سال چهارم

دوازده شهريور 1385

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

داود اصلانی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

akhtasa2004

[@] yahoo [.] com

 

هنگام

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

q_hengam

[@] yahoo [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1385

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

رنگ كلمه: چهار شعر از دو شاعر

طرح‌ها و شعرهايی از

داود اصلانی / هنگام

 

آب‌شار

داود اصلانی

 

باران باريد

اسمان گريست

ز اوج آمدند به زير

قطره‌های ريز باران.

گشوده شد

عقده‌های تلخ آسمان.

رودخانه گشتند

پرخروش

جمع گشتند،

شدند آب‌شار.

فرو فکندشان جبر راه

ز بالا به پايين دوباره.

راهی نيست

جز رفتن

جز بودن

ز اوج بر زمين

خشک باريدن

فرو رفتن

در دل خاک

شايد که که روزی

دوباره ابر گشتن

بر آسمان رفتن!

 

پدر

اين‌جا مردی خفته است

آرام و خموش

با حكايت‌های ناگفتنی

زير آوار رؤياهايش

بر زير سنگی سپيد

مردی آرام خفته است

شايد او نمی‌داند

چه دل‌تنگ‌ام

بر زمين خشك

در ديار خاموشان

سال‌هاست كه او خفته است

در وادی رحمت

در اين ديار سرد

در اين‌جا

پدر خفته است

Ç

 

می‌روم

هنگام

 

با قفسی که تنگ‌تر می‌شود به هر کلام

می‌روم تا اوج خاک، تا گود آسمان

می‌روم تا هلاک هجوم،

هجو

ساده

تا اسارت‌مره‌گی

تا پایان یک سلام

 

عزيمت

عازم کوچه‌ی آبستن‌ام

از عبور هم‌سايه‌های بن‌بست

با ديوارهای بی‌قواره‌ی شيشه‌يی

و پنجره‌ی باز بسته

به خاطره‌های مشبک

 

Ç