|
|
|
|
|||||||||||||
|
مقالهيی تصويری به ترجمهی نصرالله سررشتهدار در نواحی عمدتا كردنشين شمال عراق، زنان ميان نقش سنتیشان و دنيای مدرن گرفتار آمدهاند. ازدواج و وظيفهی مادری كماكان اصلیترين كار در زندهگی اين زنان است. با اين حال، نشانههايی از تغيير ديده میشود ... ادامه
نوشتهيی از شهاب مباشری به قصد آشنايی با بيماری اروتومانيا «اروتومانيا» يك بینظمی و به هم ريختهگی نادر ذهنی و روانیست كه به خاطر آن يك نفر به نادرستی میپندارد شخص ديگری، كه معمولا رتبهی اجتماعی بالاتری دارد، عاشق اوست ... ادامه
بازآفرينی تحليل و دگرآفرينی فيلم «پيكرهی الاهی» به قلم كاوه احمدی علیآبادی در لنگرگاهی، ماشينی ساختهی دنيای مدرن، وارد جامعهيی دورافتاده در آفريقا میشود. سيمون، شخصی كه در اروپا كارگری كرده است و درآمدهای ناچيز آن ديار، در سرزمينی فقير، برایاش سرمايهی هنگفتیست، امكان آن را میيابد تا در گوشهيی از آفريقا زندهگیيی به سبك اعيانی برای خود مهيا سازد ... ادامه
آيا ممكن است انسان زندهگی خود را از نو آغاز كند؟ نقد و نظری توسط شادی بيان بر كتاب «كار از كار گذشت» اثر زان پل سارتر «إو» توسط همسرش که چشم به اموال او و خواهرش دارد، مسموم میشود و «پیير» به ضرب گلولهی جوان هجده سالهيی که به علت خيانت، توسط او از گروه اخراج شده است، کشته میشود. رسما به آنها اعلام میشود که مردهاند و چون مردهها آزاد هستند، هر جا که مايلاند میتوانند بروند. مردهها میتوانند وسط زندهها راه بروند و هر جايی که زندهها در آن پا میگذارند، پا بگذارند. اما هيچ زندهيی آنها را نمیبيند و گذشته از آن مردهها ديگر در تنشان نه حس لامسهيی دارند و نه گرمايی ... ادامه
داستانكی از شايان الهامی پرواز سختی بود. تمام راه آن عقاب لعنتی دنبالام بود. آفتاب سوزان توی چشمام و فضلههایم را همه مجبور شدم روی آبها بیندازم. دخترکی موطلایی با تیرکمان به سویم نشانه رفت و پیرمردی با موها و ریشهای سپید برایام دام گذاشته بود ... ادامه
بخشهای ديگری از يك رمان متكثر به قلم سيد محمدمهدی شهيدی "مرضيه، مرضيه، مرضيه ..." صدا گم میشود زير شنی تانكها كه سمت چپ، كانال را دور زدهاند و حالا لولههاشان مثل ده نقطهی تاريك، در صفحهيی از آسمانِ صبحِ دوشنبه يازدهم تيرماه شصت و چهار، بالای شنهای دشت عباس، به چشم مینشيند ... ادامه
داستان كوتاهی از غلامعباس مؤذن هميشه چند نفر هستند که خودشان را چسباندهاند به تو. از زير سايهات نان میخورند و رشد میکنند. ابتدا آرام نفس میکشند و سپس، يله میشوند و خرناسکشان شروع میکنند به بلعيدن. بی حساب و کتاب میبلعند. همهی زندهگیشان بی حساب و کتاب است. طوری بر شانههای روحات مینشينند که نمیتوانی نفس بکشی ... ادامه
پنج شعر از داود اصلانی، نرگس بابايی و كامبيز منوچهريان
|
|