|
|
|
|
||||||||||||||
|
اسطورههای هدايتكنندهی رفتارهای مصرفی بخش سوم رضا كلاهی
رفتارهای مصرفی در ايران نسبت به جوامع غربی بیمبالات و غيرمسؤولانه است. چرا؟ از يك رویكرد، رفتارهای اعضای يك جامعه را نظامهای معنايیيی هدايت میكند كه در درون زبانِ آن جامعه ساخته شدهاند و «اسطورهها» يكی از ابزارهايی هستند كه معانی را در درون زبان میسازند. رفتارهای مصرفی را نيز میتوان بر اساس معانیيی كه اسطورهها میسازند تفسير كرد. در قسمت اول اين نوشته به مفهوم اسطوره و در قسمت دوم به بیمبالات بودن رفتار مصرفی در ايران پرداخته شد. در اين قسمت تلاش میكنم از خلال يك مثال چهگونهگی شكلگيری «رفتارهای مصرفی» در ايران را بر اساس برخی از اسطورههای حاكم بر زبان جامعهی امروز ايران توضيح دهم. در قسمت بعد همين كار برای جوامع غربی انجام خواهد شد.
3- اسطوره و رفتارهای مصرفی در ايران در شمارهی قبل ادعا كردم كه رفتارهای مصرفی در ايران بیمبالات و غيرمسؤولانه است و چند مورد را نيز به عنوان مثال ذكر كردم. «مصرف كاغذ» نيز يكی ديگر از اين موارد است. چندی پيش تلاشی از طرف مسؤولان مربوطه برای اجرای طرح تفكيك زبالهی كاغذ صورت گرفت، اما با موفقيت چندانی روبهرو نشد. مردم ما چندان احساس نمیكنند كه «كاغذ زباله نيست»، و آن را هم مثل زبالههای ديگر در سطل آشغال میريزند. بهرغم اين ادعا اما بايد گفت كه همهی رفتارهای مصرفی ايرانيان هم بیمبالات نيست و اتفاقا برخی از رفتارهای آنان از سر دقت و وسواس بسيار انجام میشود. به عنوان مثال در ایران یک سيستم خودجوش تفکیک زباله در مورد «نان» وجود دارد. ایرانیان بدون هیچ توصیه و تبلیغی، نان را از سایر زبالهها جدا میکنند. اصولا ایرانیان نان را زباله نمیدانند، به نان زباله نمیگویند و به جای آن لفظ «نان خشک» به کار میبرند. اهمیت این رفتار و عمومیت آن در نزد ایرانیان به حدیست که یک نظام جمعآوری زبالهی نان (نان خشک) به طور خودجوش و بدون برنامهریزی دولتی شکل گرفته است. این رفتار را با تلاش برای تفکیک زبالهی کاغذ مقایسه کنيد كه برای آن یک برنامهی فراگیر دولتی اجرا شد، اما با وجود تبلیغات وسیع، این طرح تداوم نیافت. بخشی از عدم تداوم طرح، ممکن است قطع پیگیری آن توسط دستگاه جمعآوری زباله باشد، اما این نکته نشان داد که تفکیک زباله در بهترین حالت تنها در صورتی انجام خواهد شد که یک نیروی دولتی مردم را مرتبا به این کار ترغیب کند و امکانات کافی، مانند کیسههای مخصوص جمعآوری و تفکیک کاغذ در اختیار آنان قرار دهد. به محض توقف این برنامهها، مردم نیز تفکیک زبالهی کاغذ را فراموش میکنند. این تفاوتِ رفتار در تفکیک زبالهی نان و کاغذ را چهگونه میتوان توضیح داد؟ در ایران «نان» تقدس دارد و یک «اسطوره» است. نان «نعمت خدا» و بنا بر این مقدس است، اما در نزد ایرانیان مسلمان همه چیز نعمت خداست، چرا از این میان «نان» مهم و مقدس شده است؟ نان، ذیل اسطورهی کلانتری قرار میگیرد به نام «رزق و روزی». «رزق» مفهومی مقدس است. تقدس آن از آنجاست که از جانب خداوند مقرر شده است: «خدا روزیرسان است»، و «روزی هر کس دست خداست». بنا بر این همه باید به روزی و رزقی که خدا میرساند قانع و به خاطر آن خدا را شاکر باشند. «نان» همان رزقیست (یا نماد همان رزقی) که خدا مقرر فرموده و به همین دلیل مقدس است. نان مهم ترین مصداق عینی و بنا بر این نماد اسطورهی «نعمت خدا»ست. قبل از اسطورهی نان، «گندم» وجود دارد كه آن هم نماد نعمت خدا و اسطورهی ديگریست كه نان بخشی از معنای خود را از آن میگيرد. به بار ارزشی و قداستی كه در زبان ايرانيان در اصطلاحِ «نان گندم» وجود دارد، توجه كنيد. «نمک» نیز اسطورهی دیگریست که با اسطورهی گندم جمع شده و اسطورهی نان را پدید آورده است. نمک در نظر ایرانیان «پاککننده» و مانع فساد و خرابی دانسته میشود. اصطلاح یا پدیدهی «نمکگیر شدن» در ایران برخاسته از تقدس نمک است: کسی که نمک کس دیگر را بخورد، هیچگاه نمی تواند به او خیانت کند، و به اصطلاح، «نمکگیر» میشود. نمک مقدس است و «نان نمک دارد»، بنا بر این نان هم مقدس است.
