سال چهارم

بيست و نه مرداد 1385

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

برای اين كه فروغ را به خوبی ببينيد، قلم ياقوت را اگر بر دست‌گاه خود نداريد، نصب كنيد.

 

© 1381 تا 1385

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

A Photo Foot-note, written by I. Dianoush Time by Time Notes by S. Tasbihi A Poem by W. Whitman, translated by M. Veissi

 

شاه‌كشی در اسطوره و تاريخ ايران

بخش دوم از نوشتاری تازه از محمود كوير در بازخوانی ريشه‌های فرهنگی ايران‌زمين

به نوشته‌ی راحت الصدور، بدتر از همه و زشت‌تر از کار اين قراغلامان آشناکش، خيانت ائمه‌ی دين و عمال شرع مبين بود که با اين ديوسيرتان هم‌راهی کرده و در کار آنان راه‌نمايی‌ها و گره‌گشايی‌ها می‌كردند و کار عراق از دستِ «ائمه‌ی بد دين و ظالمان ترکان بدين رسيد که بيرون از آنک اعمال ديوانی را رعايت نمی‌کردند، امور شرعی و قضا و تدريس و توليت و نظر و اوقاف هم به اقطاع کردند و در هر شهری چنين بی‌ديانتان مستولی کردند» ... ادامه

 

دهن‌كجی به هنر

تصويری از كاندوليزا رايس در حال نواختن پيانو و روايتی كه ايليا ديانوش از ديدن آن بازمی‌خواند

... کورت ونه‌گوت، از نام‌داران رمان پسامدرن در جهان، در کتاب زمان لرزه‌اش از قول استادی می‌گويد: "هنرمندان افرادی هستند که می‌گويند، اگرچه من نمی‌توانم کشورم يا ايالت‌ام يا شهرم يا حتا ازدواج‌ام را اصلاح کنم، اما قسم می‌خورم که اين بوم مربعی شکل يا اين کاغذ آ-چهار يا اين تکه گل رس يا دوازده گام موسيقی را دقيقا به همان شکلی در بياورم که بايد باشند." ... ادامه

 

بالا آوردن

طرح‌هايی و نوشته‌يی از صالح تسبيحی

بالا آوردن چيز خوبی‌است. هم معده‌ی آدم سبک می‌شود هم می‌توانی ببينی آن تو، توی خودت، چه خبر بوده که اين همه دل‌آشوبه بوده‌ای ... ادامه

 

بچه كه بوديم، شب اول و آتش

سه داستان خيلی كوتاه از شايان الهامی

تيم فوت‌بال کوچه‌ی ما خيلی عجيب بود. ما کودک بوديم و به عجيب بودن و خرق عادت کردن چندان اهميت نمی‌داديم. بعدها که بزرگ شديم همه‌ی آن روزها در يک جمله خلاصه شد: "بچه که بوديم، توی تيم فوت‌بال ما يک دختر بازی می‌کرد." ... ادامه

 

نام ديگر خدا

داستان كوتاهی از سيدمحمدمهدی شهيدی

حميده، حميده، حميده ... مرد لاينقطع حميده را می‌خواند به زبانی که سر درنمی‌آوريم وسط دشت تف‌زده‌ی خشک شهريور داغ.

عباس رو کرده بود به مصطفا که تکليف روشن شود. بعد خيز برداشت سمت مرد: «از کجا می‌آی پدر؟» ... ادامه

 

برداشت كوتاه

داستان كوتاهی از غلام‌عباس مؤذن

خورشيد كپه‌ی مرگ‌اش را گذاشته بود تا مصطفا بتواند چشمان‌اش را باز كند و پی رزق و روزی كه خداوند نصيب‌اش كرده بود، برود. شوخی كه نبود، اصلا روزگار نه با او كه با هيچ‌كس ديگر شوخی نمی‌كند مگر اين‌كه دمار از روزگارش در آورد. وای به حال كسی كه بخواهد با چرخ گردون سرِ بازی بگذارد آن وقت است كه پوست‌اش كنده می‌شود و كك به تنبان! ... ادامه

 

سخنان اخترشناس

شعری از والت ويتمن با ترجمه‌ی مجتبا ويسی

آن‌گاه که سخنان اخترشناس فاضل را شنيدم / و ارقام و اسناد، در ستون‌هايی / پيش چشمان‌ام پديدار شد، / وقتی به قصد محاسبه، تقسيم و اضافه / نقشه‌ها و نمودارها / در برابرم گسترده شد ... ادامه

 

