سال چهارم

شش آذر 1384

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

شهاب مباشری

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

shahab

[@] forough [.] net

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1384

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

آخرِ افسرده‌گی

شهاب مباشری (ترجمه و نگارش)

 

نوشتن و ترجمان بحث در باره‌ی افسرده‌گی رسيد به تشخيص و درمان طبی. و همين‌جاست كه بايد ايستاد. آخر، مگر من پزشك و روان‌شناس‌ام كه ...

نهايت تلاش و تقلای من بشود كمی خودآگاهی نسبت به افسرده‌گی و باز تابيدن وجوهی عينی از اين وضعی كه كم و بيش تجربه كرده‌ام. هر چه هست، اگر اسم‌اش را بشود توصيه گذاشت، برای آخرين بار است كه می‌نويسم از اين كه من ِ افسرده چه‌طور می‌توانم مددكار خود باشم:

 

اختلالات افسرده‌گی باعث می‌شوند تا فرد خود را خسته، بی‌ارزش، بی‌ياور و نااميد ببيند. اين انديشه‌ها و احساسات منفی خيلی‌ها را به حسی دچار می‌سازد كه گويی به آخر خط رسيده‌اند. و اين مهم است كه بدانيم اين ديدگاه‌های منفی بخشی از افسرده‌گی‌اند و نوعا نماينده‌ی موقعيت‌های واقعی نيستند. با شروع رويه‌های درمانی و جبرانی اين افكار منفی هم كم‌رنگ و محو می‌شوند. به هر حال،

-          اهداف واقعی برگزينيد و تا حد مقدور و معقولی عهده‌دار مسؤوليت شويد.

-          وظايف سنگين و سخت را به كارهای خرد بشكنيد، اولويت‌‌گذاری كنيد و به انجام كاری مشغول شويد كه از پس‌اش بر می‌آييد.

-          سعی كنيد با ديگران آمد و شد داشته باشيد و به كسی اطمينان و تكيه كنيد. اين خيلی به‌تر از تنهايی و در خود فرو رفتن است.

-          در فعاليت‌هايی كه ممكن است به شما حس خوبی ببخشند، مشاركت كنيد.

-          پرداختن به تمرين‌های سبك، رفتن به سينما، بازی‌های دسته‌جمعی، شركت در مراسم مذهبی، اجتماعی و ... سودمند است.

-          توقع به‌بودی يك‌باره نداشته باشيد، همه چيز سير تدريجی و آرامی خواهد داشت. رسيدن به حسی خوب زمان می‌برد.

-          خوب است كه گرفتن تصميم‌های كليدی و تعيين‌كننده را تا برطرف شدن افسرده‌گی به تعويق اندازيد. قبل از تصميم گرفتن به كارهايی نظير تغيير كار، ازدواج و طلاق، در چنين وضعی حتما با كسانی كه شما را به خوبی می‌شناسند و می‌توانند نگاه عينی‌تری به مسائل بيفكنند، مشورت كنيد.

-          مثبت‌انديشی و خوش‌بينی را جای‌گزين افكار منفی كنيد تا در محو آن‌ها به فرآيند درمان كمك كنيد.

-          بگذاريد تا دوستان و خانواده‌تان كمك‌تان كنند.

 

با اين شرح و اوصاف مفصلی كه تا به حال آورده‌ام، خودم در ترديدم كه چه‌قدر هوش‌يار بوده‌ام. چه‌قدر از اين حديث خواندن‌ها دست‌كم خودم درس گرفته‌ام. اصلا اين درس خودآموز است؟ يا نكند حتما بايد دارو و درمان را به خورد آدم افسرده داد تا شايد حال‌اش رو به به‌بودی رود؟ يا ...

البته اين چند خط نه به قصد فرو ريختن همه‌ی بنايی بود كه تا حالا بالا برده‌ام، اما واقعيتی‌ست «ترديد»، كه دست از جان آدم نمی‌شويد. اين بخشی از واقع‌بينی ِ خروج از توهم است، توهمی كه يك سرش همان افسرده‌گی‌ست.

 

جايی خواندم كه آشنايی با يادكرد از كوبريك فقيد و جارموش، دو فيلم‌ساز مؤلف كه موقعيت بشری را در كارهای خود عميق كاويده‌اند، و افسرده‌گی‌اش را مستقيم يا غيرمستقيم نقد و بررسی و گاه هجو كرده‌اند،‌ نوشته است:

 

آب‌جو و سیگار ...

یا چه‌گونه یاد گرفتم وقتی «این‌جوری» می‌شه و «مأیوس» می‌شم، بگم «گور باباش» و در دم زنده‌گی کنم!

 

حالا بعد از اين همه نوشتن و واگفتن، حكايت ماست! اگر راست گفته و بشود از پس اين كار برآمد، فكر می‌كنم يك چاره‌اش همين باشد.

شايد باز اين قصه ادامه يابد، اما فعلا ... تمام!

 

Ç