شکل 1ـ اسطورههای هدایتکنندهی تفکیک زبالهی نان در ایران
مادهيی مانند «نان» در چارچوبی که این اسطورهها میسازند، معنا مییابد و در درون کلیت فرهنگ ایرانی جای داده میشود. تقدسی كه نان در اين چارچوب بهدست میآورد، تنها به تفكيك زبالهی نان منجر نمیشود، بلكه آداب و احترام خاصی را هنگام رفتار با نان به همراه دارد كه تفكيك زبالهی نان بخشی از آن است. نكتهی جالب آن كه معنای نان در فرهنگ ايرانی با توجه به شيوهی ساخته شدناش، به «مصرف صحيح» و «مصرف مسؤولانه» به آن معنا كه برای كالاهای مصرفی در فرهنگ مدرن امروزی مطرح میشود و مثلا مفهوم «مصرف صرفهجويانه» يكی از اجزاء مهم آن است، منجر نمیشود، بلكه به نوعی احترام و ادب در برابر نان میانجامد كه با مفهوم «مصرف مسؤولانه» به معنای خاص آن در فرهنگ مدرن ارتباطی ندارد. به اين ترتيب، این ادب و احترام، الزاما به «صرفهجوییِ» نان منجر نمیشود. همچنین جداسازی «نان خشك» از زباله را نبايد «تفكيك زبالهی نان» ناميد. اين جداسازی (گرچه در نهايت و با برنامهريزیهای دولتی ممكن است همان فوايد «تفكيك زباله» را در بر داشته باشد، اما) برای افرادی كه آن را انجام میدهند، هدفی را كه «تفكيك زباله» دنبال میكند، در نظر ندارد. جداسازی نان خشك، صرفا برای «احترام» به نان انجام میشود، چرا كه «زبالهدان» جايی كثيف و پليد است و نان كه مقدس است نبايد در آنجا انداخته شود. هیچ یک از این اسطورههايی كه «نان» را در فرهنگ ايرانی معنادار میكند، دربارهی کالایی مانند «کاغذ» وجود ندارد. عبارت «نان نعمت خداست» یک اسطوره در فرهنگ ایرانیست، اما عبارتِ «کاغذ نعمت خداست» در این فرهنگ وجود ندارد. این مسأله در مورد تمامی محصولات تکنولوژیهای جدید صدق میکند. این محصولات بیشتر پدیدههایی ساختهگی و مصنوع دست بشر تلقی میشوند که اصالتی ندارند. حتا چه بسا که به عنوان دستکاری در طبیعت و «دخالت در کار خدا» به آنها به دیدهی شک و تردید نگریسته شود. به اين ترتيب، اين بحث بايد درون ساختاری كلانتر از تقابل مفاهيم و معانی ديده شود. در واقع، عبارتهای «مخلوق خدا» و «مصنوع بشر» در فرهنگ ایرانی در مقابل هم قرار میگیرند. این تقابل ناشی از تقابلیست که بین «خدا» و «بشر» در فرهنگ کنونیِ ایرانی وجود دارد. در این تقابل، «خدا» سرِ مثبت و «بشر» سر منفی مقابله است. معمولا در فرهنگ ایرانی واژهی «بشر دوپا» را برای اشاره به شرارتها و خرابکاریهای انسان در دنیا به کار میبرند. این واژه حامل یک بار معنایی منفیست که با عبارتی مانند «بشر خطاکار» که با اسطورهی «آدم گناهکار»، گرفته شده از داستان «حضرت آدم» در قرآن پیوندی نزدیک دارد، تکمیل میشود. در مقابل، خدا مظهر پاکیها و خوبیهاست. بشر در برابر اين خداست که احساس گناه میکند. در واقع احساس گناه در بشر و گناهکار بودن او در فرهنگ فعلیِ ایرانیان، مستقیما با وجود خدا در ارتباط است. «گناه» مفهومیست که در ارتباط با خدا، و بار مسؤولیتی که بشر در برابر او دارد معنا مییابد. تقابل «خدا ـ انسان» محوریست که بسیاری از عناصر معنایی و فرهنگی در جامعهی اسلامیِ ایران از آن سرچشمه میگیرد.
