|
|
|
|
||||||||||||
|
رنگ كلمه: چهار شعر و چهار شاعر شعرهايی از شادی بيان / شاهرخ ستوده فومنی / شهاب مباشری / قاسم نصر
شادی بيان
چيزهای زيادی هست كه میشود در بارهشان نوشت شعر، يا هر چيز ديگری تمام روز میخواهی بنويسی اما تلفن زنگ میخورد دختر كوچكات گريه میكند رئيسات وارد اتاق میشود يا شايد وسط مهرورزی باشی. تمام روز از خود میپرسی: "قرار بود چه چيزی نوشته شود؟" "قرار بود چه چيزی نوشته شود؟" قرار بود چه چيزی ...
عزيز! هيچ جای نگرانی نيست بعدها آدمهای ديگر در بارهی همهی آن چيزهايی كه ما قرار بود بنويسيم و از ياد برديم، خواهند نوشت.
شاهرخ ستوده فومنی
نام تو روی بادبادکی که در هوا مانده بود و تصويری از پرواز که میافتاد در آب.
در روزنامهها که مینوشتی نام تو را نمیدانستند تنها باد بوی تو را برای دريا برده بود و در هواشناسی گفته بودند: "دريا توفانیست."
شهاب مباشری
شنيدهای؟ معمار عمارت رفيع عشق به غريبانه غمزهی غم شوكران چونان شهد شورآفرين نوشيد.
آری، پيامآور پایداریِ پيمانهای بسته در پگاه ديگر ره نمیپويد!
با اين همه، چهل ستون نگهدار سقف چلچراغهای روشن همچنان برپا.
بيا تا در اين فروغ فرازمند قدافراشته بايستيم _ جام در كف _ به پاسداری سرور غمالود سرودههای عاشقان! آمادهای؟
قاسم نصر (هنگام)
درخت را از دو سو میتوان ديد سبز با طراوت سايهگستر زندهگیبخش اما من درخت را مانع چشمان آسمان ديدهام و نگاه من به آسمان
|
|