|
|
|
|
||||||||||||||
|
نعشكش ستار شكری
مجيد فرياد زد: "حبيب! روی خطكشيه!" حبيب جوابی نداد. خودبهخود به اين فكر افتاده بود كه «اين يك نعشكش است و مأموريتاش فوری». با اين حال پايش را روی ترمز گذاشت. عابر لحظهيی به چشماناش خيره شد، به هوا رفت و مثل فرش كه لوله شود، روی زمين علت خورد. حبيب داد زد: "ورش دارين!» و لحظهيی بعد مصدوم را روی كپهی مريضها در قسمت عقب گذاشته بودند. همه با نوعی احترام به حرفهای حبيب فكر میكردند كه میگفت: "نعشكشها هدف والايی دارند كه خدمت به سلامت افراد است. به همين خاطر بايد بر عابرين حق تقدم داشته باشن!" يك بار در جلسهی مركز گفته بود: "مهم اين است كه درصد كسانی كه در حين سوانح در كل زنده میمانند، بيشتر از تعداد تلفات باشد!" بارها اين را گوشزد كرده بود و با اخمی مخصوص آژير را به صدا در میآورد و اتومبيلها و عابرين به كنار میرفتند. اگر نمیتوانستند، روی زمين ولو میشدند و يك نفر دو دستی جمعشان میكرد و روی كپهی مريضها میگذاشت، اما به خاطر فوريت مأموريت نعشكش نمیتوانستند مريضهايی را كه از جمع بيرون میافتادند، سر جا بگذارند. ... و نعشكش آژير میكشيد و به راه خود ادامه میداد.
|
|