سال چهارم

بيست و دو آبان 1384

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

زيبا كاوه‌ای

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

ziba_kavehi

[@] yahoo [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1384

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

نامه‌هايی به نشانی هيچ كجا

زيبا كاوه‌ای

 

خبر داری ام‌روز اين‌جا باران باريد؟ تو رفته بودی. جاهای دور به مخيله‌ی نزديك‌ام نگنجيده بود وقتی دست‌های ترا بال‌های هواپيمای ناديده‌ای در آغوش شب كشيد و برد. تمام شب صدای پريدن می‌آمد از خواب‌های مقطعی كه لابه‌لای شب لندلندكنان پا می‌كشيدند. دل‌ام گرفته بود از تاريكی كه رفته بودی از سفرهای نمی‌دانم از كی؟ كجا؟ چرا؟ چه وقت؟ زخم‌های ناديده را شبانه هواپيماهای ناسور پرواز دادند به آن سوی محل دست‌رسی دور از شتاب‌های مضطرب من. نمی‌خواهم ام‌روز آفتاب بيايد كنار دست پنجره، گوش هرزه‌ی زنده‌گی را گاز بگيرد وقتی كه درد گرفته صدای دست‌های زخمی تو روی خط سفيدی كه بال‌بال كشيده بودند هواپيماهای ناديدنی در آسمانی كه تاريك بود. نمی‌دانم سرود اين همه دستی كه در باغ‌های دوردست ترانه می‌خواندند، چه‌طور به يك‌باره با بادهای موسمی غارت شدند! چه‌قدر دل‌ام برای دست‌های داغ زخم‌شده از بارانی كه نديده بودی، تنگ شده است! چه‌قدر دور ايستاده بودی ام‌روز كه اين‌جا باران باريد، كه تو رفته بودی، كه نبودی. دل‌ام چه‌قدر گرفت وقتی بوی باران پشت درهای بسته‌ی خانه تو جا ماند و كسی نيامد كه درهای اين خانه‌ی همواره را بگشايد. دل‌ام مثل لكنت ابدی اين خواب نخ‌نما واژه‌های نخ‌نما نمی‌خواهد. تازه‌ی تازه مثل دست‌های تو می‌خواهد! مثل صدای خسته‌ای كه آخرين روز از پشت صدها خط تنيده در شبكه‌ی صداهای نامربوط كه به گوش من نرساندند، كه قرار بود هيچ وقت نگوييم خداحافظ.

كمی باران برای‌ات می‌گذارم لب تاق‌چه‌ی فردا. هنوز كسی به گوش‌ام نخوانده است كه تو در آستانه‌ی آن روز، جايی به كسی گفته باشی كه من شنيده باشم خداحافظ!

 

Ç