سال چهارم

دوازده شهريور 1385

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

برای اين كه فروغ را به خوبی ببينيد، قلم ياقوت را اگر بر دست‌گاه خود نداريد، نصب كنيد.

 

© 1381 تا 1385

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

A Note on Media Ethics, by N. Sarreshtedaar Notes and Photos by S. Mobasheri

 

شاه‌كشی در اسطوره و تاريخ ايران

بخش سوم از نوشتاری تازه از محمود كوير در بازخوانی ريشه‌های فرهنگی ايران‌زمين

اما داستان ايرج از زبان و قلم دانای توس، روايت ديگری‌ست از تاريخ! ايرج از همه‌ی آن گردن‌کشان و شمشيرکشان از زمين تا آسمان دور است. دانای توس در اين داستان که بنيان شاه‌نامه و پديد آمدن ايران و توران است، نشان می‌دهد که قدرت چه هيولايی‌ست و مهر و مدارا و خرد و دانايی چه گوهر تاب‌ناکی ... ادامه

 

رسانه را چوپان دورغ‌گو نكنيم!

يادداشتی از نصرالله سررشته‌دار به بهانه‌ی شايعه‌پردازی در باره‌ی وضعيت فعلی «پاسارگاد»

... چندی پيش، شايد در حدود يكی دو هفته، دوستی شفاها خبر داد كه چه ايستاده‌ايم كه پاسارگاد رفت زير آب به خاطر سد سيوند. گفتم: "تا اون‌جا كه من می‌دونم، فعلا آب‌گيری سد سيوند عقب افتاده!" و او به تأكيد گفت كه عكس‌های خبری اين مسأله را خودش ديده است ... ادامه

 

چشم‌اندازهای روزمره: روز پنجم

خرده يادداشت‌ها و تصاويری از دل روزمره‌گی‌های شهاب مباشری

هر آدمی چه بسا روزی سر رو به هوا كند! نه از آن سر به هوا شدن‌هايی كه نشانه‌ی گيجی و حواس‌پرتی‌اند، نه! اين چرخش سر رو به آسمان، هم‌راه با غلتيدن دو كره‌ی چشم در كاسه‌هاشان است كه خيره می‌شوند و مبهوت. و شايد هم حس و حال ديگری را نيز آدمی تجربه كند در اين سر به هوايی و گاهی به آسمان نگاه كردن! ... ادامه

 

مواجهه و استحاله

دو طرح داستانی از كاوه احمدی علی‌آبادی

آسمان ابری است و ابرها گاه از دامنه‌ی كوه‌ها سرازير شده‌اند. قطار از پيچی كوهستانی عبور می‌كند. دود سفيد رنگی حالا در بالای قطار می‌رقصد و برای لحظاتی همه جا را می‌پوشاند. كوپه‌ی جوان در رأس پيچ كوهستانی قرار دارد و از شكاف دود و مه‌، پيرمردی كه شبيه جوان است و انگار قطعی‌يی از دوران پيری خود اوست‌ ... ادامه

 

ديزی‌خورون

داستان كوتاهی از غلام‌عباس مؤذن

گرسنه‌ام بود. شكم‌ام به پشت‌ام می‌چسبيد و قر و قر می‌كرد. به فريبا گفتم: "چرا ام‌روز برعكس روزهای پيش خيلی احساس گشنه‌گی می‌كنم؟" ... ادامه

 

رنگ كلمه: چهار شعر از دو شاعر

چهار شعر از

داود اصلانی و هنگام

ادامه

 

 
 
 

تا «صد» كه بشماری ...

چشم‌به‌هم‌زدنی روزها می‌گذرند، هفته‌ها، ماه‌ها و سال‌ها. آری، به‌زودی، كم‌تر از دو ماه ديگر، «فروغ» يك سال ديگر از انتشارش را كامل می‌كند. از طرفی، همان موقع شماره‌ی انتشارش به عدد «صد» هم می‌رسد. قصد «فروغ» اين نيست كه بگويد طرحی نو درمی‌اندازد و چه خواهد كرد و چه توپی به آسمان می‌فرستد. با اين همه، اين موقعيت را به ياد آوردن و ارج نهادن، در واقع سپاس گفتن است به هم‌راهی تك‌تك كسانی كه بودن‌شان «فروغ» را زنده و سرپا نگه داشت.

خلاصه اين كه بعد از اين يادآوری، «فروغ» همه‌ی دوستان و هم‌راهان‌اش را فرامی‌خواند تا با طرح و انديشه و نوشته و اثر خود، او را در برگزاری يك جشن خودمانی و صميمی ياری كنند.