|
|
|
|
||||||||||||||
|
رنگ كلمه: پنج شعر از چهار شاعر شعرهايی از داود اصلانی / نرگس بابايی / مهدی كريمزاده / هنگام
داود اصلانی
ای کوه سفيد پای در بند ای جاودانهگی خفته در بند ای نماد سرزمينام ای روح کاوه و درفش کاويانی ای ظلمستيز پای در بند ای کوه هميشه بيدار ای کوه سفيد ای دماوند! لالههای سرخی که در دامن توست خون بابک و آ فريدون جمشيد و رستم و سهراب ريخته در پای تو ای دماوند پاس دار امانتات را فرياد هزاران يل و مرد خفتهاند در سينهی سپيدت شايد که روزی همراه تو خروشاند و بغرند ای دماوند!
آمدم داود اصلانی
آمدم باز آمدم در گردون اين دايره باز هم آمدم امدم تا چرخ را چرخان کنم رنج را همسايهی حرمان کنم آمدم باز هم آمدم تا غم را غمخوار مردم کنم تا عشق را دگر بار پادشاه اين ميدان کنم
نرگس بابايی
هميشه در نهايت بودن خويش تنها میمانيم نه شانهيی برای گريستن نه دستی برای نوازش نه آغوشی برای دمی آسايش اين رسم روزگار است که اگر دستی بلند شد جز برای سيلی بر گونهيی يخزده فرود نيايد تکرار وحشيانهی تاريخ است زندهگی و من که گم گشتهام در امتداد خطوط کف دست راستام دنبال سرنوشت شوم خودم گيج میزنم و خط عمر من در طول راه خويش در چند نقطه تکه و تکه میشود يعنی که بارها میميرم و هی زنده میشوم
مهدی كريمزاده
در لهجهی مادریم خجالت میكشم لغز میخوانم و لمپن همهچيز تمامام در لهجه مادریم بیشرفام و قطرات منی در خونام ترش میكند دريغ از برگچهيی بر شرمگاه سالها ـــ و نگاههای سخنچين ـــ در لهجهی مادریم كلمات نمیزند پيوند اسم، مستعار و جملات سابقه دارند احساسی تنفر از بوهای دهانی جِرم تخديرشدهی دندان و لبانی میلولند، جای باز شدن در لهجهی مادریم گلو گرفته است و در نمای خرخرهام دشنامی قورت میخورد از لهجهی مادریم متنفرم زبانی ـــ همذات شير ـــ از پستانی گاز گرفتهام و حرف در بطن خون سرخ، آغشتهی ابتذال
***
آه مادر بینوا ...! بر بستر عشقبازی ناتوان لهجهات ترجيح میدهم سكوت كنی.
هنگام
مست پليدیام شيرينتر از پلشت دزدانه رفيق
خسته ز رفته راه تا رسوايی روز ابلهی آب و آينه
دستام بگير در برهوت جهنم لذت آتش را عشق است
|
|