رنگ كلمه: پنج شعر از پنج شاعر

پنج شعر و طرح از داود اصلانی، نرگس بابايی، عدنان خلعتی

ايليا ديانوش و هنگام

ادامه

 

به نشانی هيچ‌كجا - 15

بخشی از نوشته‌های شاعرانه و دنباله‌دار زيبا كاوه‌يی

همه چيز لابه‌لای رفتن و ماندن پابه‌پا می‌كند. تو كه كنار پنجره‌ی رو به گرما با لب‌خند كوچكی برای‌ام دست تكان می‌دهی و شاخه‌ی خشكی كه برگ‌های پارسال‌اش را به گوش‌واره‌ی دختران خيابانی هديه كرده است تا هميشه تازه بماند ... ادامه

 

 
 
 

بعد از مرخصی!

خوب، يك ماهی بيش‌تر گذشت و به خاطر محدوديت‌هايی، به ناگزير «فروغ» از هم‌راهی دوستان‌اش بازماند، كه حسابی دل‌اش تنگ شد برای تقه‌يی كه بر در خانه‌اش می‌كوبيدند تا صدايش كنند به سياحت و گردش!

به هر حال، اميدوار است كه اين غيبت و پرده‌نشينی‌اش، سبب نشده باشد كه از يادها هم جا مانده باشد! در اين دوباره پنجره وا كردن، بلند «سلام» می‌كند و با چشمانی برق‌زنان منتظر ديدارتان است.

 

چه‌گونه به مناسبت‌ها نگاه می‌كنيم؟

در اين روزهايی كه گذشت و در پيش‌اند، اوراق تقويم پر است از مناسبت‌های نوشته و نانوشته. «فروغ» هميشه حسب تعلق خاطر هم‌راهان داوطلب‌اش، به اين مناسبت‌ها رو كرده است. با اين همه، به مناسبت‌ها پرداختن يك اصل نبوده كه اگر به آن‌ها توجهی نشود، پايه‌ی كار لغزيده باشد.

حالا هم اين حكايت نظر به اين دارد كه «فروغ» نه وقايع تاريخ معاصر ايران‌زمين را در تير و مرداد فراموش كرده است نه فرصت‌های گرامی‌داشت مقام مادر و پدر را، و نه ديگر يادروزهای فرهنگی را.

همين‌طور مسلم است كه رفقای «فروغ» هم همانند هر بنی بشر ديگری، نسبت به وقايع خونين لبنان بی‌تفاوت نبودند و بدون اين كه در اين بستر خواسته اين باشد كه ديدگاه هر كدام از ايشان در گفت و شنودهاشان با نگاهی ارزشی قضاوت شوند، اين فرصت فراهم كه آن‌گونه دوست دارند حديث خود بازگويند. مثلا ببنيد كه ايليا ديانوش چه‌گونه هم‌راهی كاندوليزا رايس در نوازنده‌گی يك گروه موسيقی را دهن‌كجی به هنر می‌داند.

 

وجيزه‌ی مشوش!

تاوان بروز فرديت در جامعه‌يی كه منيت بر رفتار تك‌تك آدم‌های آن مستولی‌ست، زندان است. تاوان اصرار بر حفظ فرديت در اين جامعه شايد مرگ باشد. اما منيت كه داشته باشی، می‌توانی زنده بمانی، آزاد باشی بی كه مسؤوليتی بپذيری، وكيل و وزير باشی و يا حتا بالاتر ... ادامه

 

اين درآمدِ يادداشت كوتاهی‌ست كه هم‌راه فعال «فروغ»، وحيد آقاجانی، نوشته تا برسد به وب‌لاگ «كرگدن‌ها» كه خودش و سيدمحمدمهدی شهيدی با هم‌راهی مجتبا ويسی می‌نگارندش.

راستی، رفاقت سيدمحمدمهدی هم با «فروغ» چند وقتی‌ست كه بسی مايه‌ی شادمانی و اميد شده است! :)

 

كاشف رمز مكاشفات «اِی»!

در دو شماره پيش‌تر از اين، بخشی از نوشته‌ی كاوه احمدی علی‌آبادی با توضيح كوتاهی منتشر شد و پرونده‌ی كامل نوشته‌ی بلند وی آماده‌ی دريافت در مجله نهاده شد. اينك پس از مكاشفات «هوش مصنوعی» و دنيای پس از پسامدرن، نگارنده از كاشف رمز آن مكاشفات می‌نويسد. بی هيچ دخل و تصرفی پرونده‌ی كامل نوشته‌ی تازه‌ی او نيز آماده‌ی دريافت است.