سال چهارم

26 شهريور 1385

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

داود اصلانی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

akhtasa2004

[@] yahoo [.] com

 

نرگس بابايی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

shaghayegh_ghaaasedak

[@] yahoo [.] com

 

مهدی كريم‌زاده

هم‌راه با او / آثار پيشين

 

هنگام

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

q_hengam

[@] yahoo [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1385

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

رنگ كلمه: پنج شعر از چهار شاعر

شعرهايی از

داود اصلانی / نرگس بابايی / مهدی كريم‌زاده / هنگام

 

دماوند

داود اصلانی

 

ای کوه سفيد پای در بند

ای جاودانه‌گی خفته در بند

ای نماد سرزمين‌ام

ای روح کاوه و درفش کاويانی

ای ظلم‌ستيز پای در بند

ای کوه هميشه بيدار

ای کوه سفيد

ای دماوند!

لاله‌های سرخی که در دامن توست

خون بابک و آ فريدون

جمشيد و رستم و سهراب

ريخته در پای تو ای دماوند

پاس دار

امانت‌ات را

فرياد هزاران يل و مرد

خفته‌اند در سينه‌ی سپيدت

شايد که روزی

هم‌راه تو خروش‌اند و بغرند

ای دماوند!

 

آمدم

داود اصلانی

 

آمدم

باز آمدم

در گردون اين دايره

باز هم آمدم

امدم تا چرخ را چرخان کنم

رنج را هم‌سايه‌ی حرمان کنم

آمدم

باز هم آمدم

تا غم را غم‌خوار مردم کنم

تا عشق را

دگر بار

پادشاه اين ميدان کنم

Ç

 

خط عمر

نرگس بابايی

 

هميشه در نهايت بودن خويش

تنها می‌مانيم

نه شانه‌يی برای گريستن

نه دستی برای نوازش

نه آغوشی برای دمی آسايش

اين رسم روزگار است

که اگر دستی بلند شد

جز برای سيلی

بر گونه‌يی يخ‌زده

فرود نيايد

تکرار وحشيانه‌ی تاريخ است

زنده‌گی

و من

که گم گشته‌ام

در امتداد خطوط کف دست راست‌ام

دنبال سرنوشت شوم خودم گيج می‌زنم

و خط عمر من

در طول راه خويش

در چند نقطه

تکه و تکه می‌شود

يعنی که بارها

می‌ميرم و

هی زنده می‌شوم

Ç

 

لهجه‌ی مادری

مهدی كريم‌زاده

 

در لهجه‌ی مادری‌م خجالت می‌كشم

لغز می‌خوانم

و لمپن همه‌چيز تمام‌ام

در لهجه مادری‌م بی‌شرف‌ام

و قطرات منی در خون‌ام ترش می‌كند

دريغ از برگ‌چه‌يی بر شرم‌گاه سال‌ها

ـــ و نگاه‌های سخن‌چين ـــ

در لهجه‌ی مادری‌م كلمات نمی‌زند پيوند

اسم، مستعار

و جملات سابقه دارند

احساسی تنفر از بوهای دهانی

جِرم تخديرشده‌ی دندان

و لبانی می‌لولند، جای باز شدن

در لهجه‌ی مادری‌م گلو گرفته است

و در نمای خرخره‌ام دشنامی قورت می‌خورد

از لهجه‌ی مادری‌م متنفرم

زبانی ـــ هم‌ذات شير ـــ از پستانی گاز گرفته‌ام

و حرف در بطن خون سرخ، آغشته‌ی ابتذال

 

***

 

آه مادر بی‌نوا ...!

بر بستر عشق‌بازی ناتوان لهجه‌ات

ترجيح می‌دهم

سكوت كنی.

Ç

 

لذت آتش

هنگام

 

مست پليدی‌‌ام

شيرين‌تر از پلشت

دزدانه رفيق

 

خسته ز رفته راه

تا رسوايی روز

ابلهی آب و آينه

 

دست‌ام بگير

در برهوت جهنم

لذت آتش را عشق است

 

Ç