سال چهارم

26 شهريور 1385

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

نصرالله سررشته‌دار

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

sarreshtedaar

[@] gmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1384

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

در ميان دروغ سياست آمريكايی و خشونت بنيادگرايی دينی

نصرالله سررشته‌دار

اشاره: من تحليل‌گر سياسی نيستم، و تنها در موقعيت يك شهروند ناظر و بدون هيچ قصدی در نظريه‌پردازی، داد اين سخن می‌دهم. خلاصه اين كه رعايت اندكی مسامحه در مواجهه با گفتار حاضر، به ويژه از سوی خبره‌گان خبر و سياست، لازم است.

فضای كلی

در زمانه‌ی پس از فروپاشی كمونيسم شوروی و يك‌قطبی شدن موقتی بازی قدرت، چه بسا برتری‌جويی هم‌راه با تحقير آمريكايی‌ها _ به‌طور خاص جمهوری‌خواهان _ بوده كه پابه‌پای زخم‌های سر باز كرده‌ی به نحوی پسامدرن در جوامع جنوب و كشورهای در حال توسعه و حتا توسعه‌نيافته، دوباره شرايط جنگ قدرت را با حضور بيش از يك قطب احيا كرده است. در اين كارزار، طيفی نو از راست و چپ شكل گرفته كه دو سر افراط و تفريط آن را سرمايه‌داری امپرياليستی صهيونيست‌ها و آمريكايی‌های جمهوری‌خواه و بنيادگرايی خشونت‌طلب شريعت‌خواهان مسلمان به نماينده‌گی طالبان و القاعده تشكيل می‌دهند.

فكر می‌كنم اگر دچار يك شيفته‌گی و تعصب و غيرت كور و ابلهانه و مبتلا به هيچ نوع «زده‌گی» _ چه از نوع غربی چه از نوع اسلامی‌اش _ نباشيم، كسی با كسی اختلاف نظر نخواهد داشت كه سردم‌داران فعلی ايالات متحده، دار و دسته‌يی سلطه‌جويند كه شمشير را از رو بسته‌اند و در ديگر سوی هم تندروهايی خشونت‌طلب به نام دين خدا و اسلام، مايه‌ی شرارت شده‌اند.

 

مسأله‌ی خاص

جنگ جديد جهانی بعد از وقايع يازده سپتامبر 2001 در آمريكا پا گرفت و دامنه‌اش چپ و راستِ آن ور مرزهای كشور ما را درنورديده و ميهن‌مان را تا آستانه‌ی درگيری مستقيم پيش برده است. جنگی كه هنوز تمام نشده و برنده‌يی نداشته و قرار هم نيست داشته باشد، چرا كه با تناقض مدعای «برای صلح» آتش‌اش افروخته شد! در اين ميانه، چه بازی‌گران قديمی جنگ چه بازی‌گران تازه نام‌آور، برای توجيه جنايت‌ها و خشونت‌هايشان دروغ‌پردازی می‌كنند، چه اسم‌شان جرج بوشِ پسر باشد، چه صدام حسين، چه نتانياهو و شارون، چه بن‌لادن و زرقاوی. يكی در ابوغريب فاجعه به‌پا می‌كند و ديگری نمايشی از سر بريدن خبرنگاری غيرنظامی راه می‌اندازد. به گذشته هم كه بروی، شايد هم در جاهايی همه‌شان را هم‌سفره ببينی، مثلا بر سر سفره‌ی خونين حلب‌چه‌ی كردستان.

به هر حال، اگر طرفين را «جانی» بدانيم، فارغ از مرتبه‌ی جنايت‌كاری‌شان و مقايسه‌شان با يك‌ديگر، جايی باقی نمی‌ماند كه در مقام يك انسان متعهد و يك شهروند مترقی، به جانب‌داری يكی‌شان بنشينيم و بدتر از آن برخيزيم، می‌ماند؟

همه‌ی اين‌ها را به هم بافتم تا بگويم به تازه‌گی كه سال‌گرد همان وقايع يادشده‌ی در آمريكا فرا رسيد، صدا و سيمای دولتی كشورمان جد و جهد بليغی كرد تا رخ‌داد آن اتفاقات را بر اساس برنامه‌های متعدد مستندی كه از پی هم و در شبكه‌های مختلف بارها و بارها نمايش داد، به برنامه‌ريزی حساب‌شده و در واقع، توطئه‌ی ضدانسانی و سودجويانه و فرصت‌طلبانه‌ی صهيونيست‌ها و دولت آمريكا نسبت دهد. كاری به اين ندارم كه منابع اين برنامه‌های مستند چه درجه‌يی از اعتبار دارند و اصولا اين برنامه‌ها محصولاتی برای پروپاگاندای ايدئولوژيك هستند يا نه، به موقع به آن می‌رسم. در نظر اول، عيبی ندارد و چه خوب كه دست پليد برخی در اين جنايت و كشتار رو شود. اصلا چه هيجان‌انگيز كه مشخص شود، عين همان گذشته‌ی دور، هنوز هم صهيونيسم و طالبان‌گری هم‌پالكی هستند و اختلافی درونی و قصد رودست زدن، به جان يك‌ديگرشان انداخته است.

با اين همه، اين اتفاق نمی‌افتد! اين برنامه‌ها و مستندات به نحوی ضمن محكوم كردن يك سر طيف، دارند سر ديگر طيف را تبرئه می‌كنند، مثلا آن وقت كه حرف از جعل صدا پيش می‌آيد. انگار كه القاعده و طالبان هيچ دستی در اين وقايع نداشته‌اند! اينك، بعد از همه‌ی آن خون‌دلی‌ها، بدون هيچ قضاوتی، فكر می‌كنم محق باشم كه تنها يك پرسش طرح كنم: آيا در مراجع و منابع يك‌طرفه‌ی چنين مستنداتی نبايد ذره‌يی ترديد كرد؟

تأكيد می‌كنم كه اين سؤال را پرسيدم نه به خاطر اين كه قدمی برای تأييد سر ديگر طيف و ادعاهايش بردارم، بلكه برای تبری جستن انديشه و نگاه ايران و ايرانی از افراط و تفريط‌های اين كارزار و طلب كردن حق برخورداری از اطلاعاتی سالم و نه تبليغاتی.

آری، كاش چنان در سطح خرد و كلان رفتار نكنيم كه به وجود يك دوقطبی مطلق در اين دوران نو صحه بگذاريم! منِ ايرانی اگر از سياست‌های آمريكايی خوش‌دل نباشم، هيچ تعلق خاطری هم _ حتا به اندازه‌ی اپسيلونی _ به بنيادگرايی خشونت‌طلب دينی ندارم!

 

Ç