی

هم‌راه با او / آثار پيشين

 

ايليا ديانوش

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

ilia.dianoush

[@] gmail [.] com

 

هنگام

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

q_hengam

[@] yahoo [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1385

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

رنگ كلمه: پنج شعر از پنج شاعر

طرح‌ها و شعرهايی از

داود اصلانی / نرگس بابايی / عدنان خلعتی / ايليا ديانوش / هنگام

 

دل‌ام می‌خواست

داود اصلانی

 

دل‌ام می‌خواست

ای کاش

افسانه بودم

شاد و شيرين

يا رؤيا در خيال كودكی زيبا

گرم و پرراز

دل‌ام می‌خواست

ای کاش

چون ماه بودم

پر نور می‌دميدم

بر شب‌های تاريک

دل‌ام می‌خواست

پاييز بودم

در نگاه شعر شاعری خسته

يا که تابلويی پر از رنگ

پرراز

دل‌ام می‌خواست

ای کاش

خورشيد بودم

پرنور و سوزان

يا که دريا

پر موج و خروشان

آبی آبی

Ç

 

خواب

نرگس بابايی

 

با شمايان‌ام

ای خفته‌گان! می‌شنويد؟

آن همه گل‌های نيلوفر کورش را

که پرپر کرد،

که ناگاه گرفتار کينه شده‌ايم؟

دل ماندانا را که شکست

شقايق صحرا را که تهديد کرد

نکند آه تفتان‌اش

دامن‌گيرمان بشود؟

فراخ سينه‌ی کبوتر صلح را

کدام سيه‌تير هدف گرفت

که مبتلای جنگ شديم؟

تير آرش به کجا خورد

که خدا ناشناخته

شهيد شديم؟

تهمتن در کدام چاه

اسير تاريکی‌ست؟

از چه بلندبالای سفيدپوش‌مان

سکوت اختيار کرده؟

چرا چشم‌های رخش گريان است؟

دل تهمينه در تلاطم،

منيژه دست به دعا،

شيرين

چشم به راه کدام مسافر است؟

حلاج را ببين

که بر سر دار توبه می‌کند

گويی که از ازل

عشقی نبوده است

داود نمی‌خواند

مسيح نمی‌ماند

معجزه نمی‌کند

نمی‌آيد

مانی نقش نمی‌زند

زرتشت عشق نمی‌ورزد

همين بس

که مه‌تاب هم نمی‌تابد

آه،

ديگر سکوت کنيم

سيمرغ در خواب است

و همه‌گان

و مردگان نيز هم.

Ç

 

حافظ

عدنان خلعتی

 

چه‌طور يادت نمی‌آيد            باخت‌هايت از فراموشی؟

آن شب               كه روی شيشه بخار           بوسه می‌شكست

                                    و نهر از خيال هزارساله‌گی چنار می‌گذشت؟

صدای سكوت جيرجيرك‌ها                 آن سايه‌های سفيد شب‌پره              كه دور چراغ‌ها

خلوت می‌زدند                   به هم                 پر می‌سوختند

آن عابری كه               سايه در سايه             با ديوار بلند           می‌رفت؟

از ميان‌چه مرطوب از بخار تن              چه‌طور؟               يادت نمی‌آيد؟

آن ديوار چين سگ‌ات                     كه دور تا دور تن‌ات پارس می‌تنيد          چه‌طور؟

هيچ‌كدام             هيچ‌كدام             يادت نمی‌آيد؟

چه خوش گفت حافظ

بی‌چاره شمع من               پروانه‌اش             در خواب زمستانی              خرگوش می‌گيرد بهرام!

Ç

 

بازنده

ايليا ديانوش

 

روزی که پدر تمام شد

سبز بهاری بود

اما او

زرد پاييزی

و افق

ساعت روشن بود

اما او

دل‌گيرتر از غروب

 

روزی که پدر تمام شد

کيشی نبود که به مات بينجامد

اما او

خراش خنجری را از پشت

بر تن‌اش احساس می‌کرد

 

روزی که پدر تمام شد

دوباره از من آغاز شده بود

اما او

در من نگاهی نکرد

چنان که داغ‌ديده‌يی

در مرده‌ی عزيزش

 

روزی که پدر تمام شد

خانه گورستان شد

با مرده‌يی که چشم ديدنِ

هيچ زائری نداشت

 

روزی که پدر تمام شد

آغاز نمی‌مرد

ادامه داشت

اما پدر که هنوز آغاز نشده بود

ادامه نداشت

Ç

 

زنده‌گی را شطرنجی نكنيم

هنگام

 

دوست من

زنده‌گی بازی شطرنج نيست

درگير واريانت تعويضی نباش

به حمله‌ی دوگانه‌ی اسب نناز

گامبی وزير

گشايشی بسته است

 

وقتی آچمزی

چه‌گونه به قلعه خواهی رفت؟

 

قربانی حريف فريبی بيش نيست

با آمپاسان

فيل‌ات هوای هندوستان می‌کند

 

اشتباه یا درست

تمام حرکت‌های ما ثبت است

با هر پوزوسیونی

هر دومان مات می‌شویم.

 

Ç