تقابل «خداوند ـ بشر»، تقابلِ «طبيعی ـ مصنوعی» را پديد میآورد. «طبيعی»، همان «مخلوق خدا» و سرِ مثبت اين دوقطبی و «مصنوعی»، ساختهی دست بشر و سرِ منفی آن است. به اين ترتيب كليهی محصولات تكنولوژی در بخشِ «مصنوعی» قرار میگيرند و به ديدهی شك و بدبينی به آنان نگاه میشود، و در بهترين حالت، هيچ بار ارزشی مثبتی را حمل نمیكنند و احساس ارزشی خاصی را برنمیانگيزند.
غربی بودن محصولات تکنولوژیهای جدید و احساس بیگانهگی نسبت به آنها، به این تردید دامن میزند. احساس منفی نسبت به كالاهای غربی هنگامی كامل میشود كه «انسان غربی»، مظهر همان «بشر خطاكاری» دانسته شود كه از امر خداوند سرپيچی كرده است. کاغذ و سایر محصولات تکنولوژی، «کالاهای مصرفی» هستند. خودِ واژهی «کالا» در فرهنگ ایرانی به خاطر وجه اقتصادی، و در نتیجه «مادی» نهفته در آن، مفهومی غیرمعنوی و حتا تا حدی ضدمعنویت تلقی میشود و حامل میزانی بار معنایی منفیست. در حالی که برای مادهيی مانند نان در فرهنگ ایرانی واژهی «کالای مصرفی» به کار برده نمیشود. نتیجه آن که در نهایت، نحوهی مصرف و شیوهی رفتار با محصولات تکنولوژیهای جدید با اسطورههایی مانند «نعمت خدا» هدایت نمیشود. و این در حالیست که قریب به اتفاق کالاهای مصرفی در جامعهی امروز ایران را چنین محصولاتی شکل میدهند. در چارچوب تقابل «طبيعی ـ مصنوعی»، بحث مشابهی را میتوان دربارهی رفتار با نظامهای اجتماعی و دلايل كارآمدی يا ناكارآمدی آنان در ايران مطرح كرد. «نظام خانوادهگی» و «نظام اداری» دو نوع نظام اجتماعی در ايران هستند. «نظام خانوادهگی» در سرِ «طبيعیِ» طيفِ «طبيعی ـ مصنوعي» و «نظام اداری» در سرِ مصنوعی اين طيف واقع میشود. به اين ترتيب، نظام خانوادهگی دارای اصالت و تقدس است، در حالی كه نظام اداری و بوروكراتيك، مصنوعی و قرار دادی و بنابراين بیاصالت. چنين است كه تخطی از آداب و قواعد نظام خانوادهگی (مانند ديد و بازديدهايی كه لازم است در مناسبتهای مختلف ميان اقوام و خويشان انجام شود، يا ساير تشريفات و مراسمی كه بايد به جا آورده شود) در ايران مجازاتها و عواقب عرفی و اجتماعی گاه بسيار سختی در پی دارد، مثلا ناراحت شدنها و بد آمدنها و قهر كردنها و حرف و حديثهای خانوادهگی نمونههايی از چنين مجازاتهای عرفی هستند. در حالی كه تخطی از قواعد نظامهای اداری و بوروكراتيك، در نظر افراد قبحِ عرفی و اجتماعی چندانی ندارد و عواقب اجتماعی و عرفیيی به دنبال نمیآورد. به اين ترتيب، در برخوردِ نظام خانوادهگی با نظام اداری، اين نظام اداریست كه به نفع نظام خانوادگی كوتاه میآيد و به اين ترتيب، پديدهيی به نام پارتیبازی به وجود میآيد. توضيح دلايل ناكارآمدی نظام اداری را در چارچوبِ ساختار «خداوند ـ بشر» و ساختار «طبيعی ـ مصنوعی» میتوان بيشتر شرح و بسط داد و به نتايج بيشتری رسيد كه از آنجا كه موضوع اين نوشته نيست، به همين اشاره اكتفا میكنم. در بخش بعد، به چهگونهگی شكلگيری رفتارهای مصرفی در جوامع غربی در چارچوب اسطورههای حاكم بر فرهنگِ آن جوامع میپردازم.
|
|